در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
هیچکس را نمیتوان به اجبار شریک زندگی خود دانست. زن و شوهر باید یار و همراه یکدیگر باشند و اگر یکی بخواهد با افکار غلطاش همه چیز را خراب کند هر دو به دردسر میافتند. در مورد زندگی من و «سمی» هم اوضاع به همین شکل پیش میرفت. او معتقد بود برای ما که علاقهای به هم نداریم همه چیز تمام شده است اما من دوستش داشتم و به خاطر فرزندمان هم که شده میخواستم با او زندگی کنم. او مدام زمزمههای ترک کردن من و فرزندمان را تکرار میکرد و مدعی بود ادامه زندگیای که در آن عشق وجود ندارد و همهچیز به شکل خشک و رسمی پیش میرود، برایش بیمعنی است و میخواهد تجربههای جدیدی داشته باشد. من مخالفتی نداشتم. معتقد بودم به اجبار نگه داشتن هر زوجی در یک زندگی مشترک کاری بسیار بیهوده است و هرگز به نتیجه نخواهد رسید، اما تنها موضوعی که به آن فکر میکردم دختر بچه هفت سالهمان بود که میدانستم احتیاج زیادی به مادرش دارد و دوست دارد مثل اکثر همسن و سالان دیگرش طعم خوش زندگی با والدینش را تجربه کند. نبودن هر کدام از ما میتوانست در زندگی دخترمان خاطره تلخی باشد که اثرش تا پایان عمر برای او باقی میماند. تنها دلیلی که من به همسرم سمی اصرار میکردم تا درباره ادامه ندادن زندگی مشترک کمی بیشتر فکر کند، همین بود.
فرزندمان لیاقت زندگی بهتری داشت و باید این فرصت را به او میدادیم تا لااقل بزرگتر شود و با عقل خودش بتواند خوب و بد زندگی را تشخیص دهد. رفتارهای سمی تغییرات زیادی در چند سال اخیر کرده بود و این موضوع مرا زجر میداد.
اما در عین حال همه اینها هرگز باعث نشد از علاقهای که از سالها قبل به او داشتم چیزی کم شود و بخواهم کوچکترین آسیبی به او برسانم. من، پلیس و خانواده سمی همه از گم شدن ناگهانیاش نگرانیم. متاسفم و از خدا میخواهم هر چه زودتر او را به شکلی به راه راست هدایت کند تا لااقل با خانوادهاش تماس بگیرد و آنها را از نگرانی بیرون بیاورد. بن جولز مرد 40 سالهای است که با وجود گذشت 8 ماه از مفقود شدن ناگهانی همسر 35 سالهاش سمی به اتهام قتل او بازداشت شده است. بن که با قرار وثیقه 300 هزار دلاری فعلا از زندان بیرون آمده، اتهاماتی نظیر خرید اسلحه و استفادهاش برای به قتل رساندن سمی که جسدش هنوز پیدا نشده در پروندهاش درج شده است. او اتهاماتش را رد میکند و مدعی است همسرش با پای خودش زندگی خانواده را ترک کرده است. ولی در صورت اثبات جرمش به دستکم 40 سال حبس محکوم خواهد شد.
راضی نمیشد
هیچ چیز برای خوشحالی سمی کافی نبود. نمیدانم از زندگیش چه میخواست اما هر چه سعی میکردم خواستههایش را برآورده کنم، راضی نمیشد. انگار میخواست زندگی متفاوتی از دیگران داشته باشد. نمیدانم چرا فکر میکرد هرآنچه داریم، برایش کم بوده و لیاقت بیشتر از اینها را داشته است. برای من همانقدر دارایی متوسط و مطلوبی که داشتیم کافی و لذتبخش بود، چون فکر میکردم خانوادهای کوچک اما سالم و خوشحال دارم که بهآنها علاقهمندم و حاضر نیستم لحظهای بدون آنها زندگی کنم، اما نقطه مقابل من همسرم بود که اخلاق مخصوص به خودش را داشت.
واقعا نمیفهمیدم دنبال چیست و چرا نمیتواند خوشحالی را در همین زندگی که داریم، پیدا کند. گاهی ماهها بدون هیچ دردسر و جدل و دعوایی زندگی میکردیم و از داشتهها و فرزندمان لذت میبردیم اما ناگهان او تغییر میکرد و مرا بشدت در مخمصه قرار میداد. نمیدانستم دقیقا مشکلش چیست. این تغییرات رفتاری گاهی آنقدر ناگهانی بود که فکر میکردم شاید از مخدر استفاده میکند یا از بیماری افسردگی رنج میبرد که هرچند وقت یک بار خودش را بروز میدهد. اما با وجود همه مشکلاتی که با هم داشتیم، میخواستم که زندگیمان ادامه یابد. هر روز که میگذشت عشقی که به فرزند شیرینمان داشتم بیشتر میشد و مدام با خودم میگفتم حاضرم هر چه اتفاق سخت در دنیاست تحمل کنم تا او شاد باشد و همگی در کنار هم زندگی کنیم.
اما سمی اینطور نبود. نمیدانم چه باید میکردم که راضی شود و از زندگیش لذت ببرد. بحث جدایی و طلاق بارها از سوی او مطرح شد و هر بار سعی کردم به هر روشی که شده منصرفش کنم. نمیفهمیدم چه چیزی را در سرش میپروراند که فکر میکرد زندگی با من مانع رسیدن او به اهدافش میشود. نمیخواستم زندگی قشنگ و بینقصی که با سختی آن را ساخته بودیم براحتی متلاشی شود و برای جلوگیری از نابودی آن، از هیچ کاری دریغ نمیکردم.
هر چه میخواست انجام میدادم و حتی سعی میکردم او را به آرزوهایش برسانم. بهترین خودرو را داشت و هر چه میخواست میخرید اما باز هم انگار مشکلاتش با من پایان نداشت. میدانستم خودش هم نمیفهمد از زندگی چه میخواهد و فقط میخواست زندگی زناشوییاش را پایان دهد. باوجود سالها گذشت از این بحثها و جدلها وقتی یک روز متوجه شدم اثری از وسایل شخصیاش در خانه نیست، با خودم گفتم که بالاخره کار خودش را کرده و من و فرزندمان را ترک کرده است.
فکر میکردم هر جا که باشد بعد از چند روز تماس میگیرد و لااقل میخواهد تکلیفش را روشن کند، اما این اتفاق نیفتاد. این بود که بعد از گذشت یک ماه و در حالی که نگران شده بودم با ماموران تماس گرفتم و آنها را در جریان فرار عجیب همسرم قرار دادم. اما آنها به جای اینکه دنبال زنی بگردند که خانه و زندگیاش را ترک کرده و بیخبر رفته انگشت اتهام را به سوی من گرفتند. تمام این یک ماه همه سعیام را کردم تا به فرزندمان کوچکترین آسیبی نرسد و از مادرش چهره بدی در ذهنش نسازد. اتهامات من بیپایه و اساس است و زیر بارشان نمیروم.
قتل نه مفقودی
وقتی آقای جولز با ماموران تماس گرفت و ادعا کرد همسرش از یک ماه قبل ناگهان خانه را ترک کرده و هیچ خبری از او نیست، پلیس وارد ماجرا شد. ماموران برای انجام تحقیقات بیشتر راهی خانه این زوج شدند. به نظر میرسید سمی همانطور که شوهرش ادعا میکرد وسایلش را جمع کرده و از خانه رفته، اما بررسیهای بیشتر کمکم سوالاتی را در ذهن پلیس ایجاد کرد که جولز برای آنها جواب قانعکنندهای نداشت. او هرچه بیشتر میکوشید تا خودش را بیگناه و بیاطلاع نشان دهد، بیفایده بود.
از سوی دیگر تنها فرزند این زوج که هر روز شاهد درگیریهای روزانه پدر و مادرش بود ادعا میکرد قبل از رفتن مادرش، والدینش دعوای بسیار شدیدی باهم داشتهاند و از همان زمان به بعد او دیگر اثری از مادرش ندیده است. تحقیقات جمعآوری شده از رفتار خشن آقای جولز که توسط دوستان و آشنایان آنها تائید میشد و خرید اسلحه توسط این مرد از یک خلافکار سابقهدار، همگی از مقصر بودن جولز در این پرونده خبر میداد و جای شک برای پلیس نگذاشت که سمی توسط شوهرش به قتل رسیده و جسدش در جایی پنهان شده است؛ حقیقتی که متهم زیر بار آن نمیرود و سعی دارد به هر شکلی از زیر بار آن شانه خالی کند.
او ترکمان کرده
نمیدانم چرا اینقدر برای پلیس سخت است که درک کند زنی که همواره میخواسته زندگیش را به هم بریزد و مدام در فکر رفتن بوده بالاخره کار خودش را کرده و برای همیشه ما را ترک کرده است. من تلاشم را میکنم تا به پلیس کمک کنم راز گم شدن همسرم هر طور شده کشف شود اما در مقابل آنها بهدنبال دلایلی هستند که مرا در مرگ او مقصر بدانند. همسرم در طول چند سال زندگی مشترک برای جدایی از من و فرزندمان روز شماری میکرد و اکنون که به خواستهاش رسیده من به اتهام قتلش دستگیر شدهام. من اطمینان دارم او جایی در همین اطراف زندگی مستقلاش را آغاز کرده و این تنها من و دخترم هستیم که با اتهامات بیاساس روزهای سختی را پشت سر میگذاریم. دلیلی نداشت من همسرم را به قتل برسانم. او با پای خودش زندگیمان را ترک کرده است. نه قتلی در کار بوده و نه من میتوانم پس از کشتن زنی که مادر فرزندم بوده جسدش را در جایی پنهان کنم. اینها همه ساخته ذهن پلیس است و هیچ واقعیتی در آن وجود ندارد.
منبع: کورت نیوز
مترجم: المیرا صدیقی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: