این شب ها شب های یتیم نوازی است

رسم تازه ای نیست ، از سالهای دورتر، از همان زمانی که کودکی های بی سایه در پناه بزرگواری های یک نفر، ماوا گرفت ، رسم شد.
کد خبر: ۵۱۳۹۵
حالا دیگر توی گوشه و کنار شهرهای کوچک و بزرگ ، می شود آشیانه هایی پیدا کرد که مامن و ماوای کودکان بی سرپناه بسیاری است. راه و رسم یتیم نوازی شیوه ای ساده و معمول نیست.
کسی را می خواهد که درد یتیم ها را بفهمد و آنچنان که شایسته شان است ، آنها را پناه دهد به سراغ چند تا از این آشیانه ها رفتیم ، به حرمت شب های قدر که ما را به یاد یتیم نوازی مولایمان می اندازد، به حرمت نام علی ع.
توی محله قدیمی دروازه شمیران ، از یکی دو تا کوچه که بگذری ، نگاهت می افتد به سر در «خانه نوباوگان مظفری»، خانه ای که سال 1326 احداث شده و از آن زمان تا امروز چراغش روشن است.
این خانه از سوی محمدعلی مظفری بنا و بعدها از سوی نوه دختری اش اداره شد. ساختمان نوساز و محکم و عظیم است. از درون این خانه صدای خنده بچه ها به گوش می رسد.
سمت چپ توی دفتر، زبید مدیر خانه و رامین ، مدیر امور مالی و اداری نشسته اند. منصور مظفری که در حال حاضر همراه همسرش خانه را اداره می کند، مدتی است حال ندارد و هراز گاه که حالش مساعد باشد به خانه سر می زند.
پای صحبتهای زبید نشستیم که مدیر سکوهای نفتی است و مدیر خانه نوباوگان مظفری. می گوید:«بانی این خانه خیر، محمدعلی مظفری ، 7 سالگی یتیم می شود.
12 سالگی برای تحصیل در مدرسه شبانه روزی از مادرش جدا می شود و به دلیل دلبستگی فوق العاده اش به مادر، در شب های تنهایی آن مدرسه شبانه روزی با خودش عهد می کند اگر روزی خداوند به او استطاعتی بخشید، تمام هم خود را صرف یتیم داری کند.»
این شرط اگر چه بعد از 60 سال تحقق یافت ، ولی پایه کار بزرگی شد که تا امروز با قوت دنبال شده و به نتیجه دلخواه رسیده است.
زبید می گوید: «این مرکز با 50 بچه بی سرپرست آغاز به کار کرد و الان از 35 بچه 8 تا 18 ساله در اینجا نگهداری می شود، چون در وصیت نامه ذکر شده بود که فرزندان ذکور فقط تا 18 سال ، آقای منصور مظفری سر مزار پدربزرگش می رود تا برای نگهداری از بچه هایی که در دانشگاه قبول می شوند، اجازه بگیرد و می گوید، همان شب پدربزرگم را در خواب دیدم و به من اجازه دادند. این است که الان از چند دانشجو هم نگهداری می کنیم.
فکرش را بکنید، دغدغه سرنوشت 35 پسربچه ، سنگینی مسوولیت نگهداری از آنها از سنین کودکی تا جوانی با مشکلاتی که برای هر دوره سنی فرق می کند.»
زبید می گوید: «مهم این است که ، بچه ها اینجا شاد زندگی می کنند و از امکانات بسیاری برخوردارند. تمام تسهیلات رفاهی ، آموزشی و درمانی آنها با ماست. آنها را سالی چند بار به مسافرت و گردش می بریم. به آنها می گویم نگویید یتیم هستیم. تمام اعضا و پرسنل اینجا خانواده شما هستند و آنها هم باور کرده اند که بچه هایی تنها و بی پناه نیستند».
حالا روی در و دیوار این خانه ، پر از عکسهای دستجمعی است ، بچه ها تو را می بینند و با مهربانی به تو سلام می کنند. هیچ حس غریبی توی نگاهشان نیست ؛ بچه هایی که به نوعی سرنوشت شان حتی در سال های بزرگسالی با این خانه گره خورده است.
این بچه ها اگر در دانشگاه قبول شوند، باز هم در این مرکز می مانند. اگر نروند تشخیص می دهیم از نظر روحی ، روانی و جسمی توانایی انجام چه کارهایی را دارند و سعی می کنیم برایشان کاری مرتبط با توانایی شان پیدا کنیم.
خیلی وقت ها مراسم ازدواج پسرها توی همین خانه انجام شده و برای شروع زندگی سرمایه ای در حد رفع نیاز در اختیارشان قرار گرفته است: «3 نهاد بر ما نظارت می کنند. سازمان بهزیستی ، دادستانی کل کشور و سازمان اوقاف و امور خیره. وقتی قرار است عضو جدیدی وارد این خانه شود، آنها باید باخبر باشند، تا یک وقت در سال های بعد مشکلات قانونی برای این بچه ها پیش نیاید. یک جور تعامل بین ما برقرار است».
می پرسم تعداد خیرین؛ می گوید همه مردم. متخصصان زیادی داوطلبانه صبح تا شب و حتی خیلی وقتها شبانه روزی با ما در ارتباطند و کمک های مردمی شامل همه اقشار مردم می شود.
مثلا مدتها بود سرظهر که می شد یک نفر در خانه را می زد و می رفت. در را که باز می کردیم ، می دیدیم چند بسته کبریت پشت در است. یک روز سر بزنگاه در را باز کردم و دیدم پیرزنی آنجاست. گفت : خانم شما نمی دانید چه کسی سر ظهر زنگ در خانه ما را می زند. پیرزن گفت : من می خواستم با این کبریت ها، همیشه آتش دیگتان روشن باشد.
اینجا همه آدمها از حرف فاصله گرفته اند و به مرحله عمل رسیده اند. خیلی وقتها متخصصان آستین هایشان را بالا زده اند و هر کاری را به خاطر بچه های مدرسه انجام داده اند. اینجا هیچ کس حرف نمی زند.
می توانید این را از چشمهای پسرها بپرسید و حس امنیتی که توی نگاهشان است.

اینجا مرکز شهید بهشتی است
سمت میدان شهدا می پیچیم توی یک کوچه فرعی و بعد سر در مرکز شهید بهشتی را می بینیم. مدیر این مرکز اصغر حیدری همان جا توی حیاط ایستاده است. نزدیک ظهر است و چیزی نمانده بچه ها از مدرسه برسند.
«این مرکز، سال 1336 احداث شد. اوایل تعداد بچه ها کم بود و به مرور زیاد شدند و در مواردی از 150 مددجو هم نگهداری شده است.
در حال حاضر، نزدیک به 100 دختر و پسر به صورت شبانه روزی در این مجموعه هستند. از 70 پسر در این مرکز و از 30 دختر در ساختمانی واقع در خیابان آبسردار نگهداری می شود. اینجا تحت نظارت قوه قضاییه است ، ولی بیشتر هزینه هایش از سوی کمکهای مردمی تامین می شود، بخصوص در ماههایی مثل ماه رمضان یا محرم.»
تفاوت این مرکز با سایر مرکزها در این است که بچه ها بی کس نیستند. معمولا قوم و خویش و فامیل دارند که بنا به دلایلی ، به طور موقت به این مرکز سپرده شده اند؛ مثلا خانواده هایشان دچار مشکل شده اند، یا بر اثر اعتیاد کانون خانواده از هم پاشیده است یا مادر به تنهایی قادر به اداره زندگی نیست ، اینها معرفی می شوند به اداره سرپرستی دادگستری و اگر قاضی یا دادیار تشخیص بدهد به این مرکز سپرده می شوند و بعد که بزرگ شدند یا ازدواج می کنند، یا ادامه تحصیل می دهند یا جذب کار می شوند.
حیدری می گوید: «طبق آیین نامه تا 18 سالگی ، می توانیم بچه ها را نگه داریم ، مگر این که همین جا جذب کار شوند و بمانند. بیشتر کارکنان این مرکز، بچه های قدیم اینجا هستند. خیلی ها به مرکز تربیت معلم رفته اند و بعضی هایشان را در نیروی هوایی ثبت نام کرده ایم که الان افسر شده اند و بقیه هم از سوی خانواده هایشان حمایت می شوند. ما تا وقتی از وضعیت آنها مطمئن نشویم ، درگیر مسائل آنها هستیم و چتر حمایت ما بر سر آنهاست.»
حالا دیگر ساختمان قدیمی این مرکز مخصوص کارهای اداری است و روبه روی آن ، ساختمانی جدید و چندطبقه با امکانات زیاد ساخته شده است. شاید اگر حمایت های شوشتری ، وزیر دادگستری و ازگلی مشاور وزیر نبودند، کار به این سرعت پیش نمی رفت. سوای حمایت ها، بیشتر وقتها این مرکز با کمکهای مردمی اداره می شود.
حیدری می گوید: «از عید تا الان ما برای مرکز، گوشت نخریده ایم ؛ چون نیازی نبوده. مردم برای گرفتن حاجتهایشان گوسفند نذر می کنند و حاجت می گیرند.» شیرین ترین خاطره حیدری این است که از کودکی عشق به قضاوت داشته.
وقتی وارد قوه قضاییه می شود، یک روز برای بازدید به این مرکز می آید و دیگر نمی تواند از بچه ها دل بکند؛ «حتی با این که در قضاوت پذیرفته شدم ، ولی دیگر نتوانستم پایم را از این مرکز بیرون بگذارم. بچه ها دور آدم را می گیرند و آدم اسیرشان می شود.»

پدرخوانده 2693 کودک
کارش طبابت است. توی طبقه اول همان ساختمان و دفتر خیریه در طبقه دوم قرار دارد. محمدحسین جواهریان الان 90 ساله است و پدرخوانده 2693 کودک ایرانی: «به دو دلیل اقدام به تاسیس خیریه کردم.
اول به خاطر این که هیچ وقت صاحب فرزند نشدم و دوم این که سال 1342 وقتی ماموران شاه به مردم در حوالی مطبم حمله کردند، نذر کردم اگر از این تیراندازی ها جان سالم به در ببرم ، تمام زندگی و دارایی ام را وقف کودکان بی سرپرست کنم.»
اولین دفتر خیریه را در چهارراه سیروس راه اندازی می کند و بعد از چند سال ، دفتر دیگری حوالی تجریش و دفتر دیگری حوالی میدان شهدا تاسیس می شود.
می گوید: «با وجود این که فرزندی ندارم ، اما تمام فرزندان خیریه ، فرزندان من هستند. هنگامی که آنها را می بینم ، روحم پر می گیرد. خیلی از آنها به مراتب بالای علمی رسیده اند و از موقعیت های خوبی در جامعه برخوردارند. خوشحالم که ثمره این همه سال زحمت را می بینم.»
یک پاساژ 4 طبقه در تهران ، 3 مدرسه غیرانتفاعی در میدان شهدا، یک مدرسه غیرانتفاعی در تجریش و مستغلات دیگری در بازار و گوشه و کنار شهر تهران منبع درآمد خیریه هستند.
تمام درآمد حاصل از اینها صرف بچه های خیریه می شوند: «هیچکدام از بچه های خیریه ، دچار کوچکترین انحراف اخلاقی نشده اند. به آنچه می خواستم رسیده ام ، دیگر آرزویی ندارم. بچه ها هر جمعه به دیدنم می آیند. دیدن آنها مرا از ته دل خوشحال می کند.»
دکتر جواهریان ، سال 1381 از حجت الاسلام والمسلمین هاشمی رفسنجانی عنوان خیر بزرگ ایران را دریافت کرده است. «یک مستمری ماهانه برای کودکان بی سرپرست تحت پوشش خیریه در نظر گرفته ایم. هنگامی که به سن ازدواج برسند، در پیدا کردن شغل ، تهیه جهیزیه ، سیسمونی و کمک هزینه ازدواج به آنها کمک می شود.
کمکهای غیرنقدی به طور هفتگی و ماهانه به بچه های تحت پوشش تعلق می گیرد و هزینه های درمانی آنها هم پرداخت می شود.»
حالا دیگر خیال دکتر جواهریان از بابت بچه ها راحت است. آنها او را پدر خود می دانند و با وجود او احساس بی پناهی نمی کنند. رسم تازه ای نیست ؛ از سالهای دورتر، از وقتی بچه های بی سایه زیر سایه بزرگواری تمام مردم خیر پناه گرفتند و احساس کردند تنها نیستند.
توی دود و دم شهر، وسط همین زندگی های معمولی بی اتفاق ، آدمهای بزرگی زندگی می کنند که سرنوشت بسیاری از بچه های بی پناه را به دست روشنی فردا سپرده اند.

مریم نوابی نژاد
navabinejad@jamejamonline.ir

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها