جشنی برای جماعت مطبوعاتی

نمایشگاه که نبود، جشنواره بود، جشنواره‌ای که در بهاران آغاز شد و هرساله به رسم نخستین سال برگزار می‌شد، رسمی که چند سال بیشتر نظم زمان برگزاریش دوام نیاورد تا این‌که اکنون جشن پاییزی است.
کد خبر: ۵۱۳۶۲۱

آن نخستین سال‌ها با سال نو و گذر از اولین ماه سال همه دور هم جمع می‌شدیم تا جشن اردیبهشتی مطبوعاتی‌ها را به رسم هر ساله برگزار کنیم.

جشنی به پاسداشت یک‌سال غنی‌تر شدن تاریخ نویسندگی خبرنویسان ، گزارشگران و روزنامه‌نگارانی که عشق به نوشتن همچون خون برای حیاتشان در وجودشان جاری بود. از همان روزهای سال‌های اولیه برگزاری جشنواره مطبوعات می‌گویم.

روزهایی که انبوه جماعت بازدیدکننده هوای سالن‌ها را تنگ می‌کرد، مردمی که می‌آمدند تا چهره به چهره با نویسندگانی شوند که یک‌سال اندیشه آنها را با هنر قلم فرسایشان قسمی از ساعات روزانه زندگیشان شده بودند.

مهمانانی هرروزه که هرچند جسمشان کنارشان نبود ولی فکر و اندیشه شان همراه و همدل روزهای زندگیشان بود.

اما امروز وقتی یاد آن دوران می‌کنیم، می‌گوییم؛ یادش بخیر، حالا مطبوعاتی جماعت بیشتر از آنکه دغدغه کار روزنامه‌نگاری داشته باشند، نگران کاغذ روزانه‌شان هستند! جشن بهاری ما مطبوعاتی‌ها این روزها به جشنی پاییزی مبدل شده است که به حقیقت نمادی است از تغییر نوین کنونی مطبوعات امروز، پاییز را فصل عاشقی می‌دانند و مطبوعاتی‌های امروزی نیز عاشقانه مانده‌اند و برگ‌ریزان و نبود کاغذ و... مانع ماندن و ننوشتنشان نشده است که عاشق حقیقی سختی راه، پاهایش را از رسیدن به مقصود بازنمی‌دارد.

این روزها هم همچون گذشته حضور داشتیم در جشنی که متعلق به ماست، رفتیم تا بگوییم که هستیم تا بگوییم که قلم زنده است، روزنامه‌نگار آموخته است که جاده پر سنگلاخ محل گذر اوست، آنجا باید باشد و از سنگلاخ‌ها بگوید، از چگونگی گذر از جاده‌های سخت و امید دهد، روزنامه‌نگار یاد گرفته است که دل‌های خسته را که می‌بیند خستگی‌های دلش را کنج دلش بگذارد برای بعد و بنویسد از خستگی مردمانی که عشق زندگیش هستند، بنویسد از وطنش و درد، نیاز، شادی، موفقیت، شکست، حادثه، تولد، مرگ... تا ثبت‌کننده رخدادهای روزگار خود باشد که رسالتش آگاهی‌رسانی است.

با همه این اوصاف، هرچند جشنی که بهار آغاز شد را امسال نیز به سان چند سال گذشته در پاییز برپا کردیم ولی عاشقانه‌تر، لبخندهایمان دلنشین‌تر بود و بحث‌هایمان دیگر جدال نبود، دیگر پشت غرفه‌ها منتظر سرآغاز بحث بودیم که همدل شده‌ایم با دردهایی رنگارنگ همچون برگ‌های پاییزی، برگ‌هایی که فکر را به تفکر رنگین وا می‌دارد و از تنها سبز نگاه کردن بهاری دور می‌کند، روزنامه‌نگارانی که این روزها هنوز همچون گذشته‌ها با دغدغه از درد و شادی مردمشان می‌نویسند را باید عاشق دانست.

عاشقانی که دقیق نگاه می‌کنند، عمیق فکر می‌کنند و هرچه در توان دارند با نقش نوشته‌های قلم‌هایشان از حرف مردمانشان می‌گویند و در این راه برایشان خستگی معنایی ندارد تا نفس برایشان باقی است.

آزاده مختاری - روزنامه‌نگار

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها