سوگ

سایبانی از بال‌های کبوتر

باد تندی ناله‌کنان، در کوچه‌های شهر می‌چرخد و خبرهای ناگوار می‌پراکند. ناگهان دلم در قطره‌های باران تکثیر می‌شود و در سوگ جوان‌ترین امام معصوم به مهمانی لحظه‌های پاییزی می‌رود.
کد خبر: ۵۰۹۷۴۴

چشم‌های بی‌تابم در کوچه‌های غمزده‌«کاظمین» سرگردان به‌هر سو می‌دوند.

بغض غریبی گلوی کلماتم را می‌فشارد. با خود می‌گویم کلمات لال‌اند، واژه‌ها سرگیجه گرفته و نمی‌توانند عمق فریادهایم را به گوش روزگار کر برسانند.

ای نهمین امام روشنایی!

دیر زمانی است که در بین ما نیستی اما تاثیر حضور اردیبهشتی‌ات در سلول‌های تاریخ جریان دارد و زمین چقدر حقیر بود که نتوانست بیش از 25 بهار؛ گرمای شکوه تو را درک کند. امروز تو در میان ما نیستی، ولی خورشید دانش تو هر روز بر دل‌هایی که آماده رویش‌اند، می‌تابد.

«ام الفضل» چقدر کور دل بود که می‌پنداشت با یک‌خوشه انگور می‌شود جلوی انتشار اندیشه‌های زلال تو را گرفت. سراغت را از نخل‌های مو پریش بغداد گرفتم، اندوه تو کمر آنها را شکسته بود. یکی که شاهد آخرین لحظه‌های تو بود شاعرانه نوحه سر داد:

... می‌خواست که فریاد کند تشنه لبم ‌/‌ از سوز عطش، طاقت فریاد نداشت.

گاهی با خود فکر می‌کنم که «بودن» مصیبت بزرگی است و «رفتن» رهایی است و رسیدن به آرامشی ابدی.

نـمی‌دانم این صدای نوحه‌خوان است یا باد که به‌یاد لب‌های خشکیده ات، از رگ‌های کوچه بالا می‌رود: «مظلوم تر از جواد، بغداد نداشت».

بعد هم صدای صاعقه‌ای به گوش می‌رسد و به یکباره بغض شاعری می‌ترکد:

غریب بود و غریبانه جان سپرد و نبود

کسى به وادى غم، یاور امام جواد

حالا هنوز هم دسته‌ای کبوتر در آسمان می‌چرخند؛ درست در همانجایی که سه روز با بال‌های خسته‌شان برای بدنت سایبان ساخته بودند.

عبدالرحیم سعیدی‌راد ‌/‌ جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها