در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
من راندم و تو هم پشت سرم راندی و رفتیم تا پشت چراغ راهنمایی چهارراه که قرمز بود؛ مثل صورتم. من از آیینه دیدم که تو از خودروات پیاده شدی و به این گمان که برای دعوا آمدهای روی صندلی خودرو جابهجا شدم تا اینکه سرت را از پنجره داخل کردی و با لبخند از من خواستی که به دلیل رانندگی بدت و از اینکه اول روز مرا عصبانی کردی، ببخشمت.
مثل یک رویا بود، مثل یک خواب شیرین آن هم برای چون منی در شهری که کوچکترین تلنگر، آدمها را دست به یقه میکند. در شهر ما عذرخواهی مرسوم نیست چون بیشتر مردم فکر میکنند حقشان را دیگران ضایع کردهاند و چون مظلوم واقع شدهاند، نیازی نیست از کسی که به حریمشان تجاوز کرده، عذر بخواهند.
در شهر ما البته عذرخواهی صوری زیاد است. ببخشید و عذر میخواهم و شرمندهام و عفو بفرمایید آنجایی که لازم نیست، زیاد شنیده میشود.
خیلی شبیه تعارف است وقتی با اصرار میخواهیم فردی به دلیل کارِ بد ِ نکرده، ببخشدمان؛ آنگاه که نه این عذرخواهی به دل خودمان مینشیند و نه به دل دیگران.
اما دلهای تنگ و همیشه گرفته ما به عذرخواهیهای واقعی نیازمند است. تا حالا تجربه کردهاید که گاهی بعد از یک برخورد لفظی یا فیزیکی با دیگران چقدر دلتان میخواهد کفه ترازوی زندگی دوباره به تعادل برسد؟ عذرخواهی کردن از دیگران به دلیل اشتباهاتمان یا شنیدن عذرخواهی دیگران به دلیل اشتباهاتشان، میتـــواند شاقول ایــــن ترازو را بار دیگر شانه به شانه هم قرار دهد در حالی که ما بیشتر وقتها این حق را از شاقولها میگیریم.
یک عذرخواهیِ از ته دل، یک ببخشید گفتن صادقانه و یک ابراز شرمندگی واقعی آنچنان حس خوبی به آدمها میدهد که نه نوشیدن یک پارچ پر از آب یخ بعد از عصبانیت میتواند چنین کند و نه انتقامی سرسختانه که مردم میگویند دل آدمها را خنک میکند.
مریم خباز - گروه جامعه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: