در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ماجرا از این قرار بود که سعید، متهم اصلی این پرونده با تشکیل باندی در تهران زنان و دختران جوان را به عنوان مسافر سوار ماشین میکردند و به باغی میبردند و در آنجا مورد آزار و اذیت قرار میدادند.
شکایتهای متعددی از این مرد شده بود و در نهایت با شناسایی پلاک ماشین، پلیس توانست او و اعضای باندش را شناسایی کند. بررسیهایی که انجام شد نشان داد سعید، رییس باند در دوران کودکی سختیهای زیادی کشیده است.
هرچند این مسأله دلیل قانعکنندهای نبود، اما به هرحال نکتهای بود که توجه من را به خودش جلب کرد. نکته مهم دیگر، آسیب جدیای بود که قربانیان این باند دیده بودند. همه آنها بشدت تحت تاثیر قرار گرفته و بیمار شده بودند.
یکی از آنها چند بار دست به خودکشی زده بود. سرگذشت این دختر خیلی دردناک بود. میگفت: بچه که بودم پدرم را از دست دادم و برای این که بتوانم زندگی خوبی داشته باشم خیلی تلاش و سعی کردم تا روی پای خودم بایستم.
مادرم کار میکرد تا هزینه تحصیلم را بدهد. به محض این که دیپلم گرفتم سر کار رفتم. همزمان درس هم میخواندم و سختی زیادی کشیدم تا درسم تمام شد. تازه فوقلیسانس قبول شده بودم. آن روز مقداری شیرینی خریدم تا قبولیام در دانشگاه را با مادرم جشن بگیریم.
سوار ماشین شدم تا به سمت خانه بروم که سعید و دوستانش من را دزدیدند و این اتفاق افتاد. دخترک زمانی که دراین باره صحبت میکرد خیلی عصبی میشد و غش میکرد. مادرش میگفت چندبار دست به خودکشی زده و تحت نظر روانپزشک است، اما حالش بهتر نشده است.
این دختر سرنوشت تلخی داشت، هرچند متهمان خودشان قربانی شرایطشان شده بودند، اما حق آسیب رساندن به دیگران را نداشتند. آنها انتقام مشکلاتی را که داشتند از زنان و دختران بیگناه گرفتند.(جام جم - ضمیمه تپش)
غلامرضا بومی ـ قاضی بازنشسته
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: