من «آوان» را دیده‌ام

پخش فیلم سینمایی «آوان» تولید ارزشمند سیمای مرکز کرمانشاه از شبکه اول سیما بهانه‌ای شد تا هم خاطرات دور از نسلی گمشده در ذهن‌هایمان مرور شود و هم بارقه‌های امید در دل‌هایمان روشن گردد.
کد خبر: ۵۰۴۴۴۶

فیلم سینمایی «آوان» یکی از زیباترین و بهترین آثار تصویری بود که در سال‌های اخیر در موضوع دفاع مقدس دیده‌ایم و به نظر می‌رسد این کار موفق آرش سجادی حسینی می‌تواند الگو و نمونه‌ای برای تجربه‌های دیگر و موفق‌تر باشد.

استفاده بجا از عناصری مانند موسیقی و آواز محلی، جاذبه مناظر طبیعی، معماری سنتی، آثار تاریخی و حتی خوراکی‌ها و سوغات محلی و نیز گویش شیرین کردی باعث شده تا تجربه‌ای برای ایجاد علاقه و رابطه بین اقوام مختلف و همدلی میان هموطنان ایرانی شکل بگیرد.

در کنار این عناصرداستان و درام قابل توجه، کارگردانی روان و موفق و نیز بازی‌های جذاب و قوی و باورپذیر چهره‌هایی که شناخته شده و آشنا نیستند، تصویری کاملا طبیعی و جذاب ایجاد می‌کند و از همه مهم‌تر مسیر داستان و تحول عاطفی و روابط روحی «آوان» شخصیت اصلی داستان در ارتباط با دوست نوجوانش کاملا منطقی و طبیعی است.

چینش نشانه‌هایی مانند عصا زدن پدر لال شهید روی تابوت و فلاش‌بک‌های حلالیت طلبیدن نوجوان چوپان از روستاییان و خداحافظی او با پدرش در کنار هم توانسته یک نمونه درخشان برای انتقال فرهنگ ارزشی دفاع مقدس را ترسیم کند.

من با این فیلم قدم به قدم همراه شدم و به کرمانشاه رفتم. رسیدم به سال‌های آخر جنگ تحمیلی که روزهایی محدود سعادت داشتم تا به اندازه لیاقت ناچیز خود برخی از اسطوره‌های بزرگ دفاع مقدس را ببینم.

در تقسیم کار به اندازه همین لیاقت ناچیز به من تنها حرف زدن رسید و سهم فداکاری‌ها و جانبازی‌ها را دوستانی برداشتند که جلوه «صدقوا ما عاهدوا الله» بودند و در یکی از همین روزها که در تنگه کرمانشاه و قبل از اعزام برای عملیات برای رزمندگان آیه و حدیث می‌خواندم «آوان» را دیدم.

مهم نیست اسم آن نوجوان که بعد از سخنرانی جلو آمد چه بود، مهم نیست اهل همان روستا بود یا نه، مهم نیست موهای سیاهش به اندازه آوان بود یا کوتاه‌تر، مهم نیست با سعید رفیق بود یا با حمید... من اینقدر بخت داشتم که در لحظه‌ای از عمر خود و در نقطه‌ای از این خاک پاک، یکی از «آوان»‌های روزگار آسمانی این وطن را ببینم.

نوجوان روستایی بعد از صحبت‌های من جلو آمد و نگاه من با چشم‌های آسمانی‌اش پیوند خورد، دست‌های پاک و کوچکش را دراز کرد و سرش را جلو آورد، نگران گناهانش بود و می‌خواست بداند آیا خداوند او را در شب عملیات و هنگام اعزام به خط مقدم خواهد بخشید؟ نوجوانی به سن و سال او نه دزدی کرده بود و نه مال مردم خورده بود، گناهش چه بود ؟ آهسته گفت من با پدرم چوپانی می‌کنم، گاه عصبانی شده‌ام و گوسفندها را با چوب زده‌ام و الآن احساس می‌کنم نباید آنها را می‌زدم، آیا خداوند مرا خواهد بخشید؟ با پخش فیلم آوان بعد از سال‌ها دوباره آن نوجوان چوپان جلوی چشمانم ظاهر شد، در طول این سال‌ها معنای گناه برای من خیلی فرق کرده است.

در روزگاری که خداوند باید امثال ما را برای چیزهای دیگری ببخشد، دیدن دوباره آن نوجوان چوپان خیلی عجیب بود؛ نوجوانی که بزرگ‌ترین گناه او زدن گوسفندان گله‌اش بود!

محمدرضا زائری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها