در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
میبینید ظرف مدت پنج سال صنعت بازی چقدر تغییر کرده است؟ همین سال 2007 بود که همگی داشتیم خود را برای انقراض سبک ماجرایی آماده میکردیم و حالا بازیهای این سبک دارند دوباره به گود رقابت بازمیگردند. از دریم فال گرفته تا فینیکس رایت و همین اخیرا بازیهایی مثل Gemini Rue، باران سهمگین و لسآنجلس نوآر شاهد هستیم که توجه گیمرها کمکم دارد به سمت عنوانهایی با داستان سرایی بهتر و شخصیت پردازی عالیتر متمایل میشود. در عین اینکه تعامل آنها نیز با محیط رفته رفته در حال گسترش است.
بازگشت اقتدار از دست رفته سبک ماجرایی و موج جدید بازیهای این سبک را تا حد بسیار زیادی مدیون عنوانهای کمادعا هستیم که با هزینههای کم، تجاربی عالی به مخاطبان خود عرضه کرده است. به لطف توزیع دیجیتال بازی در شبکههایی مثل استیم سازندهها این شانس را پیدا کردهاند که مخاطبان بالقوهای را پیش روی خود ببینند. یکی از عناوین موفق ماجرایی که تازگی عرضه شده «چشم سیاه: زنجیرهای ساتیناف» نام دارد و جالب است بدانید که بر اساس یک بازی بسیار محبوب قلم و کاغذی به همین نام ساخته شده است. البته بیشتر طرفداران این بازی غیر ویدئویی آلمانیها هستند. زنجیرهای ساتیناف از لحاظ هنری تصویری خارقالعاده است. با این که داستان در یک فضای آشنای فانتزی قرون وسطایی اتفاق میافتد، اما تقریبا چیز زیادی در این دنیا وجود ندارد که به طور خاص برای شما یادآور بازی دیگری باشد. شما هدایت گرون را به دست میگیرید، یک پرندهگیر کارآموز که تقریبا تمام شهر بسختی او را تحمل میکنند؛ زیرا براساس یک غیبگویی قدیمی که مدتها قبل جادوگر مرموزی به نام The Seer انجام داده است «طلسم پرندهگیر تمام شما را تباه خواهد کرد!».
گرون بیچاره که زندگیاش را با تعمیر و ساختن تور و تله میگذراند همیشه باید در تلاش باشد تا از دردسر دور بماند، اما بزودی با کشتهشدن مربیاش توسط دستهای کلاغ درمییابد که اتفاقات شوم و بدبختی تازه دارند آغاز میشوند. طبق شایعات کلاغها مامورهای The Seer هستند که تا به حال تمام قهرمانان قدیمی را که در مقابل Seer ایستاده بودند، تعقیب کرده سپس به قتل رساندهاند. حالا گرون باید برای جانش فرار کند. البته او در این فرار نه تنها باید به فکر سلامت خود باشد بلکه باید به دنبال یک دختر نجیبزاده به نام «نوری» نیز بگردد که آن طور که گفته شده Seer نیز به دنبال اوست؛ زیرا تنها کسی است که میتواند چنگی جادویی بنوازد که قادر به ویرانکردن کل دنیای Andergast است. پس از اینکه داستان بازی جا افتاد و بجز آن قسمت ابتدایی که گرون باید برای دیدار با پادشاه برای او برگ بلوط جمع کند. بقیه گیمپلی کاملا سر راست و خوب بوده و استادان سبک ماجرایی کاملا به آن مسلط خواهند بود. محیط زیبا و خوش ساخت بازی مملو از سرنخها و بخشهایی است که به گرون در طول سفرش کمک خواهند کرد. همچنین او میتواند قسمتهای مختلف را باهم ترکیب کرده و وسایل جدید و عجیبی بسازد. بجز موارد بالا که وجه اشتراک تمام بازیهای ماجرایی موفق محسوب میشود، گرون و نوری ازهمان ابتدای بازی تواناییهای جادویی محدودی در اختیار دارند.
گرون میتواند قسمتهای شکننده را خرد کند در حالی که نوری این قابلیت را دارد تا تکههای خرد شده را به یکدیگر متصل کرده و یک شیء را مثل روز اولش برگرداند. در حالی که دو کاراکتر اصلی از صداپیشگی ضعیف رنج میبرند، اما داستان به اندازهای تاریک است که شما را تا انتها پای خود نگه دارد و جور آن ضعف را بکشد. البته معصومیت نوری نسبت به دنیای انسانها در همان ابتدای بازی کمی آزاردهنده به نظر میرسد و کاراکتر گرون را باورپذیرتر و انسانیتر میبینیم. بدون شک تصاویر پسزمینه و کلا هر چیزی از شاخه هنری بازی شاهکار است در حالی که به سنتهای آلمانی ارجاع دارد بخوبی با ویژگیهای فانتزی نیز ادغام شده است. بازی چیزی حدود 12 ساعت طول میکشد و در این مدت چیزی جز زیبایی هنری، داستان عمیق و جذاب و گیمپلی خوب مشاهده نمیکنید. آنها که مدتهاست منتظر چنین بازیهایی بودهاند حالا میتوانند جشن بگیرند و با خیال راحت خود را ساعتها با تازههای این سبک سرگرم کنند.
مجید رحمانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: