خاطرات شهدا

زیارت با پای پیاده

جوادالائمه فرمود: ما زارَ اَبی (ع) اَحَد فَاَصابَهُ اَذًی مِنُ مَطَرٍ اَو برد او حَرٍ اِلّا حَرَّمَ اللهُ جَسَدَهُ عَلیَ النّارِ. هیچ کسی نیست که به زیارت پدرم (امام هشتم(ع)) برود و در این راه از باران یا گرما و سرما اذیت و آزار ببیند مگر اینکه خداوند بدنش را بر آتش دوزخ حرام می‌کند. «وسائل‌الشیعه – جلد ۱۴»
کد خبر: ۵۰۳۵۰۵

با اینکه کلاس پنجم بود، اما همیشه فکرهایی بزرگتر از سن و سالش داشت. همیشه در زیارت پیش‌قدم بود و من که برادر بزرگ‌ترش بودم را نیز تشویق می‌کرد. اکثر روزهای تعطیلی به جای بازی در کوچه‌های محل، به پیشنهاد او برای زیارت به حرم می‌رفتیم.

یکی از همین روزها در راه رو به من گفت: «داداش حسین، می‌خوای ثواب بیشتری نصیبمون به شه؟» جواب دادم: «چطور؟»

ادامه داد: «موقع رفتن با پای پیاده بریم حرم و بعد از زیارت با تاکسی برگردیم...»

در تمام راه که به سوی حرم گام برمی‌داشتیم، به حسن می‌اندیشیدم که با وجود سن و سال کم، همتی بلند داشت و همیشه پیش‌قدم بود.

راوی: حسین آغاسی‌زاده، برادر شهید حسن آغاسی‌زاده شعرباف

قال الامام الباقر علیه السلام: آلُ محمّد صلی الله علیه و آله ه ُم حَبلُ اللهِ الذّی أمرَ بالاعتِصامِ به فَقالَ: واعتَصِمُوا به حبلِ الله جمیعاّ و لاتَفرَّقُوا.

امام باقر علیه‌السلام فرمودند: اهل بیت پیامبر(ص) همان ریسمان الهی هستند که خداوند امر فرمود به آن چنگ زده و پناه ببرید، پس خداوند فرموده است: همگی به ریسمان خداوند چنگ زده و پراکنده نشوید. «بحارالانوار، ج 24، ص 84»

ردپا

درست ساعت چهار بعدازظهر بود که عملیات مسلم‌بن عقیل شروع شد. محمدعلی مسوول گروهانی شامل 100 الی 120 رزمنده بود و باید دستور پیشروی نیروهای پشتیبانی را به سمت دشمن می‌داد اما در کمال ناباوری متوجه شد که عده‌ای از نیروهای گردانش در آن شلوغی عملیات سرگردان شده و راه را گم کرده‌اند!

بچه‌های مشهد دلشان به امام رضا(ع) گرم بود. از همان جایی که ایستاده بودند، رو به سوی حرم مطهرش آقا سر برگرداندند و بلند گفتند: «یا امام رضا(ع)، تو را به جان مادرت زهرا(س)، عنایتی بکن تا همرزمانمان را پیدا کنیم.»

چند دقیقه‌ای از توسلشان نگذشته بود که باران تند و تیزی شروع به باریدن کرد و خاک منطقه خیس خیس شد.

درست پس از بند آمدن باران بود که محمدعلی و نیروهایش با خوشحالی توانستند از روی ردپاهایی که بر زمین خیس از باران باقی مانده بود، رزمنده‌های سرگردان را پیدا کنند!

راوی: یکی ازهمرزمان شهید محمدعلی حافظی عسگری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها