فوتبال نتیجه گرای ما هنوز با آداب و رفتار حرفه ای غریبه و همچنان دچار روزمرگی است. نه تنها برانکو بلکه هر فردی که سکان رهبری تیم ملی را عهده دار می شود، حرف خودش را می زند و به انتقادها و راهکارهای اثربخش اهل فن کاری ندارد.
این انحصارطلبی ، نشات گرفته از ساختار غلط و فوتبال دیمی ماست. در هیچ نقطه ای از دنیا، مربی تیم ملی یکه و تنها بار سنگین مسوولیت را به دوش نمی کشد. تبادل اندیشه و بهره مندی از دیدگاه های صاحب نظران بویژه مربیان باشگاه ها از عوامل حیاتی به شمار می آید.
برانکو که به اجرای سیستم 4-2-3-1مصر است ، آیا تا به حال با مربیان وطنی درخصوص سایه روشن های این شیوه و اصولا استفاده از دانش و تجارب آنان در راه اعتلای خطوط سه گانه سود برده است یا نه؛
آیا او راجع به محاسن این شیوه روز دنیا، مواردی را برای مربیان وطنی تشریح کرده است؛ بی هیچ شبهه ای پاسخ به این پرسش منفی است. چه ایرادی دارد که برانکو مانند دیگر رهبران تیم ملی ، با مربیان باشگاه ها پیوند منطقی داشته باشد؛
او باید از همین امروز دست به کار شود و فقط به تماشای لیگ بسنده نکند. حضور در تمرین های باشگاه ها و نزدیکی با مربیان که می بایست در اولویت برنامه های پروفسور باشد. فوتبال ورزشی است جمعی و طبیعت زندگی اجتماعی ایجاب می کند با هم بودن و انسجام را بیاموزیم.
سکاندار هدایت تیم ملی ، نیک می داند که باشگاه های ما با سیستم 4-2-3-1غریبه هستند، پس او باید ابتدا فاصله ها را کم کند و به باشگاه ها نزدیک و سپس نظرات مربیان را جویا شود.
کمک و همفکری با مربیان باشگاه ها و کارشناسان ضریب آشنایی برانکو را مضاعف خواهد کرد و دانش روز مربیان داخلی را بالا خواهد برد تا آنها راحت تر بتوانند به اهدافشان نزدیک شوند.