در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در این آشفته بازارکنونی ، آیا نقد سینما اساسا موضوعیت دارد یا نه؟
بله موضوعیت دارد. من نقد سینمایی را فقط نقد فیلم نمیبینم. کشور ما شرایطی مختص به خود دارد. اینجا اقتصاد سینما طوری طراحی نشده که خیال شما از جوانب دیگر راحت باشد. همه اینها به هم مربوط است، اگر شما میخواهید فیلمی را نقد کنید باید توجه کنید این فیلم در چه شرایطی تولید شده و تهیهکننده آن چه مشکلاتی داشته است. مثلا شما به عنوان منتقد فیلمی را میبینی و میگویی این فیلم بد است. خب تهیهکننده هم میگوید اگر سرمایه داشتم این فیلم را نمیساختم. اگر شما میخواهید فیلمی را نقد کنید باید فرامتنش را هم ببینید. شرایط نقد فیلم در حال حاضر استاندارد و طبیعی نیست؛ یعنی شما باید جدا از فیلم به چیزهای دیگر هم توجه کنید. از این بابت معتقدم نقد سینما در کشور ما کمی فراتر از خود فیلم است. به نظر من منتقد در شرایط مختلف وظایف مختلفی دارد. یک وقت برای من منتقد خوشایند نیست از فیلمی انتقاد کنم، چون فیلم بدی است؛ ولی من فرامتن آن را که میبینم، متوجه میشوم اول باید به ریشه توجه کنم. در واقع باید آسیبشناسی آن جریان را نسبت به نقد ساخت خود فیلم اولویت بدهم. مطمئنا تهیهکننده و کارگردان فیلم هم خود فیلم و ساختار آن را قبول ندارند. خود آنها هم از این فیلم دفاع نمیکنند، ولی شرایطی پیش آمده که آنها مجبور شدهاند برای بقا این فیلم را بسازند. بنابراین فکر میکنم نقد سینما در کشور ما یک بخش نقد و یک بخش ورای فیلم دارد. بنابراین اتفاقا در این شرایط نقش منتقد مهمتر است. چون با آسیبشناسیها جریان سینما، میتواند معایب آن را برجستهتر کند تا حداقل افکار عمومی ببیند سینما در چه شرایطی است و چرا به این روز افتاده است . جریان سینمای ما به سمتی رفته که مردم ناراضی هستند، مسئولان هم ناراضی هستند و فیلمسازان هم ناراضی هستند. هیچکس راضی نیست. نقش منتقد سینما در این برهه کمی پر رنگتر میشود.
در مورد این بحث کمی با شما اختلاف نظر دارم. گمان میکنم بحثهای ساختاری سینما و سیاستگذاریها و بحثهایی از این قبیل وظیفه روزنامهنگار است که البته اغلب ما که منتقد سینما هستیم از قضا روزنامهنگاری هم میکنیم. در جایگاه روزنامهنگار موظفیم آسیبشناسی و نقد کنیم اما به خود فیلم باید بهعنوان یک اثر مستقل نگاه و آن را تحلیل کنیم.
من منتقد وقتی که فیلم را نقد میکنم معمولا گریزی هم به کارنامه فرد میزنم، یعنی چه مسیری را طی کرده، از کجا به کجا رسیده و چه کار کرده و ... . تعرفههای مشترکش را پیدا میکنیم. مولفههای متفاوتش را پیدا میکنیم. سیر تکامل آن را با توجه به عناصر سینما پیدا میکنیم. اینجا سوالهایی پیش میآید. حالا خود فیلم و مرور کارنامه به هرحال بخشی از ادبیات نقد ما است. نمیشود بهطور مجرد یک فیلم را در مورد کارگردانی که پنج تا فیلم دارد یا تهیهکنندهای که چند تا فیلم را تهیه کرده بررسی کنیم؛ ولی در خود اثر میتوانیم امتیازات یا معایبی ببینیم یعنی وقتی شما فیلم را واجد شرایط نقد کردن میبینید، یعنی به هر حال این فیلم یکسری ارزشها داشته که بررسیاش میکنید، معتقدم از بعضی فیلمها باید رد شد، چون پرداختن به فیلمها حتی منفی برای مخاطب عام کنجکاوی برانگیز است و ممکن است بعضی بروند و فیلم را ببینند. من نمیگویم فیلم ساخته نشود. هر فیلمی میتواند ساخته شود ولی من منتقد باید گزینش کنم. چون رسانه یا تریبون دارم. در نقد و تحلیل باید نظر خودم را دخالت بدهم. اگر فیلمی را دوست نداشته باشم نقدش نمیکنم که مردم بخوانند و بعد بخواهند آن را ببینند؛ ولی اگر تشخیص دهم یک فیلم حتی با دید سادهانگارانه قابل نقد است و میتوانم به بهانه نقد آن حرفهای ساختاری را بزنم،آن فیلم را نقد میکنم. بعضی فیلمها این بحث حداقلی را هم ندارند، پس به نظرم نقد هم ندارند. در تمام دنیا هم اینگونه است که یک سری فیلمها وجود دارند که بیارزش هستند، اما دارند زندگیشان را میکنند و میروند. نباید وارد جریان اصلی سینما شوند، یعنی منتقد در اینجا باید جلوی آنها را بگیرد. اتفاقی که خیلی وقتها در سینمای خودمان میافتد. میدانم با من هم نظری که این فیلمها را نباید نقد کنیم. که چه بشود آخر؟
کاملا موافقم. بیایید در مورد بحث تاثیرگذاری نقد و منتقد در جامعه صحبت کنیم. همه جای دنیا نقد برای قشر نخبه است و نهایت استفادهای که نقد برای عامه دارد جملاتی است که پشت جلد دیویدیها نوشته میشود یا ستارههایی که بعضی منتقدان معروف به فیلمی میدهند که گاهی با نقدهایی که مینویسند زمین تا آسمان فرق میکند؛ یعنی همه جای دنیا نقد برای نخبههای جامعه است. اینجا هم همینطور، اما احساس میشود تاثیرگذاری نقد در جامعه نخبگان ما هم ضعیف و کمرنگ شده، علتش را چه میدانید؟
نقد میان مردم که خریداری ندارد و گاهی برای خود فیلمساز هم همینطور. زمانی در یک برنامه رادیویی شرکت داشتم، در گرماگرم اکران یک فیلم بود. فیلمساز با برنامه تماس گرفت و گفت حالا که تو داری از فیلم من انتقاد میکنی مردم در صفهای طولانی سینما برای دیدن فیلم من ایستادهاند، حرف شما که خریداری ندارد. از این نظر راست میگفت، ولی از یک بعد دیگر هم راست نمیگفت چون ته ماجرا این است که مردم به دلیل اینکه کم روزنامه میخوانند اولویت هایشان تغییر کرده. درگیرودار شرایط اقتصادی که نمی توانند مجله بخرند یا سینما بروند، آمار سینما رفتن خیلی پایین آمده. کسی که درگیر مساله فرهنگ نیست و آن را از سبد خانوادهاش حذف کرده، وقتی فیلم برایش مهم نیست، خب نقد هم برایش مهم نیست. یک فیلم در بهترین شرایط 500 هزار نفر بیننده دارد. 500 هزار نفر در مقابل 75 میلیون نفر چیزی نیست. وقتی تیراژ روزنامهها و مجلههای ما پایین آمده؛ یعنی مردم آنها را نمیخرند. وقتی نمیخرند پس نقد نمیخوانند. اصلا نمیروند فیلم ببینند. حالا اگر مجله هم بخرند از روی نقد من رد میشوند چون آن فیلم را ندیدند. یعنی همه اینها به هم وابسته است. اولویتهای زندگی حالا خیلی تغییر کرده که روی سینما تاثیر میگذارد. روی نقد هم تاثیر میگذارد. همانطور که سینما نمیروند نقد هم نمیخوانند؛ یعنی میخواهم بگویم که خیلیها هم اینجوری نیستند؛ اما بعضی جوانها که هنوز سینمارو هستند پیگیری میکنند. فکر میکنم علاقهمندان جدی سینما منتقدها را میشناسند. نظرات منتقدان را میشنوند، نظرات منتقدان برایشان مهم است. به هرحال ما دوره خاصی را در کشورمان سپری میکنیم. نمیشود این دوره را با زمانهای قبلی مقایسه کرد.
رابطه میان منتقد و فیلمسازچگونه باید باشد؟
رابطه منتقد و فیلمساز خیلی مهم است. یکی از انتقادهایی که میشود از همین رابطه است. من شخصا با خیلی از فیلمسازها آشنایی دارم، اما رفت و آمد ندارم و قائل به یک فاصله تعریف شده بین فیلمساز و منتقد هستم.
نباید آنقدر رودربایستی داشته باشید که نتوانید اشکالات فیلم را ببینید. مثلا فیلمساز اینقدر با منتقد رفیق میشود که منتقد دستش بسته میشود. تازه گاهی توقع هم دارند برایشان نقد مثبت بنویسیم. گاهی این از حالت عادی هم خارج و دیگر به بده بستان تبدیل میشود.
این نقد فیلم نیست و تو براساس دانش و سلیقه و نظر واقعیات نمینویسی. براساس منافعات مینویسی، حالا یا منافع مادی یا معنوی. به نظرم این فاصله باید حفظ شود. گاهی بعضی بیش از اندازه نقدناپذیر هستند. مثلا من یک جمله گفتم فلان فیلم قابل دفاع نیست فیلمساز گفته تو حرمت من را شکستی، حرمت رفاقتمان وحرمت پیشکسوت را.
اگرکسی میخواهد فیلمساز شود منتقد شدن،نردبان مناسبی نیست.
مازیار فکری ارشاد / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: