در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
براستی چرا شعر شهریار این همه قبول عام یافت آن هم در آخرین نفسهای خاموشی و فراموشی غزلی با آن سبک و سیاق، آخرین سالهای حیات شعر دوره بازگشت و اولین روزهای ظهور و در ادامه توفیق و رونق شعر نیمایی و پسانیمایی با پیروان جسور، جوان و مصمم نیما، همچنین همزمان با اتفاقات بزرگ در عرصه اجتماعی ایران از مشروطه بگویم تا شهریور 20 و تا مرداد 32، اتفاقاتی که شدیدا مستعد شعر اجتماعی هستند تا شعری با مولفههای شعر قدیم با کلانروایتهای ذهنی، عشقی، عرفانی و معرفتی.
سوال بغایت سختی است که البته قصد این مقال پاسخ به آن نیست، ولی جواب آن میتواند گره کلاف پیچیده و سردرگم تاریخ ادبی معاصر ما را باز کند و از معبر آن ریشههای روانی توجه یا بیتوجهی مخاطب ایرانی به انواع قالبها و گونههای شعر را از دل لایههای نهانی و پنهانی ذهن و ذوق غیرشفاف او درآورد و بر آفتاب افکند. بیگمان بخشی از توفیق شاعر به نفس او وابسته است و جان و آنی که فراتر از کالبد سخن و بالاتر از عالم لفظ سیر میکند و مخاطب بصیر بافراست آن را درمییابد، اما در این صورت تکلیف زبان چیست؟ ذات زبان و کارکردهای پیچیده و دینامیک و پتانسیل نهفته در زوایای پشت و پنهان آن چقدر در تاثیر این، آن و جان نقش دارند؟ این سوال مهم دیگری است که باز در جای دیگر باید به آن پرداخته شود.
پس من چه میخواهم بگویم؟! با توجه به مجال کمی که به من دادهاند فقط میشود به یکی از این امکانات زبان ـ آن هم خلاصهوار ـ اشاره کرد.
قافیه در غزل شهریار چه فرقی با قافیه در غزل شاعران قبل از او دارد یا چه ویژگیهای شکلی و معنایی به آن اضافه شده است؟
شهریار هرگاه از قافیههایی که توسط شاعران پیشین اختیار شدهاند، استفاده کرد. اتفاق مهمی در مضمون نیفتاده است تنها شکل جدیدی از روابط قدیم بازسازی و بازسرایی شده است، نه خلق روابطی جدید از مضامین قدیم. شاید نقش قافیه در این بیت حافظ تا حدودی به روشنشدن این گزاره کمک کند:
من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم
که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را
پیش از حافظ صدها شاعر با برجستهسازی بخشهایی از قصه یوسف و زلیخا، بخصوص قسمتهای قابل تبدیل روایت به مضمون و قابل تاویل پس از مضمونپردازی از زلیخا در قافیه استفاده میکردند که همگی مضمونها تقریبا در یکی از ارکان مهم و مشهور روایت بشدت شبیه هماند. مثلا ترنج از دست نشناختن زلیخا پس از دیدن ناگهانی یوسف، پاره شدن پیراهن یوسف به دست زلیخا، به زندان افتادن یوسف پس از امتناع از عشق زلیخا و ...
این مضمون نهتنها در بین شاعران دست به دست میگشته که سیاستمداران و شاهان را هم به وسوسه انداخته است تا جایی که فتحعلیشاه قاجار هم گفته:
دستها چاک شد از عشق و ندانست کسی
آنچه یوسف به دل زار زلیخا میکرد
ولی در بیت حافظ رابطه جدیدی بین حسن و عصمت برقرار و ساخته شده است که شبیه هیچکدام از نمونههای پیشین نیست.
برگردیم به قافیه در شعر شهریار و یادآوری این نکته که او نتوانسته از قافیههای معمول و مورد استفاده شاعران دیگر استفاده خارقالعادهای کند، اما در جاهایی که از قافیه در معنای امروزی استفاده کرده توفیقی نسبی حاصل شده که در قافیههای دیگر دیده نمیشود:
ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت
این قدر با بخت خوابآلود من لالا چرا
لالا = لالایی همقافیه جدیدی است که به بخت خوابآلود جلوهای امروزین داده است.
مشکل از گیر توجان در برم ای ناصح عاقل
که تو در حلقه زنجیر جنون گیر نکردی
که گیر اول در شعر گذشتگان با ترادفاتی نظیر وعظ، اندرز و نصیحت و گیر دوم با جایگزینش مثل بند و دام استفاده میشد.
بر خلاف این قافیهها که در زبان محاوره معنای پنهانی دیگری یافتهاند و همین امر باعث شده تا شاعر مضمون جدیدی از آنها بگیرد، شهریار در استفاده از قافیههایی که ذوق و پند شاعران گذشته آنها را کنار گذاشته و بایگانی کرده است، نهتنها توفیقی به دست نیاورده که شعر را تا حد طنز و کاریکاتور تقلیل داده است.
به آتشگاه حافظ رونق سوز و گداز ماست
چراغ جاودان است این و بیروغن نخواهد شد
چراغ جاودانی را تصور کنید که با روغن میسوزد!
به هر حال شعر شهریار هم مثل زندگی او، خانه او و قیافه خود او با آن کلاه کاموایی و پیژامای راهراه گاهی به همریخته و نامرتب است.
منظم نیست اما منزه است، پالوده نیست اما پاکیزه است، زیبا نیست ولی دلرباست و باز میرسیم به همان سوال نخستین:
راز این دلبری در کجاست؟
دکتر بهروز یاسمی / شاعر و پژوهشگر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: