در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
نخستین نقش او شخصیت سیدجمالالدین اسدآبادی بوده و تاکنون در دهها مجموعه تلویزیونی و 20 فیلم سینمایی بازی کرده است که در همه آنها نقش آدمهای مثبت را داشته بجز فیلم «ابراهیم خلیلالله» که در آن نقش شیطان را اجرا کرد.
صدیقشریف میگوید زندگی ما سراسر حادثه است و مهمترینش همین زنده بودنمان است.
وی سپس به حادثهای اشاره میکند که در یک پروژه تاریخی برایش رخ داده است و میگوید: حدود چهار سال پیش سر صحنه فیلم «زکریا» ساخته محمدرضا ورزی بودم.
لباس صحنه را به تن داشتم و کفشهایی پایم بود که کف آن ضخامت بسیار کمی داشت. من در حال صحبت با ورزی درباره یک سکانس بودم که ناگهان درد شدیدی در کف پایم احساس کردم، به طوری که فریادم به آسمان رفت و متوجه شدم یک میخ تا نصفه کف پایم فرو رفته است.
نیمه شب بود. از یکی از دوستان پزشک که همراهیمان میکرد پرسیدم چه کنم؟ گفت باید به سرعت خودت را به درمانگاه برسانی و آمپول کزاز بزنی. با بچهها صحبت کردیم و با عوامل و کارگردان به بیمارستان رفتیم.
خوشبختانه مشکل جدی نبود و عمل سرپایی انجام شد. همان شب هم به لوکیشن برگشتیم و کار را ادامه دادیم.
صدیقشریف اضافه میکند این ماجرا شاید خیلی عجیب نباشد، اما واقعیت این است، اتفاق و شدت آن برای من بسیار نادر بود و نگرانی از آثار آن هم همین طور، بنابراین تصور میکنم تنها کسانی متوجه شدت مساله میشوند که خودشان گرفتار چنین ماجرایی شده باشند.
بینیام شکست
نگار فروزنده سوم تیر1357 در شمیران تهران متولد شد. وی کلاسهای بازیگری خود را زیرنظر مرحوم حمید سمندریان سپری کرد و در «اخراجیهای 1و2»، «دارا و ندار»، «دایره زنگی»، «میکس»، «دعوت» و... به ایفای نقش پرداخته است.
فروزنده در ارتباط با حوادثی که در زندگی هنریاش رخ داده میگوید: چند سال پیش در یکی از سکانسهای قسمت سیزدهم سریال «راه سوم» سر صحنه، یک ناهماهنگی زمانی بهوجود آمد و دری که باید سر صحنه باز میشد با کمی تاخیر و اتفاقات دیگر، توی صورت من باز شد! ضربه بهقدری شدید بود که باعث شد بینیام بشکند، واقعیت موضوع این است بزرگترین دلیل این حوادث نبود نیروی متخصص سر صحنه است.
چند سال پیش هم در زندگی شخصیام یک تصادف خیلی سنگین داشتم. در واقع با سرعت بالا توی جاده رانندگی میکردم که لاستیک جلوی ماشین ترکید و ماشین منحرف شد. این حادثه باعث شد مدت زیادی در بیمارستان بستری شوم؛ دندههایم شکست، طحالم را از دست دادم و جراحتهای زیادی پیدا کردم. برای همین اتفاقات است که همیشه امیدوارم هیچوقت چنین حوادثی برای کسی رخ ندهد و همه سلامت و تندرست باشند.
زندگی من دوباره آغاز شد
تا روزی که در بازیهای آسیایی گوانگجو در چین نتیجه مسابقه دوومیدانی را به نفع برادرش تغییر داد، کسی او را نمی شناخت.
اما هنگامی که برادرش سجاد مرادی روی سکوی اول آسیا ایستاد، کسی نبود که مسابقه دوی 800 متر را دیده باشد، اما سهم امیر مرادی را در این طلای کاروان ایران به اندازه دارنده مدال نداند.
امیر در 600 متر اول، آنقدر تند دوید که بزرگان 800 متر آسیا را پشت سر گذاشت و بعد هم فرصت را فراهم کرد تا برادرش براحتی در 200 متر پایانی مسابقه از رقبایش جلو بیفتد و به عنوان اولین نفر از خط پایان بگذرد.
این خاطره بخوبی در ذهن کسانی که ورزش دوومیدانی را دنبال میکنند، مانده است و حالا آنها امیر مرادی، دونده جوان کشورمان را خوب میشناسند؛ دوندهای که جا پای برادر بزرگتر گذاشته و حتی خیلیها اعتقاد دارند، میتواند بهتر از سجاد در سطح آسیا و جهان برای دوومیدانی ایران اعتبار کسب کند.
امیر مرادی، فرزند کوچکتر خانواده مرادی در دوومیدانی است؛ ورزشکاری که بعد از یک دوره اوج، مدتی از او خبری نبود و همین بهترین بهانه است برای اینکه از او خبری بگیریم.
او درباره مهمترین حادثه زندگیاش میگوید: سال بعد از بازیهای آسیایی بود. یک دوران اوج را پشت سر گذاشته بودم. اما یکباره در وضعیتی قرار گرفتم که برایم قابل هضم نبود. نمیدانستم چه اتفاقی افتاده است. شرایط روحی بسیار بدی داشتم. کاملا به هم ریخته بودم بدون اینکه دلیلش را بدانم. این روند نزدیک به یک سال طول کشید تا جایی که نمیتوانستم بخوبی تمرین کنم.
کاملا ناامید شده بودم اما حتما میتوانید حدس بزنید چه کسی مرا از این وضعیت خارج کرد.
مثل همیشه برادرم، سجاد به کمکم آمد و بعد از اینکه ماهها کار کردم، خدا خواست دوباره توانستم به شرایط عادی برگردم. این اتفاق در همان روزها خیلی برایم سنگین تمام شد اما الان احساس میکنم باید این شرایط برایم پیش میآمد. چون از آن به بعد بهتر میتوانم با مشکلاتم برخورد کنم و دوباره زندگی آغاز شد.
نزدیک بود جزغاله شویم
علی لک پوریان بازیگر، دستیار صحنه و گوینده عروسکی فعالیت هنری خود را از سال 1377 آغاز کرد. او را بیشتر در آثار مهران مدیری دیدهایم.
فیلمها و سریالهایی مانند «مرد دوهزار چهره»، «باغ مظفر»، «در به درها»، «مربای شیرین» و «قهوه تلخ» از آثار این بازیگر است.
وی در رابطه با حوادثی که در زندگی حرفهایاش رخ داده میگوید: وقتی حرف از حادثه میشود، اولین شخصی که جلوی چشمم میآید پیمان ابدی است که بخاطر نبود امکانات کافی جان خود را از دست داد. حالا هم که خانه سینما را بستهاند، هیچ کدام ما بیمه نیستیم و حمایت نمیشویم و هیچ امکاناتی نداریم.
اکنون به رضا داوود نژاد فکر میکنم که چقدر در این مدت اذیت شد، خدا را شکر که حالش بهتر است. چند وقت پیش تصویری از خانم مریلا زارعی دیدم که با چه مهارتی طی یک حادثه در فیلم «خوابم میآد» از ماشین پرید و ماشین توی دره افتاد؛ حتما سر صحنه امکانات کافی وجود نداشته و ترمز ماشین کار نمیکرده و اگر هوشیاری او نبود کسی چه میدانست چه اتفاقی برایش رخ میداد!
اما حادثهای که برای خودم رخ داده نیز به فیلم «هیوا» به کارگردانی مرحوم رسول ملاقلی پور مربوط میشود.
لوکیشن چند تا از سکانسهایمان تونلی در شهرک سینمایی بود که ناگهان سر یکی از سکانسها آتشسوزی شد.
امکانات آتشنشانی هم وجود نداشت و نزدیک بود من و آتیلا پسیانی و بهرام بدخشانی جزغاله شویم! آن قدر شعلهها وسیع شده بود که از دست بچههای اسپیشال افکت هم کاری برنمی آمد. اما به هر زحمتی بود آتش را خاموش کردند وگرنه معلوم نبود چه بلایی بر سرمان میآمد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: