در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
"ناصر کاظمی" در روز 12 خرداد 1335 هجری شمسی در تهران متولد شد. پس از پشت سر گذاشتن دوران طفولیت، با گذشت ایام، خصوصیات اخلاقی و انسانی وی آشکارتر شد و در بین دوستان و هم سن و سالهای خود به خوبی درخشید. از همان ابتدای زندگی با قشر محروم جامعه ابراز همدردی میکرد و سعی داشت با کودکان فقیر و محروم در پوشیدن لباس و کفش یکسان باشد. با وجود سن کم میگفت: من دوست ندارم لباس «نو» بپوشم در صورتی که بچههای دیگر از آن محرومند.
پس از اتمام مقطع تحصیلی ابتدایی و شروع دوره دبیرستان شور و شوق بیشتری نسبت به اسلام در وی ایجاد شد و توجه به دانشاندوزی و مطالعات مذهبی توأم با مطالعه علوم و معارف اسلامی در او اوج گرفت. او تلاش وافری در به کارگیری اندوختههای مذهبیاش در عرصه عمل داشت.
مأموریت به سیستان و بلوچستان
پس از گذراندن دوره مختصر نظامی، راهی دیار محروم سیستان و بلوچستان شد و حدود چهار ماه در شهرستان زابل فعالیت کرد و با توجه به محرومیت منطقه، در این مدت، تمام توانش را مصروف خدمت به مردم مستضعف آن منطقه کرد.
پدر کاظمی نقل میکند: وقتی ناصر از سیستان و بلوچستان برمیگشت درباره وضع مردم آن منطقه با من درد دل میکرد. حتی یک بار در حالی که گریه میکرد، گفت: چرا رژیم طاغوت این مردم را در این وضع نگه داشته است؟
با اوجگیری توطئههای شیاطین شرق و غرب و ایادی داخلی آنان که با سوءاستفاده از عنوان «خلق عرب» برای درهم شکستن اتحاد امت و به منظور خاموش کردن شعلههای فروزان انقلاب اسلامی و جلوگیری از صدور آن، به احساسات ناسیونالیستی و قومیتگرایی دامن زدند، به اتفاق دیگر همرزمانش برای رویارویی با توطئه تجزیه خوزستان راهی خرمشهر شد و تا پایان این غائله در آنجا ماند.
حضور در کردستان و مقابله با ضدانقلاب
کاظمی پس از خنثی شدن غائله خوزستان،به لحاظ موقعیت حساس کردستان و ایجاد آشوب و ناامنی توسط گروهکهای مزدور آمریکایی (کومله ودموکرات) بنا به پیشنهاد شهید محمد بروجردی ( فرمانده وقت سپاه کردستان) به همراه چند نفر در روز 17 دی ماه 1358 به پاوه رفت. این شهر که در شهریورماه توسط شهید دکتر مصطفی چمران آزاد و پاکسازی شده بود، دوباره در اثر سازش و خیانت عوامل دولت موقت به دست ضدانقلاب افتاد و جادههای آن به کلی ناامن شد و ناچار برای ورود و خروج از شهر از هلیکوپتر استفاده میشد.
کاظمی فعالیت خود را در این شهر با سمت فرماندار و در کنار آن اداره امور روابط عمومی سپاه آغاز کرد و از آنجا که هنگام ورود، نیتی جز پاکسازی منطقه از لوث وجود اشرار و خدمت به مردم محروم آن دیار نداشت، برنامههایش را با عزم راسخ و با فعالیت شبانهروزی آغاز کرد و آن را با اعتماد و اعتقاد به نقش مردم و شناختی که از منطقه داشت، مبتنی ساخت. در این مدت بر اثر شایستگی، لیاقت و مدیریتی که از خودش نشان داد، علاوه بر فرمانداری به فرماندهی سپاه پاوه نیز منصوب شد و اغلب بعد از نیمه شب که کارهایش تمام میشد با مسئولان و کارمندان جلسه میگذاشت و مشکلات آنان را حل میکرد.
کاظمی معتقد بود مناطق کردنشین باید به وسیله خود مردم بومی آزاد و پاکسازی شود بنابراین به تشکیل و سازماندهی نیروهای بومی پرداخت و موفق به پاکسازی راه پاوه و سپس منطقه «نوربان و قشلاق» شد که این خبر در منطقه انعکاس وسیعی داشت.
در بهار 1359 با یک حمله بسیار متهورانه با همکاری مردم بومی، باینگان را پاکسازی کرد و به منظور پاکسازی منطقه نوسود در خرداد 1359 طی اطلاعیهای از مردم منطقه درخواست کرد که خود را به پاوه برسانند. متعاقب آن، فرهنگیان، کارمندان و کسانی که اعتقاد راسخ به حفظ نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران داشتند، شبانه و به صورت مخفی خود را به پاوه رساندند.
در اوایل همان سال، پس از سازماندهی نیروها، عملیات موفقی را انجام داد اما در بازگشت از منطقه عملیاتی مورد اصابت تیر قرار گرفت و مجروح شد و پس از دو ماه بستری و بازگشت مجدد به منطقه، اقدام به پاکسازی مناطق نودشه، نیسانه، نروی، نوسود، کله چنار و شمشی کرد و پس از یک سال و نیم تلاش بیوقفه در پاوه به سنندج اعزام و مسئولیت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی کردستان را عهدهدار شد. در این سمت نیز فعالیتهای درخشانی را انجام داد که پاکسازی مناطق حساس و استراتژیک مانند جاده بانه – سردشت، کامیاران، مریوان، تکاب، صائیندژ، آزادسازی بوکان، سد بوکان و عملیاتهای دیگر از آن جملهاند.
میتوان گفت: تمامی سرزمین کردستان و جای جای مناطقی که به قدوم مبارک این شهید شیردل مزین شده است، خاطرات دلاوریها و مجاهدات وی را گواهی میدهد.
نحوه شهادت
در اوایل سال 1361 ازدواج کرد، ولی تأهل او تأثیری بر حضور فعالش در میادین نبرد نداشت. بلکه هر روز فعالتر و خالصتر از روز پیش، وظایف و مسئولیتهای محوله را دنبال میکرد تا اینکه سرانجام پس از آخرین مأموریت خود به شمال کردستان در روز ششم شهریور سال 1361 در حین پاکسازی محور پیرانشهر – سردشت در یکی از روستاهای سردشت به آرزوی دیرینهاش نائل شد و شهد شیرین شهادت را نوشید و به سوی معشوق پرکشید.
کردستان یکپارچه در سوگ او عزادار شد. مادر یکی از شهدای کردستان در روستای کوخان گریه میکرد و بر سر زنان میگفت: من در شهادت فرزندم این قدر ناراحت نشدم که او از فرزندم عزیزتر بود.(ایسنا)
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: