در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
همسر مقتول در جریان تحقیقات گفت: رانندهای که با شوهرم تصادف کرده کاوه نام دارد، او مدتی به عنوان شاگرد در مغازه شوهرم کار میکرد، همسر من آرایشگاه داشت و کاوه نیز شاگرد او بود. اوایل مشکلی با هم نداشتند تا اینکه جمشید فهمید کاوه اعتیاد دارد. چند بار به او تذکر داد تا مواد را ترک کند، ولی فایدهای نداشت و در نهایت شوهرم برای اینکه در مغازه مشکلی برای مشتریان پیش نیاید مجبور شد شاگردش را اخراج کند، من وقتی فهمیدم کسی که با همسرم تصادف کرده کاوه است خیلی تعجب کردم.
کاوه که ابتدا سعی داشت مرگ جمشید را حادثه جلوه بدهد، سرانجام به جرمش اقرار کرد و گفت: جمشید آرایشگری حرفهای بود و در مدت نزدیک به یک سالی که نزد او کار میکردم همه فوت و فن کار را به من یاد داد. در دورهای که در مغازه او کار میکردم زندگی خوب و خوشی داشتم، اما جمشید فهمید من معتاد هستم و از آن به بعد مشکلاتم شروع شد. او سعی کرد کاری کند ترک کنم، ولی نتوانست برای همین مرا اخراج کرد و گفت تا وقتی مواد را کنار نگذاشتهام حق ندارم پایم را در آرایشگاه او بگذارم. از همان موقع از جمشید کینه به دل گرفتم و دنبال فرصتی برای انتقامگیری بودم تا اینکه روز حادثه سوار برماشین نزدیک آرایشگاه کشیک دادم و وقتی جمشید مغازه را تعطیل کرد جلو رفتم و بعد از سلام و احوالپرسی به او گفتم سوار شود تا به خانه برسانمش. جمشید قبول کرد در بین راه با هم حرف زدیم و من به او گفتم اعتیادم را ترک کردهام و بزودی به مغازه برمیگردم تا بار دیگر با وی کار کنم. جمشید از شنیدن این حرف خیلی خوشحال شد. وقتی به نزدیکی خانه جمشید رسیدیم او پیاده شد و من بلافاصله دنده عقب گرفتم و از قصد با ماشین به وی کوبیدم و او را زیر گرفتم. میخواستم بعدا این طور وانمود کنم که ماجرا تصادف بود.
متهم اکنون در بازداشت به سر میبرد و تحقیقات از او ادامه دارد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: