در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
خاطرهای که میخوانید روایتی خواندنی از عکس العمل شهید دکتر "مصطفی چمران" در برابر سربازی خاطی است.
بعد از اینکه تیر خورد و عملش کردند، دیگر نمی توانست به خط برود. می آمد ستاد و از همان جا نیروها را کنترل می کرد. سربازی به نام عسگری او را با ماشین می آورد. عسگری همیشه با سرعت خیلی زیاد رانندگی می کرد و در آن جاده های ترکش خورده ی پر از چاله با سرعت 170 کیلومتر رانندگی می رفت و همین سرعت زیاد هم بالاخره کار دستش داد و در یکی از همین رفت و آمدها، ماشین را به درختی زد و درب داغان کرد.
به همین دلیل سه روز فراری بود. بچه ها حسابی از دست او عصبانی بودند و می گفتند چرا با این همه تذکری که به او داده شد، باز تند رفته و ماشین دکتر را به این روز انداخته است. آنها دائم می آمدند و به دکتر اعتراض می کردند و او را کلافه کرده بودند.
بالاخره یک روز بچه هاعسگری را پیدا کردند و کشان کشان پیش دکتر آوردند. حسابی ترسیده بود. دکتر به محض دیدن او گفت:"خودت که طوری نشدی عزیز؟" او انتظار هر حرف و عکس العملی را داشت جز این که دکتر از سلامتی او بپرسد. جواب داد:"نه، طوریم نشد."
دکتر به او گفت:"خب، پس ببر بده ماشین را ماشینو تعمیرش کنن، دیگه هم تند نرو لطفا." این اوج عصبانیت و خشم او بود!(نوید شاهد)
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: