خاطره 4 هنرمند

بر اثر انفجار ترکش خوردم

کامبیز دیرباز، متولد ۱۲ شهریور ۱۳۵۴ در شهر تهران، اما اصالتا تنکابنی و فارغ‌‌التحصیل رشته بازیگری از دانشگاه هنر و معماری است.
کد خبر: ۴۹۵۳۶۷

او فعالیت هنری خود را از سال ۱۳۷۶ با نمایش «سیاوش‌خوانی» شروع کرد. سال ۱۳۷۸ با حضور در فیلم «دختران انتظار» وارد سینما شد و برای فیلم «دوئل»، سیمرغ بلورین گرفت و با فیلم اخراجی‌ها به شهرت رسید.

حادثه‌ای که این بازیگر سینما و تلویزیون تعریف می‌کند، به زمانی مربوط می‌شود که او در سریال طنز «نابرده‌‌رنج» بازی می‌کرد.

دیرباز در این‌باره می‌گوید: در سریال نابرده رنج به کارگردانی علیرضا بذرافشان، بازی می‌کردم. این سریال دفاع مقدسی و جنگی با مضمون طنز، صحنه‌های انفجار زیادی داشت. در یکی از این صحنه‌ها که به یک انفجار بزرگ مربوط بود، در حین رخ دادن انفجار، ترکشی به بدنم اصابت کرد و باعث مصدومیتم شد.

پس از هیاهویی که با این اتفاق در عوامل ایجاد شد، به بیمارستان رفتم و هرچند این حادثه، جراحت جدی برایم در پی نداشت، اما باعث شد کار تصویربرداری سریال چند روزی متوقف بماند.

من هم بعد از چند روز استراحت و تحت درمان قرار گرفتن و زمانی که حال عمومی‌ام رو به بهبود رفت، دوباره به سریال نابرده رنج برگشتم.

اما دو نکته قابل تامل در این ماجرا وجود دارد؛ نکته اول این‌که آن حادثه می‌توانست به من آسیب جدی برساند و زمینگیرم کند، اما خدا نخواست.

نکته دوم، قرار گرفتن در یک موقعیت نمایش مربوط به سال‌های دفاع مقدس بود، در حالی که اصل رویداد یعنی صحنه‌های دفاع واقعی،‌ انسان را بی‌تردید به ستایش رزمندگان آن سال‌ها وا می‌دارد که چگونه از حریم کشور دفاع کردند.

خبر پزشک شوک زده​ام کرد

حامد آفاق، بی‌شک یکی از سه بازیکن برتر بسکتبال ایران است که با این تیم حضور در المپیک، جام جهانی و قهرمانی در آسیا را تجربه کرده است.

اگر تیم ملی بسکتبال سال گذشته به اردن نمی‌باخت و از قهرمانی آسیایی‌اش دفاع می‌کرد، این بازیکن امروز با این تیم دومین حضور را در المپیک تجربه می‌کرد.

اما این روزها که نبض ورزش جهان در لندن و برای المپیک می‌تپد، آفاق در تهران برای مسابقات باشگاه‌های آسیا تمرین می‌کرده و بخشی از وقت خودش را هم صرف دوقلوهای کوچولویش می‌کند. دوقلوهایی که خبر آمدنشان باعث شوکه شدن این پدر جوان شد.

آفاق از آن روز خاطره‌انگیز چنین یاد می‌کند: همراه با همسرم به پزشک معالج وی مراجعه کردیم. قرار بود آن روز پزشک به ما اطلاع دهد فرزندمان دختر است یا پسر، اما سوال‌هایی که می‌پرسید خیلی بی‌ربط به این موضوع بود! چون مدام می‌پرسید خواهر یا برادر دوقلو دارید یا این‌که در اقوام کسی را دارید که صاحب فرزند دوقلو باشد.

خلاصه کاشف به عمل آمد که علت طرح این پرسش‌ها خیلی هم بی‌ربط نبود چون نتیجه آزمایش، دوقلو بودن فرزندمان را نشان می‌داد. پزشک این خبر را همراه با نشان دادن تصاویر سونوگرافی به ما داد.

بابت این خبر خیلی شوکه شدم نه به خاطر این‌که قرار بود یکدفعه صاحب دو فرزند شوم، بلکه به این دلیل که یک‌درصد هم به این موضوع فکر نمی‌کردیم و تا آن روز فقط به امکانات و شرایط لازم برای بزرگ‌کردن یک بچه فکر می‌کردیم.

آن روز را هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم. چون هر روز با خاطره شوک آن روز شاهد بزرگ‌شدن دوقلوهایم هستم.

جالب این‌که دوقلوهای حامد آفاق مثل خودش متولد زمستان هستند.

کنار دو جنازه در سردخانه خوابیدم

خاطره حاتمی، بازیگر سینما و تلویزیون متولد سال 1361 است. او در فیلم‌های سینمایی «در امتداد شهر»، «قرنطینه» و... بازی کرده و در چند مجموعه تلویزیونی از جمله مجموعه «راه طولانی» و «گاوصندوق» نیز به ایفای نقش پرداخته است.

اگرچه برای حاتمی در طول زندگی حرفه‌ای​اش حادثه‌ای که منجر به آسیب جسمی شود، اتفاق نیفتاده است اما او تجربه‌هایی دارد که شاید صرف این تجربه‌ها برای برخی از ما حکم یک حادثه وحشتناک را داشته باشد.

او تعریف می‌کند: در فیلم «صندلی خالی» به کارگردانی سامان استرکی، من باید نقش جنازه‌ای را بازی می‌کردم که قرار بود زنده شود، از جایش بلند شود و حرف بزند. برای گرفتن این صحنه ما یک شب سرد زمستانی در بیمارستان شهرری مشغول فیلمبرداری بودیم.

ساعت سه نیمه‌شب بود و من باید داخل سردخانه می‌خوابیدم. به من کفن پوشاندند و آماده‌ام کردند که داخل یخچال بروم اما متوجه شدیم که آن شب دو جنازه به سردخانه منتقل شده‌ است و من ناگزیر باید کنار آن دو در یخچال باشم. برخی از عوامل فیلم نگران شده بودند و فکر نمی‌کردند که من چنین شرایطی را قبول کنم اما برخلاف تصور عوامل فیلم من اصلا نترسیده بودم.

وقتی که در یخچال را بستند، من یک لحظه به‌خاطر آوردم که در کنار دو جنازه واقعی تنها هستم. حس عجیبی به من دست داد و اتفاقا کار طوری پیش رفت که ناچار شدیم این صحنه را چندبار تکرار کنیم و من بیشتر از آنچه انتظار داشتیم، حدود شش  ـ پنج دقیقه در آن سرما و آن شرایط خاص کنار دو جنازه داخل یخچال بودم.

از دیگر تجربه‌های من که شاید برای بعضی خانم‌ها حکم یک کابوس را داشته باشد، تجربه‌ای است که در فیلم قرنطینه داشته‌ام و گریم آن‌طوری بود که باید موهای سرم تراشیده می‌شد.

خیلی از بازیگران زن بازی در چنین نقش‌هایی را قبول نمی‌کنند چرا که این گریم محدود به صحنه فیلمبرداری نیست و باید چندوقتی با آن زندگی کرد! اما من حاضر شدم که موی سر و ابروهایم را بتراشند و حتی مژه‌هایم را هم رنگ کردند و رنگ ناخن‌هایم را ‌با حنا تغییر دادند.

مجروح شدن همه بدلکاران

فرداد صفاخو متولد سال 1350، از 9 سالگی بازیگری را شروع کرده و تا مقطع فوق‌لیسانس در این رشته ادامه تحصیل داده است.

او تاکنون در چند سریال تلویزیونی و فیلم سینمایی از جمله «شوریده»، «تله روباه» و «نفرین» به ایفای نقش پرداخته است.

صفاخو این روزها مشغول بازی در فیلم «محمد رسول‌الله» به کارگردانی مجید مجیدی است. در این فیلم صحنه‌هایی به جنگ اختصاص دارد که به گفته خود او مثل سایر صحنه‌های جنگی، حوادثی درپی دارد.

از آنجا که بیشتر این جنگ‌ها تن به تن است، احتمال برخورد شمشیرها به‌خاطر فاصله کم حریفان وجود دارد. شمشیرها سنگین‌ است و هر برخوردی ممکن است منجر به یک آسیب جدی شود.

من و مهدی پاکدل در این فیلم تقریبا همه حریفان را زخمی کردیم! البته درمورد این‌طور حوادث نمی‌شود گفت که همه چیز تقصیر کسی است که روبه‌روی فرد مبارزه می‌کند.

گاهی مثلا سربند بازیگر یا بدلکار مزاحم کار شده و باعث می‌شود که بد دفاع کند یا یک حرکت ناگهانی انجام دهد.

در جریان کار، چندبار صورت یا ابروی بازیگران و بدلکاران پاره شد و کارکنان آمبولانسی که همان‌جا مستقر شده بود، به این کار رسیدگی می‌کردند و همان‌جا کار بخیه زدن را انجام می‌دادند.

یک‌بار من با شمشیر، دست یکی از بدلکاران را که روبه‌روی من بازی می‌کرد، مجروح کردم. این بدلکار از شدت ضربه‌ای که به دستش وارد شده بود، چند لحظه ساکت شد.

در آن لحظه باید به سمت من حمله می‌کرد اما ایستاده بود و چیزی هم نمی‌گفت. او فکر کرده بود که مچ دستش شکسته اما خوشبختانه نشکسته بود. من هم متوجه نشده بودم که او آسیب دیده است.

آقای مجیدی پشت دوربین تعجب کرده بود و به من می‌گفت چرا بازی را متوقف کرده‌اید؟ چندبار تذکر داد و من هم که نمی‌خواستم بگویم بدلکار نقشش را فراموش کرده، جز عذرخواهی نتوانستم در آن لحظه چیزی بگویم.

بعد از مدتی بی‌حرکت بودن، حریف من شمشیر را رها کرد و روی زمین افتاد. تازه آن موقع بود که به کمکش رفتیم و مجبور شدیم صحنه را بار دیگر فیلمبرداری کنیم. (جام جم - ضمیمه تپش)

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها