نظریه غسال ـ روزنامه‌نگار؛ نگاهی دیگر

این انگار قاعده نانوشته زندگی همه انسان‌هاست: همیشه ناامیدی و تلخی، آسان‌تر و در دسترس‌تر از امیدواری و دلخوشی است، برای شادی و امیدواری باید جنگید و برای ناامیدی و تلخی فقط باید کمی انتظار کشید! نمی‌توان با این قاعده نانوشته اما جاری جنگید، در این میان، روزنامه‌نگاری و روزنامه‌نگارها همیشه حساب‌شان غلیظ‌تر از بقیه بوده است.
کد خبر: ۴۹۳۹۷۸

روزنامه‌نگاری شغل «آنچنان‌ترکردن آنچنان‌ها» است و به همین دلیل، درد و دلتنگی و تلخی‌شان هم رنگین‌تر. روزنامه‌نگارها کافی است به آخرین و جدیدترین خاطرات یک روز کاری‌شان رجوع کنند تا یک چند خاطره تازه و ناب از «تلخی» بیابند، تلخی کار خودشان یا تلخی مشکلات و دردهای مردم، گفتنش شاید بی‌رحمانه باشد، اما روزنامه‌نگارها انگار غسال مشکلات مردم باشند، غسال‌هایی پر از حس استرس و اضطراب و گاهی خجالت و البته گاهی کمی هم شیطنت(!) که باید آن دردها و مشکلات را بیابند، جمع کنند، نقد کنند و به صورت رسمی و زرورق پیچیده‌شده ـ بلانسبت مثل کفن ـ روایت کنند و تحویل مردم بدهند.

«مرگ» هم مثل «خبر» پدیده قاطع؛ جذاب و معماگونه است و روزنامه‌نگاری با خبر و مرگ و حتی «خبر مرگ» درآمیخته، می‌بینید که روزنامه‌نگاری چه شغل عجیبی است انصافا!؟

اتفاقا روزنامه‌نگاری مثل غسالی مرده‌ها، طبق قانون، شغل«سخت و زیان‌آور» است و بعد از 20 سال بازنشسته می‌شوند، شباهت‌ها تنها این نیست، اتفاقا یکی از جذاب‌ترین و پرخواننده‌ترین مصاحبه‌های یک روزنامه‌نگار، گفت‌وگو با یک غسال مرده‌شورخانه است، شغلی که مردم می‌خواهند پشت پرده آن را ببینند و بخوانند، برای اثبات این ادعا کافی است در اینترنت سرچ کنید، اما انصافا در این شغل پراسترس و جذاب، امیدواری‌ها و دلخوشی‌ها هم کم نیست...

اما شباهت خطرناک روزنامه‌نگاری با مرده‌شوری «عادی شدن» است، مرده‌شورهای محترم و زحمتکش بعد از مدتی اقامت در این شغل سخت، اینقدر که مرده می‌شورند و شیون و ناله می‌شنوند، همه چیز ماجرا برایشان عادی می‌شود و می‌شوند یک کارمند بخش شست‌وشو، با همان دستی که رخ خوب نازنینی را شسته‌اند، ناهار می‌خورند و سیگار می‌کشند، عادی می‌شود برایشان، عیب و حرجی هم نیست برای آنان، اما این اتفاق برای روزنامه‌نگارها هم گاهی می‌افتد، روزنامه‌نگاری که دیگر هیجان نداشته باشد، تبدیل می‌شود به کارمند خونسرد یک اداره، هر بلایی برای یک روزنامه‌نگار قابل تصور است به جز «عادی‌شدن» این شغل پراسترس و هیجان و اضطراب! تناقض عجیب روزنامه‌نگاری این است!

ساختن یک وسیله مخصوص ضدعادی‌شدن و خونسردی برای روزنامه‌نگارها شاید کمتر از پنج دقیقه طول بکشد، مجانی و رایگان و البته کاملا قانونی؛ چند کلیک و چند لحظه تامل، جواب دادن به چند سوال معمولی و انتخاب یک اسم، به همین سادگی یک «وبلاگ» ساخته می‌شود، «تریبونی» آفریده می‌شود که «دروازه‌بانی» را خود «خبرنگار» به عهده دارد، طعم هیجان‌آور مواجهه و مسئولیت‌پذیری مستقیم روزنامه‌نگار با واقعیت و مخاطب، بدون سلسله مراتب. این تریبون کوچک ولی موثر و اگر بیشتر از مکتوب کاغذی و رسانه‌های بزرگ «خواننده» نداشته باشد، به همان مقدار یا حتی بیشتر «دیده» می‌شود.

روزنامه‌نگارهای نسل ما ـ اگر به خود زحمت و البته ریسک ساختن یک وبلاگ را بدهند ـ هیچ‌وقت مزه «روانه‌شدن نوشته‌شان به سطل آشغال» را نمی‌چشند، این حس قدیمی به قدمت روزنامه‌نگاری، مزه گس و ناامیدکننده‌ای که روزنامه‌نگاران نسل قبل، بارها و بارها آن را به دلایل مختلف چشیده‌اند و... . این، این اتفاق، این عدالت شاید! این آزادی، این راه میانبر، یا اسمش را هرچه بگذارید، از آن اتفاقات امیدوار‌کننده نسل جدید روزنامه‌نگاری است، این دلخوشی‌های کوچک، این امیدواری‌های کوچک ولی موثر را باید قدر دانست.

بهمن هدایتی / جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها