مشکلات اکران که برای فیلم شور شیرین رخ داد، اتفاق منحصر به فردی برای یک فیلم دفاع مقدسی است. معمولا حمایتهای لازم از این جنس فیلمها میشود، چطور فیلم شما به این مشکل برخورد؟
اصغری: خوشبختانه یا متاسفانه همه کسانی که در حوزه سینما فعالیت میکنند، خصوصا کسانی که با مقوله اکران سر و کار دارند، به فیلمهای ارزشی و دفاع مقدس اظهار ارادت میکنند ولی برای خیلیها این ارادت زبانی است، چرا که در عمل خلاف آن رفتار میکنند. شور شیرین هم از این جریان مستثنا نیست. بالاخره این فیلم منسوب به یک شخصیت و فرمانده دفاع مقدس است، توقع ما این بود که به احترام این شخصیت، دوستان بعضی دعواها را کنار بگذارند و به اکران آبرومند شور شیرین کمک کنند. خب، برخی از دوستان هم علاوه بر زبان، حمایت واقعی از فیلم کردند.
چه کسانی از فیلم حمایت کردند؟
اصغری: به طور مشخص، شخص آقای شمقدری حامی فیلم بودند. حتی قبل از تولید هم ارادت خاصی به این شخصیت و پروژه داشت و حمایتهای قابل توجهی شد. او تنها کسی بود که خالصانه ارادتش را به شهید کاوه نشان داد و به گونهای جریان را مدیریت کرد تا کمترین ضرر به فیلم بخورد. شورای صنفی نمایش این فیلم را به نوعی در برابر حوزه هنری گروکشی میکرد و از آن سمت هم حوزه هنری به دلیل اظهار نظراتی که کرده بود، مدعی اکران فیلم شور شیرین شده بود. در واقع هر دو طرف میخواستند به هر صورتی که میتوانند از فیلم در جهت اهدافشان استفاده کنند. آقای شمقدری تلاش کرد ضمن اینکه مشکلات را حل و فصل کند، در واقع مشکلات فیلم با همکاری وزیر ارشاد و آقای شمقدری حل شد، چون همانطور که میدانید چند روز اول اکران این فیلم بدون حواله شورای صنفی اکران شد. به حدی که مدیر سینما آزادی با من تماس گرفت و گفت که میخواهند کپی فیلم را بگیرند و فیلم را پایین بکشند. من در این مقطع بود که به آقای شمقدری گفتم همه مشکلات را برای حفظ منافع کلی سینمای ایران تحمل کردهام ولی الان وظیفه اصلیام این است که از اکران این فیلم حمایت کنم و اجازه ندهم که مثلا از روی پرده سینماها پایین بیاورند.
وضعیت فروش فیلم برای شما راضیکننده است؟
اصغری: شرایط عمومی اکران برای هیچ فیلمی خوب نیست. ولی شاید همین حاشیهها بیشتر توانست فیلم را مطرح کند و به رخ بکشد. یکی از نکاتی که این فیلم یادآوری کرد این بود که هنوز فرماندهان دفاع مقدس از ویژگیهایی برخوردارند که نگذارند در جامعه هر اتفاقی که خواست در موردشان بیفتد. البته هنوز هم کارشکنیها در پشت صحنه وجود دارد که اولین آن، اتهام زدن به آمار فروش فیلم است.
آنها فقط برای اینکه بتوانند عکسالعملی برای اقدام سینما آزادی داشته باشند، این بحث را پیش کشیدند و سخنان ضد و نقیضی هم از آنها شنیدیم. مثل اینکه گفته بودند فیلمهایی از جمله شورشیرین فیلم مردمی نیستند که ظلم و جفاست در حق این فیلمها. اگر منظور ما از مردم، مردم عادی است که در کوچه و بازار میبینیم، این مردم در این 10، 15 سال با ساختن فیلمهای نامناسب با سینما قهر کردهاند. اتفاقا خیلی از فیلمها هستند که مردم دوست دارند و ما شرایط را برایشان فراهم نمیکنیم.
نظر شما در مورد وضعیتی که برای اکران شور شیرین به وجود آمد، چیست؟
اردکانی: من پیشنهاد میکنم بحث اکران این فیلم را کنار بگذاریم و ببینیم برای اکران مناسب یک فیلم اصولا چه فاکتورهایی باید لحاظ شود، تا یک فیلم به اکران استاندارد خودش دست پیدا کند. یکی از فاکتورهای مهم این است که تهیهکننده و پخشکننده زمان اکران فیلمشان را بدانند. همانطور که تولید یک فیلم به پیشتولید نیاز دارد، به همان اندازه هم اکران یک فیلم مقدماتی نیاز دارد که اگر فراهم نشود نمیتوانید اکران موفقی داشته باشید. یعنی باید بدانید که اکران فیلمتان دقیقا چه زمانی است و قطعی هم باشد و اینطور نباشد که دوباره شورا بگذارند و زمانش را تغییر دهند. وقتی زمان اکران عمومی قطعی میشود، صاحبان فیلم براحتی استراتژی اکرانشان را مشخص و برای جذب مخاطب فیلم تلاش میکنند. زمانی که جدول اکران موجود نیست، همه صاحبان فیلم در این بلاتکلیفی به سر میبرند که چه زمانی با تلویزیون قرارداد ببندند و چه زمانی برای تهیه بیلبوردها اقدام کنند. در نتیجه همه مراحل تبلیغی فیلم باید در یک فرصت محدود انجام شود که طبیعتا قابل انجام نیست و فیلمها بدون آمادگی مناسب اکران میشوند. نکته بعدی این است که طیف مخاطبان یک فیلم مشخص شوند، یعنی اگر یک فیلم مخاطب کودک و نوجوان را پوشش میدهد، باید زمانی اکران شود که جذب این طیف از مخاطب براحتی صورت بگیرد.
مثلا فیلم شور شیرین با نگاه به مخاطب نوجوان ساخته شد و اکران جشنواره و پس از آن به ما ثابت کرد که در ارتباطگیری با نوجوانان موفق است. ضمن اینکه معتقدم نوجوانان به عنوان مخاطبان استراتژیک سینما در جهان محسوب میشوند و 50 درصد فیلمهای هالیوودی برای نوجوانان ساخته میشود که با تلورانسی سینمای کودک را هم در بر میگیرد.
یعنی معتقدید شور شیرین مخاطب نوجوان را هم جذب میکند؟
شور شیرین فیلمی است که میتوانست در بین دانشآموزان مخاطب زیادی را جذب کند، منوط به اینکه با هماهنگی با آموزش و پرورش میتوانستیم مخاطب نوجوان را به سینماها بیاوریم. طبیعتا نباید زمانی را برای اکران فیلم اختصاص میدادند که مدارس تعطیل است و فرصت همکاری با آموزش و پرورش از ما گرفته شود. من معتقدم متاسفانه دوستانی که برای اکران فیلمها تصمیمگیری میکنند، زمانهای مناسب و خوب اکران را به فیلمهای خودشان اختصاص میدهند و زمانهای مرده و نامناسب را به باقی فیلمها میدهند. یک زمانهایی هم که هیچ کسی حاضر به اکران فیلمش نیست ـ مثل خردادماه ـ فشارها روی فیلمهای دولتی افزایش مییابد. از طرفی چون معتقدند اگر به سینماها فیلم ندهند، سالنها تعطیل میشوند، زورشان به فیلمهای دولتی میرسد. بنیاد سینمایی فارابی هم به جای دفاع از فیلمش، به جای اینکه بگوید خرداد زمان امتحانات است و مسابقات فوتبال برگزار میشود، خیلی راحت فیلم را اکران میکند. زمان نامناسب اکران و بیاطلاعی از زمان اکران فیلم باعث شد تا ما اجازه و فرصت هماهنگی با نهادهایی که میتوانند تماشاگر فیلم را جذب کنند، نداشته باشیم. چون متاسفانه سینمای دفاع مقدس در جذب مخاطب دچار مشکل شدهاند و ما با این واقعیت روبهرو هستیم که سینمای جنگ، فیلمهای ارزشی و حتی فیلمهای روشنفکری مخاطب خودش را از دست داده است. اگر مسئولان میخواهند مخاطب از دسترفته سینما را جذب کنند، باید به فیلمهایی چون شور شیرین به عنوان فرصت نگاه کنند. چون این فیلمها با خودش مخاطبی که عمدتا به سینما نمیرود را همراه میکند. خب، مسئولان باید از این بهانه استفاده کنند و طیف از دسترفته را به سینما برگردانند. وقتی این اتفاق عملی میشود که زمان کافی برای هماهنگی وجود داشته باشد و مسئولان اراده جدی برای این اتفاق داشته باشند. اما همه اینها در شلختگی، بیبرنامگی و بیقانونی اکران له میشود. شورای صنفی نمایش فکر میکند خدایگان اکران است و اصلا معلوم نیست که کیست و جایگاهش کجاست. بعد به خودش حق میدهد که به شکل کاملا سودجویانه و فرصتطلبانه تعیین تکلیف کند و همه هم باید بنشینند و نگاه کنند تا این آقایان چطور از این ظرفیت نیمبند اکران به نفع فیلمهای خودشان سوءاستفاده کنند.
اما فیلمی که نشانههای فروش را هم دارد، در بازار کنونی نمیفروشد و این تنها محدود به فیلم شما نیست.
اردکانی: بحران کلیت سینمای ما را گرفته است. ما هم در تولید و هم در اکران امروز بحران جدی داریم. وقتی بحران جدی است پیشبینی غیرممکن است. در حالی که در سینمایی که با یک ساز و کار مشخص کار میکند میتوانید با یک تلورانس 20 ـ 10 درصدی پیشبینی کنید که در یک فیلم چه اتفاقاتی برایش میافتد و تقریبا هم درست درمیآید، اما در سینمای ما هیچ چیز قابل پیشبینی نیست.
طبیعتا در این سینما ریسک هم بالا میرود، بویژه برای بخش خصوصی که بازگشت سرمایه برایش بسیار تعیینکننده است دائما به سمت انتخابهای کمخطر با ریسک پایینتر و اطمینان بیشتر سوق پیدا میکند. این را کنار اتفاقات ممیزی در سینمای خودمان قرار دهید. نتیجهاش این میشود که فیلمها از جسارت دور میشوند و به سمت بیرنگ، بیمزه و بیتاثیرشدن میروند و دائما به سمت بازیگرها و موضوعاتی میروند که بتواند حداقل فروش را تامین کند. این مجموعه دست به دست هم داده و سینمای ما را قدم به قدم به سمت قهقرا میبرد. در این اوضاع ساخت فیلم دفاع مقدس ریسک نیست. چون ممکن است شما هر فیلمی را بسازید و با همین میزان خطر روبهرو باشید. نهایتا این که اگر من یک فیلم گیشهای بسازم که فروش نکند خیلی بیشتر مستحق فحشخوردن هستم تا این که یک فیلم دفاع مقدس بسازم و فروش نکند. من معتقدم به همان اندازه که همه چیز غیرقابل پیشبینی است وجه مثبتش هم محتمل است.
ساختن فیلم دفاع مقدس سخت است؛ نه فقط برای بالابردن ریسک فروش و حضور جشنوارهای، بلکه وقتی این مجموعه با هم دیده بشود که تو باید سختیهای ساخت را تحمل کنی بعد برای اکران فیلم هم بجنگی و پس از اکران هم ندانی چه اتفاقی خواهد افتاد، فرسایشی است. شاید یکی از دلایلی که فیلمسازان ما سمت ساخت فیلم دفاع مقدس نمیروند مجموعه این مشکلات است.
این سختی کار که به آن اشاره کردید از لحاظ خطرهای ساخت صحنههای درگیری بود یا تهیه جنگافزارها؟
اردکانی: سینمای جنگ ما در دهه 60 سینمای حماسی بود و من معتقدم سینمای جنگ حتی سینمای اجتماعیاش نمیتواند خالی از وجه حماسه باشد
در فیلم جنگی خطر هست. هر انفجار یعنی خطر. ما با مواد جنگی کار نمایشی میکنیم. به میزانی که صحنههای جنگی بیشتر میشود درصد خطر بیشتر میشود. یک وقت هست در شهرک دفاع مقدس فیلم میسازید. در آنجا آمادگیهای اولیه و تدارکات قبلی وجود دارد. اما یک وقت است به جای این که سیم خاردار دور یک محوطه در شهرک بکشید و بگویید اینجا محوطه نظامی است، باید سر قله یک کوه فیلمبرداری کنید. حمل و نقل، امکانات و تجهیزات، برق، تدارکات تیم و خطراتش همه مساله است. در همین فیلم نزدیک بود چند بار ماشینهای پر از بازیگر ته دره برود. دو بار که آقای رویگری از شانس بدش داخل ماشین بود.
انجمن سینمایی دفاع مقدس با شما همکاری نداشت؟
اصغری: بله، شهرک دفاع مقدس تابع انجمن و مصوبات آن است و کارهایی را که میخواستیم انجام میداد، اما کار ما در شهرک دفاع مقدس فیلمبرداری نمیشد، بلکه در کرمانشاه بود. امکاناتی که نیاز داشتیم به ما منتقل کردند اما بخش زیادی از امکاناتمان هم با دستور فرمانده سپاه از کرمانشاه گرفتیم. در این بخش سپاه همکاری خوبی با ما داشت، اما امکانات آنها برای تولید فیلم طراحی نشده بود. مسئول جلوههای ویژه آنها را برای فیلم تغییر داد که این کار، کار سختی است. یک شرکت اسلحهسازی در یک پروسه طولانی و آزمون و خطا پس از سالها توانسته به یک سلاح برسد حالا اگر قرار است برای یک فیلم کمی تغییرات جزئی در آن بهوجود آورد، خطرات و مشکلاتی را همراه دارد.
اینها دست به دست هم میدهد و مشکل تولید یک فیلم جنگی را چندبرابر میکند. جدای از این که ترددهایی برای فیلم جنگی نیاز است. قرار است بخشی از فیلم در نوک قله کوه گرفته شود که در مسیر برف میآید و بخش دیگر را در درهای فیلمبرداری میکنند که مشکلات دیگری دارد. مثلا قرار بود شب در نوک قله فیلمبرداری انجام شود، اما نبود برق مشکلاتی را ایجاد میکرد. این بود که ما نوک یک قله، پایگاهی با کل امکانات ساختیم چون جای مناسبی برای فیلمبرداری وجود نداشت.
فرمانده یا کارشناسی به عنوان مشاور و ناظر داشتید؟
اصغری: در تیممان دوسه نفر بودند که کردستان آن زمان و شهید کاوه را درک کرده بودند، در عملیاتها با او بودند و مناطق را کامل میشناختند. نظرات و مشاورههای آنها کمک بسیاری میکرد.
نهایتا فیلم طوری شد که کسی که کاوه را میشناسد و کردستان و سقز را درک کرده، با دیدن فیلم کاملا تائید میکند که این کاوه همان کاوه است و اتفاقات، همان اتفاقات است.
یعنی فیلم به واقعیت نزدیک است؟
اصغری: در تکتک سکانسها، از سکانس دکل بنفشه یا پایگاههای شهری سپاه و پایگاه شهری ضدانقلاب گرفته تا محل مبادله ـ که محل یک معدن سنگ است ـ همه به واقعیت نزدیک است...
میخواستیم معدن سنگ پیدا کنیم چون یک مبادله اتفاق افتاده بود و شهید کاوه توانسته بود در آنجا به دشمن رودست بزند. برای بازسازی این صحنه باید محلی پیدا میکردیم که به یک معدن شباهت داشته باشد. تماشاچی با دیدن یک پلان بپذیرد که این محل، محلی است که هرکس واردش شود مورد تهدید قرار خواهد گرفت. خوشبختانه فیلم در عین سادگی توانسته مستند خوبی را از جنگ ارائه دهد. دلایلش هم توجه به این جزئیات است که بسیار مهم است. در کارهای اجتماعی و شرعی این جزئیات وجود ندارد، لذا همه ترجیح میدهند این طور کارها را انجام دهند. یکی از دوستانم میگفت ما داخل ساختمانی رفتیم که فیلمبرداری کنیم. صاحب ساختمان دیروز قول همکاری داده بود، اما امروز منصرف شد. سپس تصمیم گرفتیم سکانس مورد نظر را در پارک بگیریم. شاید این تغییر واقعا لطمهای به فیلم نزده باشد، اما براحتی قابل تغییر است. اما در مورد فیلم شور شیرین باید همه چیز همان طوری بود که در دوران جنگ بود. حتی اگر مجبور بودیم دوسه روز صبر میکردیم تا امکانات لازم فراهم شود و تصویر را همانطور که مستندات میگویند، داشته باشیم.
تغییراتی در کلیت شهرها هم داده شد؟
اصغری: در همان روستاهایی که کار میکردیم، به برکت انقلاب همه تیر برق بتونی داشتند و به برکت امکانات مدرن! روی پشتبامها ماهواره داشتند و همه پشتبامها ایزوگام شده بود یعنی ما ضمن تغییر ظواهر باید پشتبامهای ایزوگامشده را هم تغییر میدادیم. شهرها در سال 60 ایزوگام نبود، چه برسد به روستاها. اینها همه مشکلساز بود. البته خیلی خوب است که تماشاچی احساس کند اینها وجود داشته چون قرار است بازسازی طوری اتفاق بیفتد که کسی متوجه نشود. تولید فیلم حدود یک سال طول کشید. با تمام رفتوآمدها در سرما و گرما شاید روزانه یک گروه 120ـ 100 نفره یک کیلومتر راه میرفت و برمیگشت. محصول همه اینها میشود یک فیلم جنگی که شاید خیلی از عوامل سینما و همکاران ما دوست نداشته باشند این سختیها را تحمل کنند. فیلمی با تمام این سختیها تهیه میشود فقط با این هدف که انسان خودش را متعهد میداند بخش مهمی از انقلاب و دفاع مقدس را به تصویر بکشد و به مخاطب عرضه کند.
تحمل این سختیها صرفا به خاطر مقاصد مادی نیست، چون فیلمهای دیگری وجود دارد که بیشتر میتواند مقاصد مادی را تامین کند.
وقتی زحمات ما با هدفی که مدنظر داشتیم در مرحله اکران با بیمهری مواجه میشود، خیلی ناراحتکننده است، در حالی که توقع این است دیگران بگویند اگر ما این کار را نکردیم و مجموعه دیگری این کار را کردند، لااقل در مرحله اکران به جای اینکه دستمان را در جیبمان کرده و زیر کولر بنشینیم، به نحوی از فیلم حمایت کنیم.
اما بالعکس سعی میکنند فیلم را تخریب کنند، به حدی که اگر سینمای دفاع مقدس ما به جایی رسیده که در سال 91ـ 90 تولیداتش حداکثر به تعداد انگشتان یک دست هم نمیرسد، طوری عمل شود که این تعداد به یک فیلم هم نرسد.
دلیل انتخاب بازیگرانی که شبیه افرادی عادی و رزمندهها هستند، چیست؟
اردکانی: ما یک فیلم سرگذشتنامهای میساختیم. این فیلمها در دنیا قواعدی دارند. رجوع ما به مستندات تکلیفی است که اینگونه سینما بهعهده ما قرار میدهد، وقتی یک فیلم سرگذشتنامهای را دست میگیریم، میگوییم میخواهیم راجع به مثلا گاندی فیلم بسازیم، باید از بازیگر نقش گاندی که حداکثر شباهت را به گاندی داشته باشد و در ارائه بازیاش بتواند حداکثر ریزهکاری را از رفتارهای واقعی آن شخصیت به ما ارائه دهد، بهره ببریم. همچنین انتخاب افرادی که اطراف گاندی هستند و باید ما را به فضای واقعی نزدیک کنند، اهمیت دارد، حتی باید به مسائل محیطی وفادار باشیم. وظیفه ما بود بازیگری را انتخاب کنیم که شبیه شهید کاوه باشد. جوانبودنش برای ما خیلی مهم بود، چون یک بخش مهم از شخصیت خیلی از فرماندهان دوره جنگ ما و بویژه محمود کاوه این است که در عین جوانی، کارهای بزرگی انجام دادند. اگر یک بازیگر 30 ساله انتخاب میکردیم، ویژگی جوانی را از شخصیت گرفته بودیم. سعی کردیم در انتخاب اطرافیان کاوه که بعضا شهید شدند هم شباهتها را در نظر بگیریم. فاکتورهایی هم وجود داشت مثل اینکه همرزمان شهید کاوه اغلب مشهدی بودند. پس من ترجیح دادم 15 نفر از بازیگران تئاتری مشهد را انتخاب کنم تا بتوانند لهجه مشهدی را به ما ارائه دهند و فضا و محیط را بسازند.
بازیگران کرد هم از بین کردهای منطقه پیدا کردیم، حتی کرد کرمانشاهی هم انتخاب نکردیم بیاوریم که با لهجه سقزی صحبت کند؛ بلکه کردهایی را پیدا کردیم که گویش سقزی یا گویش نزدیک به آن را داشتند.
یکسری ویژگیها در فیزیک و صورت نژادهای مختلف وجود دارد که براحتی قابل تعویض نیست، نمیشود به جای یک عرب خوزستانی از یک گیلانی استفاده کنید. در مسائل محیطی، لوکیشنها و لباسها با دقت نظری که لازم بود عمل شد. لحن فیلم هم به تبع سرگذشتنامهای بودن فیلم، طوری بود که باید به سمت واقعگرایی میرفت. ما پرهیز داشتیم از اینکه فیلم به کار حادثهای و اکشن تبدیل شود. سعی کردیم با لحن واقعگرایانه بستر را برای معرفی شهید کاوه و کردستان سال 60 فراهم کنیم.
بازیگر نقش شهید کاوه چطور انتخاب شد؟
اصغری: دستیاران آقای اردکانی و آقای بکائیان از بازیگران مختلف در شهرهای مختلف تهران، مشهد و کرمانشاه تست میگرفتند.
از بین چند نفر انتخاب شدید؟
عمارلو: آمارش ضد و نقیض است؛ 2000 یا 3000 نفر، 400 یا 500 نفر.
چطور با نقش یک قهرمان ملی، آن هم در کار اولتان کنار آمدید؟
عمارلو: هر کتاب یا نوشتهای که در مورد شهید کاوه به دستم میرسید را میخواندم. فیلمهای محدودی که در موردش وجود داشت را میدیدم. چند نفر از همرزمان شهید کاوه سر صحنه بودند و راهنمایی میکردند. هنگام فیلمبرداری هم قسمت شد که خانواده شهید کاوه را ملاقات کنم
عمارلو: نقش من یک نقش بزرگ است، چون فیلم در مورد شخصیت بزرگی ساخته شده است؛ لذا سختیهای خودش را دارد. این تجربه اول من در سینما بود آن هم نقش اول و یک کار 35 میلیمتری که آقای اردکانی کارگردانش است. اما فضای کل پروژه این کار را برایم راحت کرد. راهنماییهای آقای اردکانی و آقای بکائیان مرا هدایت کرد به این سمت که تمام تلاشم را بگذارم.
تمرین رزمی و دورخوانی هم داشتید؟
عمارلو: قبل از کلیدخوردن پروژه با 15 بازیگر مشهدی در سپاه قدس در پادگان قدس مشهد یک دوره ده روزه آموزش نظامی دیدیم که بسیار سخت و موثر بود. علاوه بر آن یادم هست که یک ماه اول جلوی دوربین نرفتم، اما آفیش بودم و این برای نزدیکشدنم به فضا کمک بزرگی بود.
من حجم بزرگی از اطلاعات و مطالب را یاد گرفتم که اگر به طور عادی میخواستم آنها را یاد بگیرم ده سال طول میکشید در حالی که طی یکی دو ماه به من تزریق شد.
در مورد شهید کاوه مطالعه داشتید؟
عمارلو: هر کتاب یا نوشتهای که در مورد شهید کاوه به دستم میرسید را میخواندم. فیلمهای محدودی که در موردش وجود داشت را میدیدم. چند نفر از همرزمان شهید کاوه سر صحنه بودند و راهنمایی میکردند. هنگام فیلمبرداری هم قسمت شد که خانواده شهید کاوه را ملاقات کنم. در خود فیلمنامه هم شخصیت خوب پرداخت شده بود و کمک زیادی کرد.
در دیالوگها دخل و تصرف نداشتید؟
عمارلو:نه به آن صورت، همانی بود که اجرا میشد.
هر پلان را چند برداشت بازی میکردید؟
عمارلو: خیلی وقتها برایم عجیب بود که یک پلان با یک برداشت تائید میشد، اما کم اتفاق میافتاد آن هم به واسطه بازی من نبود به واسطه بازی دوستان و فضای کار بود.
با کدام بازیگران تعامل بیشتری داشتید؟
عمارلو: تعامل بین بازیگران خوب بود. با همه تعامل داشتم اما با دوستان مشهدیام بیشتر همراه بودم با آقای رویگری هم تعامل خوبی داشتم. ایشان کمک زیادی به من کردند.
خطر خاصی هم به لحاظ جنگی بودن فضا تهدیدتان کرد؟
عمارلو: یک مورد از افتادن ماشینها در دره شامل من میشد. فرمان ماشینی که من داخلش بودم، دور خلاصی داشت و ترمزش هم نمیگرفت. من سوار جیپ بودم، آقای رویگری کنارم و خانم قلیخانی پشتسرم نشسته بودند. وقتی خانم قلیخانی سوار شد من به ایشان گفتم تضمین نمیکنم که سالم پیاده شوید. ایشان فکر کرد شوخی میکنم.
من رانندگی بلد نبودم، اما دو هفته با یک مدرس تمرین میکردم و دو هفته با همان ماشین جداگانه تمرین کردم.
من میخواستم ترمز بگیرم، اما نمیشد. ماشین داشت داخل دره میافتاد. آقای رویگری با دنده آن را نگه داشت.
تمرینهای رزمیتان چه بود؟
عمارلو: در ده روز دوره نظامی روزی پنج کیلومتر پیادهروی میکردیم. با اسلحه راهرفتن سخت بود.
کسی که به ما آموزش میداد روز اول یک خشاب کامل را کنار گوش من خالی کرد. من شاکی شدم و علت را پرسیدم گفت به من گفتهاند کاری کنم تا تو از صدای گلوله نترسی. سکانسی داشتیم که آقای رویگری شلیک میکردند و من کنارشان بودم. یادم هست در برداشت اول نیم متر به هوا پریدم. مجبور شدیم سکانس را دوباره بگیریم.
بازی خودتان را اولین بار در جشنواره دیدید؟ چطور بود؟
عمارلو: بله، بار اول در جشنواره ریتم تند فیلم و فضایش مرا تحت تاثیر قرار داد طوری که متوجه نبودم من این فیلم را بازی میکنم.
بازیتان را دوست داشتید و راضیتان کرد؟
عمارلو: این فرصتی بود که به من داده شد. هنوز فکر میکنم درست از آن استفاده نکردم چون مات و مبهوت این فرصت بودم که چقدر بزرگ است و چه مسئولیت سختی روی دوش من است. اما تمام تلاشم را کردم. دوست داشتم زمان به عقب برگردد و بیشتر مایه بگذارم. در کل خدا را شکر میکنم که تماشاچی راضی بیرون میآید. اگر من بخواهم به عنوان یک مخاطب جوان یا حتی نوجوان به فیلم نگاه کنم فکر میکنم اگر از یک سالن سینما که 500 نفر گنجایش دارد حتما 490 نفر راضی بیرون خواهند آمد.
تصویر شما از شهید کاوه بعد از بازی در این نقش چیست؟
عمارلو: همه شهدای ما آنقدر بزرگ هستند که در چند جمله نمیگنجند. در فیلم هم بخش کوتاهی از شخصیت ایشان را دیدیم. اما در مورد شهید کاوه با خود فکر میکردم در 21 سالگی (من هم هنگام بازی فیلم 21 سال داشتم) چطور ممکن است یک آدم اینقدر شهامت، صلابت و ابتکار داشته باشد که بتواند چنین رشادتها و ایثارگریهایی را خلق کند.
در فضای فیلمبرداری تیر مشقی شلیک میشد و انفجارها مشقی بود اما من باز میترسیدم. با خودم میگفتم چه ایمان و اعتقادی سبب میشود که فردی این شرایط را تحمل کند.
پیشنهاد بازی جدید دارید؟
عمارلو: تا به حال پیشنهاد جدی نبوده است، من هم درگیر درس هستم. اما خوشحال میشوم نقشهای دیگری را هم تجربه کنم اگرچه همین یک نقش تا آخر عمرم کافی است.
در پی ارائه چه تصویری از شهید کاوه به مخاطب بودید؟
اردکانی: این هم جزو الزامات کار سرگذشتنامهای است. وقتی شما میخواهید راجع به فردی فیلم بسازید که در زندگیاش نقاط ضعف و قوت داشته و شکست و موفقیت داشته باید تصویر واقعی ارائه کنید. البته ما در سینمایمان قادر به نشاندادن بخشهای منفی شخصیت نیستیم. اصولا در سینمای ما شخصیتپردازی سخت است منهای اینکه کار شما شخصیتمحور باشد یا نه، سرگذشتنامهای باشد یا نه، اما وقتی قرار است کار سرگذشتنامهای بسازید که شخصیت، محور کارتان است و با مجموعهای از باید و نبایدها روبهرو هستید شاید سادهترین راه این باشد که آن شخصیت را تبدیل به قدیس کنید. آدمی که نقطه ضعف و حتی نقطه خاکستری در شخصیتش ندارد شما در ارائه چنین شخصی مشکل پیدا نمیکنید. اما به نظر من اگر بخواهیم برای تماشاچی الگوسازی کنیم یکی از ویژگیهای الگو قابل تکراربودنش است. اگر قابل تکرار نباشد در جامعه کاربرد ندارد. برای اینکه قابل تکرار باشد باید انسانی مثل سایر آدمها باشد اما نقاط امتیازی داشته باشد که همانها باعث شده که اسم او بماند. من در کار به کبودی یاس راجع به شهید برونسی هم سعی کردم همین مسیر را بروم. شهید برونسی بنایی میکرد، هشت فرزند دارد، زمانی هم که جنگید، حماسی شهید شد. باور من این است که ما با این نوع نگاه میتوانیم پیوندی بین قهرمانان واقعی دفاع مقدس و جوان امروزی برقرار کنیم. امیدوارم به یک فیلم و دو فیلم ختم نشود خوشبختانه امسال فیلمهای دیگری راجع به شهدای جنگ اعم از شهید علی هاشمی، شهید علمالهدی و... در حال ساخت است. آقای حاتمیکیا درباره شهید چمران فیلم میسازد. به نظرم اگر همه فیلمهای اینچنینی در گیشه شکست سختی بخورند اما اجزای گنجینهای هستند که بخشی از دفاع مقدس را به یادگار خواهند گذاشت. ما هنوز با نسل جنگ زندگی میکنیم. فکر میکنم در دورههای بعدی که نسل جنگ در جامعه ما نباشد ارزش این فیلمها بیشتر معلوم میشود.
انتقادی که به فیلم وارد است شباهتش به فیلمهای دهه 60 است. نوع قهرمانپروری و فضای کلی فیلم شباهت زیادی به فیلمهای دهه 60 دارد.
اردکانی: من هنوز نمیفهمم فیلم دهه 60 چه معنایی دارد. اگر یک نفر پیدا شود و این را توضیح دهد من پاسخگوی این سوال خواهم بود. اگر ما تولیدات سینمایی را به دهههای مختلف تقسیم کرده و ویژگیهای مشترکی را استخراج کنیم و آن را مختصات آن دهه بدانیم و بگوییم قرار نیست در دهههای بعد تکرار شود، به نظرم این حرف کارشناسانه نیست.
در سینمای جنگ دهه 60 یک نکته وجود دارد که من مدافع آن هستم. سینمای جنگ ما در دهه 60 سینمای حماسی بود و من معتقدم سینمای جنگ حتی سینمای اجتماعیاش نمیتواند خالی از وجه حماسه باشد. متاسفانه نگاه روشنفکری طی دهههای بعد بر سینمای جنگ حاکم شد و این تصور ایجاد شد که حالا از جنگ فاصله گرفتیم و باید برگردیم و واقعیتهای جنگ را بگوییم. شروع کردیم به دیدن جنگ از بعد اجتماعی. سراغ تلخیهای جنگ، سراغ شکستها و آسیبهایش رفتیم. سراغ چیزهایی که بخشی از واقعیتهای جنگ بود اما همه واقعیتها آن نبود. کمکم وجه حماسیاش را فراموش کردیم. در حالی که اگر آسیبهای جنگ بخشی از واقعیتهای جنگ بود حماسه هم بخشی از واقعیتهای جنگ ما بوده است. من معتقدم ما در کشوری زندگی میکنیم که دائما در معرض تهدید هستیم پس هرگز نباید نگاه حماسیمان به جنگ را کنار بگذاریم. نمیگویم همه فیلمهای جنگی باید نگاه حماسی داشته باشد، ولی میگویم تماشاگری که فیلم جنگی را میبیند نباید هنگام بیرونرفتن از سالن سینما از جنگ بترسد و نباید برایش این سوال پیش آمده باشد که آیا واقعا باید با دشمن جنگید؟ ما در فیلمهای امسال فیلمی داشتیم که این سوال را مطرح میکرد که چرا باید با دشمن جنگید. میگفت دشمن انسانی است مثل ما و ما انسانی هستیم مثل او. اصل جنگ با دشمن را زیر سوال میبرد و تماشاگر با دیدن چنین فیلمی هنگام خروج از سالن حق دارد بگوید چرا باید با دشمن جنگید و دشمن یعنی چه؟
کشوری مثل کشور ما که دائم در معرض تهدید است و باید انگیزه قوی دفاعی در بین مردمش وجود داشته باشد سینمای جنگش نمیتواند یک نگاه روشنفکری، خنثی و حتی غیرحماسی و انتقادی داشته باشد.
آزاده کریمی / گروه فرهنگ و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم