در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
رادیو در طول روز برنامههای جدیتر چون کار و کارگر و خانواده را پخش میکرد و ساعت 12 به بعد برنامه راه شب روی موج رادیو پخش میشد. ارتباط این برنامه با مردمی که در روز، برنامه جدیتر را گوش داده بودند بسیار صمیمی و بیپیرایه بود، هم به لحاظ خبردهی و هم به لحاظ ارتباطی و مطالبی که میخواند.
در طول روز ممکن بود مطالب جدیتر و کتابیتر باشند، اما در شب واژهها خودمانیتر و راحتتر بیان میشدند. رادیو میتوانست بهعنوان یک دوست صمیمی کمی بالاتر یا هم اندازه خود آدمها باشد. همیشه اصطلاحی بود که میگفتند اگر کل جامعه را از نظر سطح سواد و اطلاعات اجتماعی 10 بدانیم رادیو باید همتراز شما یا یک پله از شما بالاتر باشد. رادیو همواره شبها ارتباط صمیمی با مخاطب خود ایجاد میکند.
آن زمان که من اجرای راه شب را به عهده داشتم، به برنامه زنگ میزدند و ما مستقیم روی آنتن با آنها صحبت میکردیم و او درد دل خود را با ما در میان میگذاشت. این واقعا احساس خوبی به ما میداد. آنها که رادیو گوش میدادند، آن را از جنس خودشان میدانستند و چون رادیو را نزدیک و مشترک با خود میدانستند خوشی و دردهای خود را با ما در میان میگذاشتند.
باید بگویم در طول روز شاید 50 برنامه ساخته میشد، ولی همیشه برنامه خانواده، رتبه اول و برنامه راه شب رتبه دوم را داشت که البته این رتبهبندی گاهی جابهجا هم میشد. این خیلی مهم بود که ما چند برنامه داشتیم، ولی این دو برنامه همیشه رقیب هم در جذب مخاطب بودند.
به اعتقاد من هر راه شبی برای خودش یک خاطره است. به یاد دارم شبی مادری پیر به ما زنگ زد و مسائلش را با ما درمیان گذاشت. او میگفت من تنها زندگی میکنم و به خاطر کهولت سن نمیتوانم زیاد حرکت کنم. پسری دارم که خارج از کشور دکتر است و دیگر فرزندم نیز خارج از کشور مشغول تحصیل است و من کسی را ندارم که مایحتاج زندگی مرا تهیه کند.
پس از این ارتباط، تقریبا سه روز بعد گروهی به دیدن آن خانم مسن رفتیم و در حیاط خانهاش چای خوردیم و با هم صحبت کردیم.
مگر ما با همسایه، برادر و دوست خود در طول روز چقدر حرف میزنیم، اما چون رادیو این ارتباط را ایجاد کرد ما به خودمان گفتیم برویم و حرف بزنیم و چقدر این ارتباط صمیمی و لذت بخش بود که هنوز هم در ذهنم مانده است. در برنامه راه شب ارتباط ما با شنوندهها واقعا صمیمی و تنگاتنگ بود و از یکدیگر چیزهای زیادی یاد میگرفتیم، ما مطالبی را آماده کرده و به آنها میگفتیم و آنها هم هر چیزی که به ذهنشان میرسید، به ما میگفتند.
چند وقت پیش خانمی به من گفت وقتی برای کنکور درس میخواندم همیشه رادیو در کنارم روشن بود و به برنامه راه شب گوش میدادم. رادیو هیچ وقت با مخاطب خود فاصله نداشته و همیشه حس خوبی داده است.
در رادیو همه با هم صمیمی هستند و این صمیمیت به مخاطب منتقل میشود و بازتاب آن توسط مردم به کسانی که در رادیو کار میکنند برمیگردد و به آنها انرژی میدهد.
اغلب موضوعات برنامه راه شب را خودمان مینوشتیم، اما در نهایت این مردم بودند که مسیر برنامه را تغییر میدادند، یعنی ما اگر میخواستیم در مورد کتاب صحبت کنیم لازم بود یک نفر زنگ بزند و درباره مشکلات ازدواج صحبت کند، آن گاه میدیدیم همه تماس میگیرند و در مورد ازدواج صحبت میکنند و مسیر موضوع برنامه بهطور کلی تغییر مییافت.
به نظرم اینگونه، برنامه جالبتر هم میشود. شما به عنوان شنونده میبینید خود آدمها مسیر را تعیین میکنند و آنها هستند که با توجه به نیاز روز و مشکلاتی که دارند مسیر گفتوگو را عوض میکنند و این برای شنونده میتواند جالبتر باشد. تقریبا در همه راه شبها حتی اگر محور برنامه انتخاب میشد ممکن بود عوض شود و خود شنوندهها مسیر دیگری را مشخص کنند.
نصرت اکبری
مجری سابق راه شب
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: