در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چرا فیلم کیمیا و خاک با وجود داشتن تهیهکنندهای دولتی و محتوای ارزشی پس از گذشت چهار سال اکران شد و چرا این موقع از سال؟ آیا بهتر نبود با توجه به موضوعی که دارد، دهه فجر اکران میشد؟
واقعیت این است که حدود سه سال و نیم درگیر اکران فیلم کیمیا و خاک بودم. چون فیلم متعلق به بنیاد سینمایی فارابی است، پس در مرحله نخست آنها باید پاسخگوی اکران دیرهنگامش باشند. فکر میکنم دلایل پنهان کردن فیلم و نمایش ندادنش به دوران مدیریت پیشین معاونت امور و بنیاد سینمایی فارابی برمیگردد.
تا آنجا که به خاطر دارم این فیلم همراه چند فیلم دیگر به مناسبت سیامین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ازسوی مدیران وقت سینما، آقایان جعفری جلوه و مجید شاه حسینی سفارش داده شد. چطور خودشان با اکران آن مخالفت کردند؟
همینطور است. قرار بر این بود که من و آقایان داریوش فرهنگ و فرزاد موتمن به مناسبت پیروزی انقلاب اسلامی فیلمهایی را کارگردانی کنیم. اتفاقا در آن زمان مسئولان معتقد بودند ساخت این فیلمها از نقاط عطف کارنامه کاریشان محسوب میشود. ولی متاسفانه فیلم اکران نشد، بعد هم مدیران عوض شدند و گروه دیگری آمدند. من همیشه معتقدم اگر جامعه آمادگی دیدن فیلم طنز را دارد، بهتر است فیلم طنز پخش شود و اگر فیلم جدی خواستند، فیلم جدی. ولی متاسفانه به نظر میرسد برای فیلمهای خاص با محتوای ارزشی، زمانی برای اکران وجود ندارد.
من پاسخ سرراستی دریافت نکردم. آیا سهلانگاری علت دیرکرد نمایش فیلم بود؟
نمیتوانم بگویم سهلانگاری. اتفاقا اکران فیلم با هوشمندی به تعویق افتاد. اگر خوب به خاطر بیاورید مدیران فعلی سینما در سخنانشان میگویند چرا در سینمای ایران فیلمهای خوبی درباره تاریخ معاصر ساخته نمیشود. اما وقتی فیلمی مثل کیمیا و خاک وجود دارد در نهایت تعجب، فیلم را حتی در سالن سینما فرهنگ که متعلق به بنیاد سینمایی فارابی است، نمایش نمیدهند.
اشاره کردید فیلمهای خاص با موضوعات ارزشی چندان فرصت اکران ندارد. خب به طور مشخص سینمای دفاع مقدس یکی از ژانرهای خاص با محتوای ارزشی است که در سینمای ایران، هم ارج نهاده میشود و هم فیلمها و فیلمسازان شاخص دارد. اما به نظر شما چرا چنین مسالهای در مورد سینمای انقلاب اتفاق نیفتاد؟
شاید به طور کلی انقلاب اسلامی در ادبیات نمایشی و سینمای ایران مثل خود انقلاب سال 1357 مهجور واقع شده است. وقتی فیلمسازان پس از انقلاب اسلامی خودشان را آماده کردند تا در مورد انقلاب فیلمی بسازند، بلافاصله کشور درگیر جنگ شد و تمامیت ارضی ایران مورد هدف قرار گرفت و همه مردم ایران همت خود را روی دفاع گذاشتند. بنابراین فقط فرصت این وجود داشت تا فیلمسازان دفاع مقدس در سه حیطه فیلمهای حماسی، تحلیلی و گاهی انتقادی که رگههای طنز دارد فیلم بسازند. ولی موضوع و فرزندان انقلاب اسلامی مجال پیدا نکردند دغدغه و آرمانهای خود را روی پرده سینما به نمایش بگذارند. بعد از دفاع مقدس محدودیتهایی به وجود آمد که آنچه مورد سوال شماست، عملی نشد.
نقش حامد بهداد را براساس خاطرات شیخعباس تهرانی معروف به شهید اندرزگو نوشتم و علت انتخابش این بود که همیشه نقشهای برونگرا و عاصی بازی میکرد
در مورد دلایل و چرایی این موضوع میتوان میزگرد تشکیل داد و ساعتها بحث کرد. ولی به طور کلی میتوان گفت آنچه باعث شد فضای جنگ و آرمانهای جوانانش در دل فیلمها جا بگیرد و فیلمسازان آن مطرح شوند، این بود که جنگ با زبان سینما به تصویر کشیده شد. فیلمهای دیدهبان، سفر به چزابه، کیمیا، آژانس شیشهای و... با زبان هنر متعهد ماندگار شد.
من موافق صحبت شما نیستم. اگر به فیلمهای موفق سینمای دفاع مقدس اشاره میکنید، به دلیل این است که دستکم 50 فیلم دفاع مقدسی ساخته شد که از دل آنها به طور مثال پنج فیلم ماندگار شد. ولی مگر چند فیلم در مورد انقلاب اسلامی ساخته شده که بخواهیم از دلش پنج فیلم شاخص انتخاب کنیم؟
حالا چرا در پنجمین فیلمتان به انقلاب پرداختید؟
موضوع اولین فیلم سینماییام یعنی «راز مینا» درباره حوادث سال 1353 بود که به گروههای تجدیدنظر طلب مربوط میشد. این فیلم سال 1375 اکران شد و جزو فیلمهای پرفروش آن سال بود.
چرا ادامه ندادید؟
چون بعد از آن حدود هفت سال دیگر فیلم نساختم. وارد تلویزیون شدم و سریال «جادههای سبز شمالی» و مجموعه مستند «جستجو» را ساختم. در آن زمان تحقیقات مفصلی درباره حوادث و نقاط عطف پیروزی انقلاب از جمله کودتای بیست و هشتم مرداد، پانزدهم خرداد 1342 و بعد هم بهمن 1357 انجام دادم. میخواستم سریالی بر پایه تحقیقات خودم در تلویزیون بسازم و حتی مصاحبههایی با افراد موثق هم انجام دادم. ولی به دلیل تغییر مدیریت شبکه ساخته نشد. بنابراین وقتی مدیران تلویزیون به سینما رفتند، نتیجه این تحقیقات مفصل یک فیلم سینمایی به نام کیمیا و خاک شد.
اطلاعاتی که در فیلم شما به تماشاگر منتقل میشود، در حد یک سریال است و نه یک فیلم دو ساعته سینمایی. فیلم شما نکته زیاد دارد. چرا؟
وقتی کسی حرفهای زیادی برای گفتن دارد و تازه پس از 30 سال این فرصت را پیدا میکند، نتیجه همین میشود. وقتی کسی میخواهد فیلمی درباره انقلاب بسازد و احساس هم میکند آخرین فیلم را در این مورد خواهد ساخت، خاطرات موجود به ذهنش هجوم میآورد. این آدم که مجبور است روی پنج شخصیت تمرکز کند، مثل خطیبی میماند که فرصت پیدا میکند یکباره همه دانش خود را بیرون بریزد. من حرکت شخصیتها را در ساختار فیلمنامه آوردم، چرا که احساس میکردم نمیتوانم در یک فیلم سینمایی تمام وقایع را بیان کنم. انقلاب اسلامی مثل تابلوی نقاشی بسیار بزرگی میماند که تماشاگر فقط برای دیدن کلیت آن باید چند صد متر عقبتر برود تا بتواند آن را ببیند. بنابراین تصمیم گرفتم به جای ساخت فیلم حادثهای، به شخصیتهای آبان 1357 بپردازم.
شما در کارنامه هنریتان فیلمی به نام «پروانهای درباد» دارید. آنجا دستکم برخلاف اسم فیلم تکلیف شخصیتها مشخص است. ولی در کیمیا و خاک با روایت موازی که خودش پیچ در پیچ است، میخواهید شخصیتها را تعریف کنید. آن وقت خودتان با اطلاعات زیاد پیچش آن را هم زیاد کردید. آیا تماشاگر گیج نمیشود یا کدگذاریهای شما را میفهمد؟
من بلد هستم روی شخصیتها تمرکز کنم، ولی شکل فیلم این اجازه را به من نمیداد. مثلا برایم مهم بود تا دو مبارز واقعی را که نگاه متفاوتی هم دارند، اما برای انقلاب جانشان را فدا کردهاند، کنار هم به نمایش بگذارم. در ضمن نمیخواستم تماشاگر همه چیز را بفهمد، بلکه میخواستم تاثیر بگیرد و از طریق شاخکهای حسیاش با فیلم ارتباط برقرار کند، بنابراین نمادپردازی نکردم. اصلا یکی از تعاریف سینما، انتقال تجربه است. میخواستم تجربیاتم به تماشاگر جوان امروز منتقل شود. در همه جای دنیا هنوز فیلمهایی درباره جنگ جهانی اول و دوم ساخته میشود تا امروزیها از حال و روز گذشتگان خود باخبر باشند. البته قصد نداشتم وقایعنگاری کنم، فقط خواستم یک عبرت تاریخی را بیان کنم.
اما در مورد نقش روحانی با بازی حامد بهداد دستکم میتوان گفت تکلیف تماشاگر با فیلم روشن میشود و باورپذیر و دوستداشتنی است. شخصیت روحانی چگونه شکل گرفت؟
باز هم از یک واقعیت الهام گرفتم. این شخصیت را براساس خاطرات شیخ عباس تهرانی معروف به شهید اندرزگو نوشتم. ساواک همان شکلی که در فیلم هست به خانهاش میآید و همانطور عمل میکند. علت انتخاب حامد بهداد هم این بود که او در زمانی که پیشنهاد بازی را دریافت کرد، در نقشهایش به عنوان یک شخصیت برونگرا و جوان عاصی مطرح بود. میخواستم بعدی دیگر از تواناییاش را به نمایش بگذارم که دیگر از حرکات پرجنب و جوشش خبری نباشد. در ضمن احساس کردم وقتی روی پرده سینما ظاهر میشود، روحانی دوستداشتنیای است و به تماشاگر حس خوبی منتقل میکند.
فرانک آرتا / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: