تیموری پس از تحمل سالها مشقت ، با ارائه نمونه کار خود به ریاست دانشگاه ، توانست نظر او را جلب کند و کارش را برای 3 سال در دانشگاه با قیمت هر صندلی 120 تومان آغاز کرد که این کار مقدمه ای بود برای انجام تمامی کارهای دانشکده علوم ، ادبیات ، پزشکی ، هنرهای زیبا و دانشکده اقتصاد در امیرآباد. تیموری با وجود 70 سال کار در این حرفه خود را پدر کتابخانه های ایران می داند که محصولاتش از چابهار تا ارومیه ، سرخس تا کیش ، لاوان ، کرمان و اصفهان پراکنده است.
او پس از کسب شهرت برای ساخت کتابخانه های استاندارد در ایران ، به ساخت کتابخانه آستان قدس رضوی دعوت شد و بعداز آن ، کتابخانه امامزاده صالح ، کتابخانه مجلس و تمامی وسایل اتاق امام خمینی به دست او ساخته شد.
یکی از افتخاراتش این است که در جماران زاده شده ، می گوید: «در زمان حیات امام خمینی ره تمام وسایل اتاق امام را ساختم و سعادت داشتم که خطبه عقد 4 عروسم را امام بخوانند.»
او می گوید میز و صندلی های ساخته دست خود را تا 200سال ضمانت می کند و علاقه و پشتکارش را ضامن کیفیت محصولاتش می داند و مطمئن است از وقتی چوب و اره را شناخته حتی یک میخ کم مصرف نکرده و محصولاتش را مانند دختر و پسرهایش دوست دارد.
تیموری می گوید: «با این که حدود 40 سال از احداث کتابخانه مرکزی تهران می گذرد، هنوز از هزاران صندلی ساخته شده ، 10 صندلی هم شکسته نشده و دوست ندارم ببینم روی یکی از محصولاتم خراش وارد کنند.»
در حال حاضر، کمتر کارهای داخلی می پذیرد و درصد زیادی از محصولات صادر می شود و می گوید طی سفری که به انگلستان داشته ، از دانشگاه آکسفورد بازدید کرده است که دارای کتابخانه ای بلند، با عمق زیاد بوده و مطابق با استانداردهای جهانی نبوده ، چرا که عمق کتابخانه باید 26 سانت باشد.
قصد بازنشستگی ندارم
با این که 83 سال از عمر سراسر زحمتش می گذرد، می گوید: اگر چه به بیماری دیابت مبتلاست ، اما قصد ندارد بازنشسته شود.
در حال حاضر به مرحله بازنشستگی محلی رسیده است (یعنی از سوی فرزندانش بازنشسته شده است ) و سختی کار بر دوش پسرانش است. یکی از شاهکارهایی که در حال انجام آن هستند، کار روی کتابخانه حرم امام علی علیه السلام است و تاکنون 40 تا 50 کتابخانه به نجف منتقل کرده اند.
تیموری از این که دانشجویان روی صندلی های ساخته دستش می نشینند و کسب علم می کنند، احساس نشاط می کند و نصیحت پدرانه اش به 40 شاگرد و 4 پسرش این است که اگر روزی خواستند به مستمندی کمک کنند به او صندلی هدیه دهند و به کارشان عشق بورزند؛ چرا که فقط با دوست داشتن می توان به موفقیت رسید.