در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
خالهها و عموهای داداش کوچیکه خیلی خوشحالند. همیشه میخندند و آنقدر بلند و کشیده حرف میزنند که تو خیال میکنی به گوشهای بچهها شک دارند. داداش کوچیکه چند بار از من پرسیده: «تو میدانی چرا اینعمو آنقدر دهانش را باز میکند و دیر میبندد؟» و من که مانده بودم چه باید بگویم خیره ماندم به دهان عمو که باز و بسته میشود و دوباره میرسم به همان نتیجه همیشگی که نسل امروز از همه چی شانس آورده. هیچکس مثل داداش کوچیکه نمیتواند برنامههای کودک تلویزیون را نقد کند. او جایش را همان پای تلویزیون میاندازد و صبح دست و رو نشسته، ریموت تلویزیون را پیدا میکند و چشم میدوزد به برنامههای آن. وقتی ظهر میشود داداش کوچیکه با بشقاب ناهارش مینشیند پای شبکه پنج و یک چشمش اشک است و یک چشمش خون که چرا او جای آن بچه خوشبختی نیست که پای صحبتهای خاله نرگس نشسته و بلند بلند جواب سلامهای خاله را میدهد و خاله نرگس آنقدر بلند صحبت میکند که خانوم جان، لیوان نشاسته به دست از آشپزخانه بیرون میآید و میگوید: «بمیرم براش، گلوش گرفت این بچه!» و داداش کوچیکه میگوید: «نه خانوم جان. اگر داد نزند ما نمیشنویم» و من میمانم که دکمه کم و زیاد کردن تلویزیون را برای چه گذاشتهاند؟ داداش کوچیکه عاشق پنگول است و همین که او کوچکترین صدایی میکند از اعماق وجودش میخندد و همه بچههای پیش خاله نرگس از اعماق وجود میخندند و خاله نرگس تعجب میکند و باز با همان صدای بلند میگوید: «بچههای من» و این بچههای من گفتنش پنج دقیقهای طول میکشد بس که حروف را میکشد و من یاد خانم خارجی همسایهمان میافتم که همیشه وقتی خانوم جان با او حرف میزند خیال میکند اگر حروف را بکشد و با صدای بلندتر صحبت کند او بهتر میفهمد و هیچ فایدهای ندارد هرچقدر میگوییم: «خانوم جان این اریکو خانم همسایه فارسی بلد نیست، وگرنه گوشش مشکلی ندارد!» رنگین کمان که همان برنامه خاله نرگس و پنگول باشد تمام میشود و ما یک نفس راحت میکشیم اما میدانیم که فقط دقایقی مانده تا آمدن عمویی دیگر و خالهای دیگر.
پروانه عبداللهی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: