دستمزد 100 هزار تومانی فریبم داد

نام: شریفه ـ ب،متاهل سن و تحصیلات: 23سال ـ ابتدایی اتهام و مکان:موادمخدر ـ استان تهران وضعیت پرونده: در حال رسیدگی یگان دستگیرکننده: پلیس راه
کد خبر: ۴۸۵۷۰۹

شریفه خانواده‌ای خلافکار دارد و همین موضوع در ارتکاب جرم توسط وی نقش عمده‌ای داشت. او فرزند بزرگ خانواده است و آن‌طور که می‌گوید دو خواهر و چهار برادر دارد: یکی از برادرهایم چند سال زندان بود و بعد آزاد شد. الان هم یکی دیگر از برادرانم زندانی است. هردو را به‌خاطر مواد گرفتند. من هم جرمم موادمخدر است.

پدر شریفه کشاورزی ساده بود که وضع مالی خوبی نداشت. برای همین هم بچه‌هایش نتوانستند ادامه تحصیل بدهند و تلاش کردند جذب بازار کار شوند.زن زندانی توضیح می‌دهد: من فقط تا پنجم ابتدایی خواندم. بعد هم خانه‌نشین شدم. هر کدام از برادرهایم که ترک تحصیل می‌کرد سر کاری می‌رفت البته کار که چه عرض کنم، می‌رفتند سراغ خلاف. من 19 سالم بود که ازدواج کردم. شوهرم هم خلافکار بود و کمی بعد از عروسی‌مان به زندان افتاد.

همسر شریفه قبل از ازدواج با او، زنی دیگر داشت. متهم در این‌باره می‌گوید:شوهرم خیلی از من بزرگ‌تر است. شناسنامه درست و حسابی ندارد، ولی می‌دانم یک پسر بزرگ داشت که از زن اولش طلاق گرفت و با من عروسی کرد. از همان اول در خانه او آب خوش از گلویم پایین نرفت. بعد هم که به خاطر مواد به زندان افتاد. تریاک بلعیده بود تا جا به جا کند که پلیس فهمید. وقتی زندان بود من به خانه مادرشوهرم رفتم. دو سه ماه آنها از من مراقبت کردند و بعد از خانه بیرونم انداختند و گفتند به خانه پدرت برو. آنها نان‌خور اضافه نمی‌خواستند.

زندگی سخت شریفه با تولد پسرش دشوارتر شد.او می‌گوید:شوهرم بیرون هم که آمد دنبال کار و بار درست و حسابی نرفت. ما بشدت مشکل مالی داشتیم. وضع‌مان خراب بود. پدرم هم نمی‌توانست کمک‌مان کند. برای همین هم آن پیشنهاد را قبول کردم و حالا باید تاوانش را پس بدهم.

زن زندانی ماجرای اتهامش را این‌طور شرح می‌دهد:با مادرم می‌خواستیم به مشهد برویم. می‌خواستیم سوار اتوبوس شویم که زنی جلو آمد و گفت مقداری تریاک دارد و اگر برایش به مشهد ببریم صدهزار تومان می‌دهد. آن زن تریاک را در یک ضبط صوت جاسازی کرده بود. من دودل بودم اما مادرم گفت بهتر است قبول کنیم. صدهزار تومان برای ما پول کمی نبود. بالاخره دل را به دریا زدم و گفتم هر چه باداباد. ضبط را گرفتم. او آدرس جایی را که باید مواد را می‌دادیم و پول‌مان را می‌گرفتیم داد و ما سوار اتوبوس شدیم. اما در ایست بازرسی پلیس راه ماموران وقتی می‌خواستند ماشین را بگردند به من شک کردند و ضبط را گرفتند. چون مادرم مریض بود مجبور شدم خودم مواد را گردن بگیرم و دستگیر شدم.

شریفه بشدت نگران فرزندش است. او می‌گوید: همان موقع که ماموران من را می‌بردند بچه‌ام را به مادرم دادم، اما حالا مادرم فوت شده، یعنی چند روز بعد از این‌که من را گرفتند پدرم سکته کرد و مرد.

بعد قرار بود جنازه‌اش را به شهر خودمان ببرند که در راه تصادف کردند و مادرم هم مرد. شوهرم هم که اصلا پیدایش نیست. نه سری به من می‌زند و نه سراغی از بچه می‌گیرد. بچه‌ام بین فامیل دست به دست می‌شود و اوضاع خرابی دارد. نمی‌دانم آخر چه بلایی سرش می‌آید.

زن جوان یک نگرانی دیگر هم دارد: شوهرم من را طلاق نداده اما خبردار شده‌ام دارد باز هم زن می‌گیرد. معلوم نیست وقتی بیرون آمدم تکلیفم چه می‌شود. اصلا پیشانی‌نویس من از همان اول سیاه بود. انگار قرار نیست خیالم راحت باشد. همه اینها هم تقصیر خانواده‌ام است. بیشترشان اهل خلاف هستند و موادمخدر آنقدر در خانواده ما عادی بود که من از پیشنهاد آن زن تعجب نکردم و جا نخوردم و با اصرار مادرم قبول کردم. فعلا که هیچ‌چیز معلوم نیست و باید منتظر بمانم تا ببینم چه پیش می‌آید و تکلیفم چه می‌شود.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها