در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این خاطره مربوط به چند سال قبل است. آن زمان، من در مرکز پیام منطقه خدمت میکردم یک روز در چهارراه شهرک غرب یعنی میدان صنعت مشغول انجام وظیفه بودم که ناگهان دختر جوانی که خیلی پریشان بود به طرف من آمد و با گریه و شیون اعلام کرد که خودرواش را به سرقت بردهاند. خیلی سریع چند سوال در مورد این که چه زمانی و کجا این سرقت رخ داده از وی کردم و شماره پلاک خودرو را از وی پرسیدم.
ایشان جواب داد که حدود 10 دقیقه قبل در خیابان ایران زمین حادثه سرقت رخ داده است. یک فروشنده دورهگرد به خودروی دختر جوان نزدیک شده و وی را که در حال روشن کردن خودرو بوده غافلگیر کرده و با تهدید اسلحه و کارد، خودروی متعلق به وی را به سرقت برده بود. دختر جوان با تشویش گفت سارق به سمت شمال شهرک گریخته است. اطلاعات مقدماتی را که از دختر جوان گرفتم، بلافاصله پیام مرکز را در جریان این سرقت گذاشتم. چند دقیقه بعد دختر جوان باهیجان و با اشاره دست توجه مرا به خودرو پاجرویی که از شمال به جنوب بلوار پاکنژاد در حرکت بود جلب کرده و اعلام کرد همان سارق است. قبل از رسیدن خودرو به پایان بلوار سریع به وسط خیابان تغییر موضع داده و با فریاد اعلام ایست کردم و قبض جریمه را نشان دادم و خواستم که خودرو توقف کند.
سارق خودرو تا مرا دید با سرعت به سمت بزرگراه شهید همت تغییر جهت داد. سریعا از مرکز پیام خواستم که مقابل منطقه راهنمایی که آن زمان به دره پونک منتهی میشد را مسدود کنند. خود نیز با یک خودروی پیکان گذری به تعقیب سارق اقدام کردم. در تعقیب سارق بودم که مشاهده کردم ماموران راهور منطقه با تابلو و علائم دیگر بزرگراه را سد کرده و هر دو سوی خیابان ترافیک ایجاد کردهاند تا مسیر حرکت سارق مسدود شود. راننده سارق با دیدن ماموران و بسته شدن راه، وحشت زده تصمیم گرفت که دور بزند و در حال این کار بود که همزمان به او رسیدم. از خودروی پیکان پیاده شده و طوری وانمود کردم که میخواهم از عرض بزرگراه عبور کنم. در یک لحظه خودرو پاجروی سرقتی که نزدیک شد با جهش و با سرعت به طرف او رفتم و پریدم روی گارد پاجرو و روی کاپوت دراز کشیدم. با گرفتن پایههای برف پاکن مانع افتادن خودم شدم. در این لحظه سارق که خیلی احساس خطر کرده بود به سرعت خود افزود و دست به حرکتهای زیگزاگ مانند زد تا به این وسیله مرا وادار به افتادن کند. این درحالی بود که عدهای از مردم و رانندههای گذری توقف کرده و نظارهگر عملیات ما بودند و شاید گمان میکردند که ما در حال تهیه فیلم اکشن هستیم. در همان حالی که با یک دست پایه برف پاکن را گرفته بودم با دست دیگرم به شیشه جلوی ماشین میکوبیدم تا سارق توقف کند. طوری که شیشه جلو خرد شده و باعث بریدگی رگ مچدستم شد.
بقیه ماموران و مردم با فریاد به کمک من آمدند و کمکم محاصره سارق نتیجه داده و راه فرار وی بسته شد. وقتی راننده توقف کرد من پایه برفکن را رها کرده و سارق نیز خود را در محاصره ماموران دید. ماموران انتظامی سارق را تحویل گرفته و در بازرسی از وی یک قبضه اسلحه قلابی و یک کارد کشف و مراحل مختلف کار صورتجلسه شد.
در پایان میخواهم توجه شما را به این مساله جلب کنم که مردم همیشه با پلیس همکاری میکنند حتی اگر به ضررشان باشد.
با احترام ـ افسر بازنشسته، اسفندیار حسینزاده ـ بابل
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: