گفت و گو با مجید اخشابی

موسیقی تیتراژ تخصص می‌خواهد

«می‌گن فرشته روزه‌شو با گریه افطار می‌کنه‌/‌ فرشته می‌دونه که نور ظلمتو بیدار می‌کنه» اوج شهرت مجید اخشابی وقتی بود که این شعر را در تیتراژ پایانی سریال خاطره‌انگیز «گمگشته» خواند. اگرچه پیش از آن نیز او با آهنگ‌های متعددی برای علاقه‌مندان موسیقی چهره‌ای شناخته شده و محبوب بود، اما پس از سریال گمگشته اخشابی به اوج رسید و از آن پس ترانه‌های تیتراژ بسیاری از برنامه‌ها و سریال‌ها با صدای او مزین شدند. ترانه‌هایی مثل محله بنده‌نواز یا تیتراژ سریال خانه به دوش «خرمن نکاشته‌هامون‌/‌ چشمه نگو آتش فشونه‌/‌ بشمریم نداشته‌هامون‌/‌هزار هزارتا کهکشونه» او موسیقی تیتراژ را کاری تخصصی و سخت می‌داند و معتقد است آهنگساز و خواننده‌ای که می‌خواهد موسیقی تیتراژ بخواند یا بسازد باید به قول معروف این کاره باشد.
کد خبر: ۴۸۳۱۱۲

اگر موافق هستید گفت‌وگو را با تعریف موسیقی تیتراژ شروع کنیم. آیا اصلا ما در حوزه موسیقی به چنین تعریفی دست یافته‌ایم؟

به نظر من چنین تعریفی داریم. می‌توان گفت موسیقی تیتراژ نوعی از موسیقی است که باید با فضای تصویری یک سریال و ریتم آن هماهنگ باشد و طبیعی است این نوع موسیقی با موسیقی منفک و آزاد از هر قید و بندی فرق می‌کند.

منظورتان از قید و بند چیست؟

وقتی قرار است شما برای تیتراژ پایانی یک مجموعه شعری بخوانید، باید ضرباهنگ آن شعر و آهنگ با قصه و پیام آن همخوان باشد. همه اینها قید محسوب می‌شود. پیام داستان باید در شعر تیتراژ مستتر باشد. فضای حسی سریال در موسیقی وجود داشته باشد. اینها مواردی است که اگر قرار باشد قطعه‌ای را آزاد و بدون قید و بند بسازید به آن فکر نمی‌کنید. ولی در موسیقی تیتراژ شما باید در قالب حرکت کنید. تهیه‌کننده یا کارگردان به شما می‌گوید من می‌خواهم چنین پیامی را در تیتراژ منتقل کنم و شما باید این کار را با آهنگ انجام دهید.

ولی در خیلی از موارد می‌بینیم عناصری که شما گفتید رعایت نمی‌شود و موسیقی تیتراژ هم لزوماً در برگیرنده پیام داستان نیست، یعنی تعریف ما از تیتراژ غلط است.

به هر حال این تعریفی است که هنوز به طور کامل جا نیفتاده و رعایت نمی‌شود. یعنی مرز میان ترانه و آهنگ آزاد با آهنگ مختص به سریالی خاص مشخص نیست.

و همین می‌شود که در برخی موسیقی‌های تیتراژ می‌بینیم بدعتی اتفاق نمی‌افتد و خواننده و آهنگساز براساس خواست محض تهیه‌کننده، اثری را تولید می‌کنند که با پیام داستان منطبق نیست...

به هر حال حس و حال خواسته‌های دست‌اندرکاران هم در جهت پیام داستان قرار می‌گیرد. مثل این‌که شما می‌خواهید برای نوروز و بهار قطعه‌ای بسازید. ناخودآگاه ذهن شما به سمت شور و شادی می‌رود. شما خودتان را در آن فضا قرار می‌دهید که چه چیزی در این فضا دوست دارید بشنوید و همان را هم می‌سازید.

منظورم این است که هرکاری تخصص ویژه خود را می‌خواهد. مثلا الان من با شما گفت‌وگو می‌کنم. شما می‌توانید به من پیشنهاد کنید کدام بخش مصاحبه تیتر شود، اما نمی‌توانید برای من تیتر و لید بنویسید. این تخصص من است. تخصص شما هم آهنگسازی و خوانندگی است. وقتی تهیه‌کننده‌ای که تخصص ندارد می‌تواند جزء به جزء به شما بگوید چه کاری را انجام بدهید؟ منظورم این است که برخی آهنگسازان و خواننده‌ها کاملا خودشان را در اختیار تهیه‌کننده می‌گذارند و دقیقا کاری را انجام می‌دهند که از آنها خواسته شده...

این نکته درست است و این اتفاق دارد می‌افتد. به همین دلیل هم کار سخت شده است. درست است که کارگردان در کار خود تخصص دارد اما در حوزه موسیقی تخصص کمتری دارد ولی به‌خاطر یکسری نگرانی‌ها می‌خواهد یک قطعه دقیقا مطابق نظرش ساخته شود و هر کسی به زعم خودش تاکیداتی دارد. حالا این وسط اگر آهنگساز و خواننده تخصص و تجربه نداشته باشند به قول شما این موج او را با خودش می‌برد و نتیجه کار این می‌شود که حتی خودش هم نمی‌داند چه ساخته و خیلی وقت‌ها می‌بینیم کارها اثرگذار نیستند. ارتباطی هم با درام ندارند. من خیلی وقت‌ها با همکاران اینچنینی اختلاف نظر دارم. من می‌گویم آقا من که نباید آنچه را در فیلم گفته یک‌بار دیگر در تیتراژ بگویم. من باید المان‌های خودم را پیاده کنم. الحمدلله من همیشه مقاومتی دارم که با توجه به دانش و تجربه خودم کار انجام می‌دهم. ولی خیلی وقت‌ها، تهیه‌کننده و کارگردان شعر را انتخاب می‌کنند و به خواننده می‌گویند تو فقط بخوان...

خب این درست است؟

به نظر من منطقی نیست.

اگر چنین برخوردی دارید احتمالا کارهایی هم که به شما پیشنهاد می‌شود تعدادش کمتر است، چون برای خودتان حریمی دارید. در صورتی که برخی تهیه‌کننده‌ها در برابر این مقاومت شما جبهه می‌گیرند و سراغ خواننده‌هایی می‌روند که چنین حریمی ندارند.

بله تا الان هم این اتفاق افتاده مثلا سال گذشته در مورد یکی از سریال‌ها تا چند روز پیش از پخش با هم به توافق نرسیدیم.

یعنی کار آماده شده بود...

بله، کار ساخته شده بود ولی به‌رغم این‌که می‌توانست پر بیننده و پرمخاطب هم باشد و ساعت خوبی هم پخش می‌شد، قبول نکردم. گفتم آقا من در سابقه کاری‌ام عمارتی ساختم برای خودم حالا با شکوه است یا محقر برای من مهم این است آن را با کاری که دوست ندارم خراب نکنم. گفتم بدهید کسی دیگر بخواند... اتفاقا همان جا گفتم اگر این کار خوانده شود چیزی از آن در نمی‌آید و وقتی هم همکار دیگری خواند، نمی‌دانم مشابه ادبی این جمله چه می‌شود ولی خلاصه کسی نگفت خرت به چند...

در هر صورت متاسفانه اعتراف می‌کنم فضای کار سخت است بخصوص الان که اعتماد‌ها هم کم شده. موسیقی هم یک امر انتزاعی است و هیچ‌وقت راجع به آن نمی‌شود نظر قطعی داد، مگر این‌که کارشناس واقعی باشید. ممکن است قطعه‌ای ساخته باشم یک مدیر یا یک کارگردان خوشش نیاید، اما کار که پخش می‌شود مردم خیلی از آن استقبال کنند.

حالا در این میان کار ساخت ترانه برای پایان سریال سخت‌تر است و سبک و سیاق و تفکر ویژه‌ای می‌خواهد. به همین دلیل است که می‌بینیم خیلی از آهنگسازان که کارهایشان خیلی خوب است تصنیف پایانی سریال را خوب نمی‌سازند.

اتفاقا می‌خواستم همین سوال را بپرسم. چقدر از این آثار تخصصی ساخته می‌شوند؟

بیشتر آهنگسازان موسیقی متن فیلم‌ها، اثرشان خیلی در حوزه کلام قدرتمند ظاهر نمی‌شود.

یعنی از ابتدا این‌طور بوده یا این اواخر چنین قضاوتی دارید؟

به نظر من از ابتدا همین‌گونه بوده، یعنی کسی که تمرکزش روی کلام است با کسی که تمرکزش بر تصویر و فضاسازی و ساخت موسیقی افکتیو است، دو تخصص جداست.

پس در واقع ما از پایه در این حوزه خوب وارد عمل نشدیم؟ یعنی خشت اول را درست نگذاشتیم.

بله، ببینید مثلا کسی که موسیقی متن می‌سازد و بسیار هم در کار خود استاد است الزاما نمی‌تواند موسیقی باکلام خوبی هم بسازد، چون بر این بخش تمرکزی نداشته...

شعری را همین‌جوری سر هم می‌کند. آخرش بالاخره تصنیفی در می‌آید. فضای تکرار شدن سریال هم کمک می‌کند که آهنگی برای دفعات اول کمی جا بیفتد غافل از این‌که اگر کاری بخواهد ماندگار شود و باقی بماند واقعا باید کار خوبی باشد. خلاصه اغلب می‌بینیم خیلی از آهنگسازانی که تخصصشان موسیقی فیلم است معمولا کارهای با کلام آنها به قوت موسیقی فیلمشان نیست.

شما از همکارانتان انتقاد هم می‌کنید؟

انتقاد نیست. به نظر من این یک ویژگی است.

اگر ویژگی باشد که خیلی بد است، یعنی آن هنرمند اشتباه راهی را آمده...

معمولا کار هنر هم این‌طوری نیست که به کسی سفارش بدهید و بگویید آقا شما کل موسیقی کاری را بساز و او هم متواضعانه بگوید نه من موسیقی متن را می‌سازم و موسیقی با کلام پایانی را می‌دهم به کسی که تخصص این کار را داشته باشد. کسی این کار را نمی‌کند. می‌گوید خودم همه را می‌سازم. البته همین الان هم می‌بینیم گاهی تیم موسیقی متن از تیم موسیقی پایانی جدا می‌شود.

البته آسیب چنین کاری هم این است که می‌بینیم موسیقی تیتراژ با موسیقی متن همخوانی ندارد...

بله، اصلا در یک فضای دیگر است... به هر حال این را هم باید گفت که کار بسیار سختی است و به نظر من مثل حل یک معادله چند مجهولی است. شاید خیلی از خواننده‌های قدیم ترانه‌ها را متناسب با حس و حال خودشان می‌ساختند و اتفاقی هم نمی‌افتاد ولی ما الان جامعه مدرن‌تری داشته و انتظار داریم موسیقی هم خاص‌تر باشد و برای لحظات ویژه‌مان موسیقی خاص داشته باشیم. مثلا شاید صد یا دویست سال پیش اگر موسیقی توصیفی به فصول و ویژگی‌های خیلی عظیم و خاص طبیعی یا انسانی معطوف می‌شد الان شما برای خشکسالی که سفارش تولید موسیقی داشتید یا شاعر برای آلوده نکردن طبیعت باید شعر می‌گفت این کار را سطحی می‌کند.

نظارتی برای این‌که کار سطحی تولید نشود وجود ندارد؟

در حال حاضر می‌شود گفت نظارت، ذهن تهیه‌کننده، کارگردان و مدیران شبکه است، بعد از تولید کار ممکن است نظارتی صورت بگیرد چون باید از معبر مرکز موسیقی سازمان عبور کند و برای پخش مجوز بگیرد، ولی این نیست که قبل از تولید کار روی آن اعمال نظر و برنامه‌ریزی شود.

حالا از یک طرف دیگر این موضوع را بررسی کنیم که چرا این کار اینقدر میان خوانندگان استقبال می‌شود. بخصوص خواننده‌های جوان‌تر خیلی دوست دارند عنوان کنند مثلا من تیتراژ فلان سریال را خوانده‌ام.

داشتن کنداکتور پخش یکی از بارزترین خصیصه‌ها و ارزش‌های این نوع کار است، چون ما در رسانه کنداکتوری مشخص و معین برای موسیقی نداریم که مثلا به شما نوید بدهند ساعت 4 عصر صدای مجید اخشابی پخش می‌شود. همه چیز درهم است...

خب اینجا یک پرانتز باز کنم. اگر جشنی در تلویزیون باشد و بخواهند سه خواننده دعوت کنند حتما یکی از آنها شما هستید. پس این کار برای شما که وسوسه نباید داشته باشد چون به اندازه کافی دیده و شنیده شده‌اید، می‌خواهم بگویم خواننده اگر خوب باشد در همان کنداکتور سه نفری هم جای می‌گیرد. اگر او را نمی‌آورند شاید توانمندی لازم را ندارد...

خب این خواننده اول باید معرفی شود که او را بشناسند و دعوتش کنند...

ولی، میان این دوستان گاهی خواننده‌هایی را می‌بینیم که سال‌ها کار کرده‌اند، چند تا آلبوم هم بیرون داده‌اند، اما از آنها استقبال نشده. وقتی مخاطب او را نپذیرفته با تیتراژ فیلم می‌خواهد خودش را تحمیل کند؟

بعضی‌ها به غلط فکر می‌کنند این یک روش موفقیت است، در حالی که به نظر من فقط یک راه است که امکان دارد زود بازده باشد، چون کنداکتور پخش مشخصی وجود ندارد. نماآهنگ هم که نداریم. وقتی کاری روی تیتراژ قرار می‌گیرد بعد به آرشیو می‌رود و بعدها هم در رادیو و میان برنامه‌ها پخش می‌شود، پس می‌تواند برای خواننده نوید خوبی باشد. در ضمن وقتی آهنگی در پایان سریالی که ساعت مشخصی پخش می‌شود قرار می‌گیرد، ناخودآگاه برای آن خواننده برد تبلیغی دارد. حالا اگر کیفیت داشته باشد همه استقبال می‌کنند، اگر هم خوب نباشد که مخاطب تعارف ندارد و بی توجه عبور می‌کند.

پس در واقع او دارد به نوعی آزمون و خطا می‌کند؟

می‌شود گفت یک آزمون و خطای زود بازده...

یعنی رسانه ملی جای آن است که خواننده‌ها بیایند آزمون و خطا کنند؟

متاسفانه به نکته‌ای اشاره می‌کنید که گاهی درست است.

تیتراژ پایانی چقدر به جذب مخاطب برای سریال کمک می‌کند؟

خیلی زیاد.

ولی مثلا سریالی مثل «راه طولانی» الان دارد پخش می‌شود. تیتراژ پایانی با کلام هم ندارد. به نظر شما مانع برای مخاطب ایجاد کرده است؟ خیلی از سریال‌های موفق سال‌های پیش موسیقی باکلام تیتراژ نداشتند ولی مورد استقبال مخاطب قرار گرفتند. این چه الزامی است که در سال‌های اخیر باب شده و نتیجه هم آن می‌شود که خیلی وقت‌ها موسیقی تیتراژ با پیام سریال ارتباط معنایی ندارد؟

به هر حال نمی‌توان منکر شد که موسیقی تیتراژ یک ضریب موفقیتی به کار اضافه می‌کند. وقتی تصاویر با موسیقی همراه می‌شود، تأثیرگذاری دوچندان دارد و می‌تواند در لحظاتی که تصویر وجود ندارد و فقط ترانه پخش می‌شود تداعی‌کننده خاطره آن تصاویر باشد. خیلی از موسیقی‌ها هست که به محض شنیدن، خاطره آن سریال را برای ما زنده می‌کند.

مثل موسیقی سریال «پدرسالار»، خب اگر اینقدراهمیت دارد و بر موفقیت کار می‌افزاید چرا نام خواننده در همان تیتراژ در انتها می‌آید و مخاطب اگر می‌خواهد بداند صدای چه کسی را می‌شنود باید یک فهرست بلند بالا را بخواند؟

متاسفانه این همان عدم تثبیت جایگاه خواننده و موسیقی تیتراژ است، در حالی که خواننده جزو عوامل اصلی سریال محسوب می‌شود...

ما بازیگران زیادی را می‌شناسیم که شرط می‌گذارند اسمشان کجای تیتراژ و به چه طریقی بیاید، اما انگار خواننده‌ها اهمیتی برایشان ندارد. فقط مهم این است صدایشان شنیده شود.

بله، متأسفانه این هم درست است (می‌خندد) امیدوارم نقد و روشنگری شما و همکارانتان مورد توجه قرار بگیرد. بالاخره با همین گفت و گو‌ها و نقدها می‌توان فضای بهتری ایجاد کرد.

صدایی برای عموم مردم

برخی اوقات تهیه‌کننده و کارگردان شم موسیقایی خوبی دارند و درانتخاب خواننده و آهنگساز درست عمل می‌کنند، اما در عین حال بسیاری مواقع هم پیش می‌آید که خواننده‌ای به‌واسطه روابط خاصی وارد مجموعه‌ای می‌شود و حضورش تاثیر مخرب دارد؛ همان وقت‌هایی که صدایی را روی تیتراژ پایانی سریال می‌شنویم و می‌گوییم این خواننده را از کجا آوردند یا این آهنگساز با چه جراتی کار را ساخته برای سریالی که 70 میلیون مخاطب دارد و چند میلیارد تومان برای آن هزینه شده است. انتقاد هم که می‌کنی توجیه‌شان این است که باید به جوان‌ها هم فرصت دهیم وارد عرصه بشوند خب آیا نباید آن جوان زحمت یادگیری به خود بدهد؟

از طرفی دیگر هم انتخاب صداهایی خاص برای سریال‌هایی است که عموم مردم مخاطب آن هستند که این کار هم اشتباه است. بعضی صداها رویکرد مردمی داشته، برخی هم طرفدار خاص دارند. در انتخاب خواننده تیتراژ باید به این نکته توجه شده و صدایی انتخاب شود که طیف وسیعی را در بر بگیرد. طیفی که واقعا تلویزیون نگاه می‌کنند، مثلا یک خواننده راک ممکن است طرفدارانی هم داشته باشد، اما صدایش برای سریالی با مخاطب عمومی جواب نمی‌دهد، چون طیف عمومی جامعه او را نمی‌پذیرد و تعداد طرفداران او هم آنقدر نیست که اقبال به همراه داشته باشد.

پژمان اصغری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها