باید از شرّ مواد خلاص شوم

نام: حمید ـ م، مجرد سن و تحصیلات: 20 سال ـ‌ ابتدایی اتهام و مکان: سرقت ـ استان تهران وضعیت پرونده: 2 سال زندان
کد خبر: ۴۸۲۴۱۵

حمید در خانواده‌ای شلوغ به دنیا آمد با 3 خواهر و 3 برادر. این در حالی بود که پدرش وضع مالی خوبی نداشت و نمی‌توانست نیازهای فرزندانش را برآورده کند. همین مساله باعث شد حمید و خواهران و برادرانش در وضعیتی آشفته و نابسامان بزرگ شوند. حمید می‌گوید: «اولین اشتباهم این بود که درس را ول کردم. خودم مدرسه را دوست نداشتم، اما کسی هم نبود که به من بگوید درس به دردت می‌خورد. 8 سالم بود که پدرم به خاطر مرض قند کور شد. از آن به بعد مادرم با کارگری، خرج ما را درمی‌آورد. من هم کلاس پنجم دبستان، ترک‌تحصیل کردم تا کار کنم».

مدتی طول کشید تا حمید وارد بازار کار شود. او توضیح می‌دهد: «رنگ‌کاری ماشین را یاد گرفتم، اما زیاد نمی‌توانستم کار کنم چون معتاد شده بودم. 15 سال بیشتر نداشتم که گرفتار مواد شدم».

اعتیاد، زمینه را برای خلاف‌های دیگر به وجود آورد. حمید که با افرادی بزرگ‌تر از خودش و عموما سابقه‌دار و مجرم دوستی می‌‌کرد. اولین بار در 18 سالگی مرتکب سرقت شد. او ماجرا را این طور شرح می‌دهد: «با یکی از دوستانم که سابقه‌دار بود، خانه‌ای را نشان کردیم و شب از دیوار خانه بالا رفتیم و هر چه در خانه بود، دزدیدیم و با وانت پیش مالخر بردیم. یک میلیون تومان گیرمان آمد که با هم نصف کردیم، اما خیلی زود گیر افتادیم. پدر و مادرم خبر نداشتند من دزدی می‌کنم و فکر می‌کردند سر کار می‌روم تا این که به زندان افتادم».

پسر جوان ماجرای اولین دستگیری‌اش را این گونه شرح می‌دهد: «داشتیم پخش یک ماشین را باز می‌کردیم که ماموران سر رسیدند. ما هم نتوانستیم فرار کنیم و دستگیر شدیم. بعد از 6 ماه آزاد شدم و دوباره شروع به دزدی کردم. چون بالاخره برای موادم هم که شده، باید پول جور می‌کردم».

این بار نیز حمید خیلی زود دستگیر شد، خودش توضیح می‌دهد: «خیلی اتفاقی کیف زنی را قاپیدم که از شانس بد من، آن زن همسایه‌مان بود و با پلیس دم خانه‌مان آمد. این دفعه هم زیاد حبس نکشیدم و زود آزاد شدم و دوباره سراغ دزدی رفتم، اما باز هم گیر افتادم».

زندان رفتن دیگر برای پسر جوان عادی شده بود. او اکنون چهارمین محکومیت خودش را سپری می‌کند و مجازات‌های قبلی در اصلاح او تاثیری نداشته است. او می‌گوید: «این دفعه تنها بودم. در پارکینگ یک مجتمع داشتم پخش ماشینی را باز می‌کردم که همسایه‌ها دیدند و به 110 زنگ زدند. من فقط پخش ماشین‌هایی را سرقت می‌کردم که دزدگیر نداشتند. فکر هم نمی‌کردم کسی مرا موقع دزدی ببیند ولی باز هم گیر افتادم و مجبور شدم به همه سرقت‌های قبلی‌ام هم اعتراف کنم. همه این بدبختی‌ها به خاطر اعتیاد است. 2 تا از برادرانم هم معتاد بودند، اما خیلی وقت قبل ترک کردند. من نتوانستم ترک کنم یعنی شاید اراده‌اش را نداشتم. شاید هم تقصیر دوستان و دور و اطرافیانم است. آنها همه‌شان اهل مواد و سرقت هستند، خب وقتی من هم قاطی‌شان می‌شوم، خود به خود همان کارها را می‌کنم.»

حمید این بار باید مجازات سخت‌تری را تحمل کند. او می‌گوید: «برایم 2 سال نوشته‌اند. تا حالا اینقدر طولانی در زندان نبوده‌ام. این دفعه سرم به سنگ خورده و می‌خواهم ترک کنم. از این که همیشه در زندان باشم، خسته شده‌ام. وقتی بیرون بیایم، می‌روم سراغ حرفه خودم و می‌چسبم به کار. اگر مواد را کنار بگذارم، همه بدبختی‌هایم تمام می‌شود».

او با افسوس به حرف‌هایش ادامه می‌دهد: «در این سال‌ها پدر و مادرم را خیلی اذیت کردم. حالا وقتش رسیده است که جبران کنم. درست است که آنها برایم پدر و مادری نکردند و اصلا در زندگی هوایم را نداشتند، اما از روی عمد نبوده و وسع‌شان نمی‌رسیده، حالا هر دوشان پیر شده‌اند و باید کسی باشد که از آنها مراقبت کند. به خواهر بزرگم هم سپرده‌ام بیشتر هوایشان را داشته باشد. شوهر او هم معتاد است و می‌خواهد طلاق بگیرد و برگردد خانه پدرم».

حمید برای آینده برنامه‌هایی دارد، اما نمی‌داند چقدر می‌تواند به نقشه‌هایش عمل کند. او می‌گوید: «همه تلاشم را می‌کنم تا خودم را از شر مواد و دوستانم نجات بدهم و حتما موفق می‌شوم».

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها