روزی که احمد را در کوچه سرخپوست‌ها کشتند

سیاهی‌لشکر، این‌بار سوژه سینما

برای این‌که هنری خلق شود، عناصر متعددی باید دست به دست هم بدهند مثلا این‌که خالق آن باید خود نیز هنرمند و اهل ذوق باشد. یکی از این عناصر مهم، سوژه است. هنری که سوژه خوبی داشته باشد، به شرط آن که خلاقیت هنرمند نیز در آن دخیل شود، می‌تواند ماندگار باشد.
کد خبر: ۴۸۱۵۶۰

بنابراین طبیعی است هنرمند حالا در هر رشته و حوزه هنری‌اش به دنبال سوژه‌ای بکر و بدیع باشد تا ذوق خلاقانه خود را به آن بیفزاید و اثری ماندگار بیافریند. سینما نیز از این قاعده مستثنا نیست. سینماگران همواره از سوژه‌ای بدیع استقبال کرده‌اند اگرچه بارها سوژه‌های تکراری را با قرائت جدید خود، لباسی نو پوشانده‌اند. یکی از این سوژه‌ها که هم می‌توان آن را نو و بدیع دانست و هم تکراری‌اش نامید، سیاهی‌لشکرها در سینما و تلویزیون است. نو و بدیع از آن نظر که هنوز فیلم‌های بنامی در این‌باره ساخته نشده‌ است. شاید مهم‌ترین اثری که تاکنون در این خصوص ساخته شده، از نظر اهالی سینما فیلم «سرخپوست‌ها» اثر غلامحسین لطفی باشد، اما عموم مردم از سال‌های پیش «دو فیلم با یک بلیت» اثر داریوش فرهنگ و در سال‌های اخیرفیلم «چند می‌گیری گریه کنی» اثر شاهد احمدلو را بیشتر به خاطر دارند.

سرخپوست‌ها نتیجه 2 سال رفت و آمد و رفاقت غلامحسین لطفی با سیاهی‌لشکرهایی بود که در خیابان ارباب جمشید و قهوه‌خانه مهر دور هم جمع می‌شدند. لطفی در آن روزها دانشجو بود و بدون آن‌که سیاهی‌لشکرها متوجه شوند قصد دارد بر اساس زندگی آنها فیلم بسازد 2 سال با آنها رفت و آمد داشت و 8 ماه صدای آنها را ضبط کرد. نتیجه این تحقیق، فیلمنامه‌ای شد با نام «آن روز که احمد را در کوچه سرخپوست‌ها کشتند» به قلم خود لطفی. این فیلم با مشکلات مالی زیادی ساخته شد و سیاهی‌لشکرها یا همان شخصیت‌های اصلی فیلم در واقع خود اصلی‌شان را مقابل دوربین بردند و درواقع خودشان را بازی کردند. فیلم دیگری که اتفاقا میان عموم مردم هم ماندگار شد، دو فیلم با یک بلیت بود که به صورت غیرمستقیم به آرزوها و آمال عشق سینماها می‌پرداخت. در آن فیلم مهدی هاشمی 2 نقش را بازی کرد که یکی از آنها نقش جوانی بود که عشق هنرپیشه شدن همه چیزش شده بود. در این کار هم سیاهی‌لشکرهایی مثل غلام ژاپنی خود اصلی‌شان را بازی کردند.

نادر طریقت هم از جمله فیلمسازانی بود که زندگی سیاهی‌لشکرها برایش دغدغه شد. او در 2 مستند «سیاهی» و «بعد از سیاهی» به زندگی سیاهی‌لشکرها بخصوص هنروران زن پرداخت. مستند او از این حیث متفاوت است که جایزه‌ای برای یک سیاهی‌لشکر زن به همراه داشت. این زن سیاهی‌لشکر که به رحمت خدا هم رفته، بی‌سرپرست بود و کلفتی می‌کرد. او وقتی این جایزه را گرفت، آنقدر در شرایط مالی بدی به سر می‌برد که اعلام کرد تندیس خود را می‌فروشد. (البته تهمینه میلانی همان موقع تندیس او را خرید و دوباره به خود او اهدا کرد.)

در میان فیلمسازان، مجید قاری‌زاده هم فیلمی درباره سیاهی‌لشکرها ساخته و فریدون جیرانی هم با سه‌گانه خود درباره ستاره‌های سینما توجه ویژه‌ای به این قشر نشان داد. به این فهرست می‌توان «شبح کژدم» و«چند می‌گیری گریه کنی» را هم اضافه کرد. شاهد احمدلو البته چند سال پیش سراغ سیاهی‌لشکرهای خیابان ارباب جمشید رفت و مستند «زندگی در لانگ شات» را براساس دغدغه‌های این گروه ساخت. آخرین فیلمی که درباره سیاهی‌لشکرها ساخته شده، تله‌فیلم «سیاهی‌لشکر» است که توسط محمد خراط‌زاده نوشته و کارگردانی شده است و با بازی کیانوش گرامی در نقش اصلی، مستقیم به زندگی یک سیاهی لشکر می‌پردازد که عمر خود را وقف عشق به سینما کرده است.

فهیمه پناه‌آذر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها