جمشید مشایخی اگر به 50 سال پیش بازگردد نقاش یا موسیقیدان می‌شود

نمی‌توانم در تنهایی‌ام بازی کنم

دنیا و تعلقاتش عجیب است، اما عجیب‌تر آرزوها و خواسته‌های آدمی است. یک نفر مثل حسن دولتشاهی در دهه 80 زندگی از آرزوهایش برای جمشید مشایخی شدن سخن می‌گوید و جمشید مشایخی با این همه شهرت و محبوبیت می‌گوید اگر به سال‌های جوانی بازگردد موسیقی و نقاشی را انتخاب می‌کند. یکی از این همه دیده نشدن شکایت دارد و گمان می‌برد با جمشید مشایخی شدن شهره می‌شود و دیگری از فرط دیده شدن عاصی شده و دلش برای یک لحظه فرو رفتن در غار تنهایی لک زده است. حرف‌های جمشید مشایخی درباره هنر بازیگری، عطش جوان‌ها به شهرت، محبوبیت و راه‌های به‌دست آمدن آنها شنیدنی است.
کد خبر: ۴۸۱۵۵۷

 او یکی از محبوب‌ترین هنرمندان ایران است. وقتی برای گفت‌وگو با او تماس می‌گیرم و موضوع صحبتمان را می‌گویم به گرمی می‌پذیرد، چون معتقد است جوان‌ها باید این حرف‌ها را بشنوند تا عطش کاذب به شهرت به بیراهه‌شان نفرستد. به حدی فروتن است که وقتی نام استاد را برای او به کار می‌برم مرتب می‌گوید: «من خاک پای شما هستم» و پیش از پاسخ دادن به پرسش‌ها به مردمی که این مصاحبه را می‌خوانند سلام می‌کند: «سلام عرض می‌کنم خدمت شما و هموطنان عزیز و امیدوارم هر جا هستید سلامت بوده و مشکلی نداشته باشید.»

شما سال‌هاست برای حرفه‌تان زحمت کشیده‌اید و امروز یکی از محبوب‌ترین هنرمندان کشور هستید. برخی هنرورانی که عشق بازیگری دارند از آرزوهایشان برای رسیدن به جایگاه شما صحبت می‌کنند...

شما چوب به فقرا می‌زنید! شما بزرگوار هستید که من را چنین مورد تقدیر و تشویق قرار می‌دهید.

عشق شما به بازیگری به دوران کودکی‌تان برمی‌گردد یا از جوانی به این حرفه علاقه‌مند شدید؟

به هر حال خانواده همیشه نقش بسزایی در تربیت کودکان دارد. گرچه تربیت اصلی با مادر است و پدر هم همیشه سر کار است، اما نمی‌توان از نقش حمایتی پدر صرف‌نظر کرد.

همیشه همه پدر و مادرها برای بهتر تربیت شدن فرزندانشان تلاش‌های بسیار می‌کنند. زحمات آنها واقعا صادقانه و بی‌شمار است. مسلما پدر و مادر من هم در زندگی‌ام نقش بسزایی داشتند. مثل بقیه پدر و مادرها که دوست دارند فرزندانشان به جایگاه بالایی در زندگی برسند، این مساله هم شامل حال من شد و خانواده‌ام نقش موثری داشتند. به یاد دارم طی سال‌هایی که در دبستان درس می‌خواندم و همراه مادرم به مدرسه می‌رفتم، مرتب او به من درس اخلاق و انسانیت می‌داد و از هیچ تلاشی در این باره دریغ نمی‌کرد.

علاقه من به بازیگری هم به همان دوران شیرین کودکی برمی‌گردد؛ همان دورانی که رویاهای بسیاری در ذهن داشتم و علاقه‌مند بودم به تک تک آنها برسم. در آن سال‌ها مرتب با خانواده‌ام به دیدن تئاترهای لاله‌زار می‌رفتم.

وقتی بازیگری را می‌دیدم که هنرمندانه روی صحنه، نمایشی را اجرا می‌کرد دلم می‌خواست خودم جایش بودم و این‌گونه نمایشی را اجرا می‌کردم. راستش آن سال‌ها هنرمندان بزرگی در تئاترهای لاله‌زار بازی می‌کردند و دیدن بازی آنها من را شیفته بازیگری کرد. هنگامی که نمایش‌های آنها را می‌دیدم به وجد می‌آمدم. به حدی هیجان‌زده می‌شدم که نمی‌توانستم حالم را توصیف کنم، چراکه دیدن هنرمندان و نمایشنامه‌های بزرگ برایم شیرین بود.

آیا همراه بچه‌های محله‌تان گروه بازیگری هم تشکیل داده بودید یا نه؟

بله، وقتی دبستان بودم همراه بچه‌ها در تعطیلات تابستان گروه‌های نمایشی تشکیل می‌دادیم و با یکدیگر بازی می‌کردیم. واقعا بازی کردن در آن سال‌ها برایم شیرین و دلچسب بود. یادش بخیر که چه روزهای خوشی داشتیم.

البته به صورت جدی این کار را نمی‌کردیم، چرا که نه کارگردانی داشتیم و نه متن درست و حسابی برای اجرای نمایش. اما در عالم کودکی به این موارد توجه نمی‌کردیم، بلکه آنچه برایمان خیلی اهمیت داشت این بود که بتوانیم نمایشی را اجرا کنیم. من همیشه پیگیر این نمایش‌ها بودم. در مجموع به ما خیلی خوش می‌گذشت و کلی می‌خندیدیم. البته مورد تشویق هم قرار می‌گرفتیم.

از چه سالی به شکل حرفه‌ای بازیگری را دنبال کردید؟

علاقه به بازیگری از دوران کودکی در من وجود داشت. در واقع شعله‌ای بود که روز به روز داغ‌تر می‌شد. تا این‌که سال 1336 اداره هنرهای دراماتیک تاسیس شد. رئیس این اداره دکتر فروغ تحصیلکرده اروپا بود. او رشته تئاتر خوانده بود. دایی‌ام من را به‌واسطه آقای شهابی به دکتر فروغ معرفی کرد.

این آشنایی و اداره کل هنرهای دراماتیک چه نقشی در حرفه شما داشتند؟

در آن سال‌ها من تازه خدمت سربازی را به پایان رسانده بودم. از آنجا که دایی‌ام از علاقه من به حرفه بازیگری باخبر بود و می‌دانست چقدر به تئاتر علاقه‌مند هستم من را حمایت کرد.

آن زمان رئیس کارگزینی هنرهای زیبای کشور آقای شهابی بود. به همین دلیل دایی‌ام از طریق ایشان من را به دکتر فروغ معرفی کرد. او یک متن به من داد تا آن را بخوانم و بعد هم اجرا کنم، حتی از دستخطم هم امتحان گرفت. تا این‌که قبول شدم. آن موقع این اداره خلوت بود و تلفنچی، دکتر فروغ و من تنها بودیم. تا این‌که به مرور زمان هنرمندان زیادی آمدند و ما شروع کردیم برنامه‌های زنده در تلویزیون اجرا کنیم. فعالیتم با این اداره ادامه داشت تا این‌که سال 1342 تئاتر سنگلج بنا شد که کنار اداره بود و آرام آرام فعالیتم را در این حرفه ادامه دادم و نقش‌های متفاوت و متعددی در تئاتر، سینما و تلویزیون بازی کردم.

پدر و مادرتان در این باره مخالفت نمی‌کردند و به شما سخت نمی‌گرفتند که نباید این حرفه را دنبال کنید؟

پدرم هم افسر و هم مهندس بود و تحصیلکرده آلمان و سوئد. او افسر تسلیحات ارتش بود و از کار بازیگری خوشش نمی‌آمد و همیشه مخالف این هنر بود. تا این‌که من یک نمایشنامه خارجی با عنوان سفر دریایی را در یکی از برنامه‌های زنده تلویزیون اجرا کردم.

وقتی پدرم من را در این نمایش دید، نظرش نسبت به بازیگری عوض شد و رضایت خودش را اعلام کرد، اما تا پیش از آن اصلا دوست نداشت کار بازیگری را ادامه بدهم و همیشه تاکید می‌کرد دنبال این حرفه نروم، ولی از آنجا که به حرفه بازیگری علاقه داشتم و نمی‌توانستم آن را رها کنم، عاشقانه دنبالش کردم و کوشیدم هر آنچه را برای این حرفه لازم است یاد بگیرم تا بتوانم دست پر به آغوش این هنر بروم.

اگر به 50 سال پیش بازگردید، آیا باز هم این حرفه را انتخاب می‌کنید؟

نه، انتخاب نمی‌کنم. اگر قرار باشد زمان به عقب برگردد رشته موسیقی و نقاشی را ادامه می‌دهم.

چرا؟

چون این دو هنر شخصی است و می‌توانیم در خلوت خودمان به سراغ‌شان برویم. مثلاً هر وقت حالمان چندان خوب نیست می‌توان سراغ ساز رفت و برای دل خودمان آن را بنوازیم یا نقاشی کنیم. به نظرم این دو هنر خیلی ارزشمند است و رفیق تنهایی‌های یک انسان خواهد بود. موسیقی و نقاشی شریک خلوت تنهایی‌هایمان خواهد بود، اما بازیگری حرفه‌ای نیست که در تنهایی بتوانم آن را انجام دهم. من نمی‌توانم در خلوت تنهایی‌ام بازی کنم تا دلم باز شود.

بازیگری مشابه با چه سازی است؟

ویلن. بازیگری همچون ویلن زدن می‌ماند. این ساز چون پرده ندارد، نواختن‌اش کار دشواری است و براحتی میسر نیست. باید فرد آموزش‌های زیادی بگذراند تا بتواند این ساز را به زیبایی بزند. حساسیت کار بازیگری هم همچون ساز ویلن می‌ماند. باید خیلی دقت کرد تا بتوان با ظرافت تمام نقشی را ایفا کرد.

وقتی نقشی برای بازی به بازیگر سپرده می‌شود باید سعی کند آن را واشکافی و به تمام زوایا دقت کند تا به شکل مطلوبی آن را به اجرا درآورد. مثل راه رفتن روی لبه تیغ می‌ماند. کافی است کمی پایتان بلغزد، در این صورت نمی‌توانید به موفقیت لازم دست یابید. این حرفه واقعا حساس است و باید با تمرکز نقشی را ایفا کرد نه این‌که سطحی به آن نگریست.

ولی این روزها حساسیتی که شما به آن اشاره کردید در بازیگری رعایت نمی‌شود و شاهد ورود افراد گمنامی به این حرفه هستیم که ساز خودشان را می‌زنند و به اندازه کافی دانش این حرفه را ندارند.

بله، متاسفانه این اتفاق افتاده است و شاهد بازیگرانی هستیم که فقط با واسطه وارد می‌شوند. این افراد نه تنها دانش لازم را ندارند، بلکه به این حرفه مقدس هم بی احترامی می‌کنند و جای کسانی را اشغال می‌کنند که استعداد دارند.

نباید بگذاریم این اتفاق بیفتد. واقعا حیف است. سال‌ها هنرمندان بزرگی برای این حرفه زحمت کشیدند و خاک صحنه خوردند. امیدوارم با ساماندهی مانع چنین اتفاقاتی در این حرفه شویم و افرادی وارد این عرصه شوند که هم دانش لازم را دارند و هم استعداد.

به نظرتان چرا جوانان به حرفه بازیگری علاقه‌مند می‌شوند و روز به روز شاهد افزایش دفاتر بازیگری هستیم، ولی فقط تعداد محدودی موفق می‌شوند؟

بازیگری، حرفه‌ای است که باعث می‌شود جوانان دیده شوند. دلیل علاقه‌مندی جوانان هم به این حرفه فقط دیده شدن است. برایشان اهمیت ندارد که دانش و تخصص لازم را به دست بیاورند. فقط برایشان مهم است که وارد این عرصه شوند تا از این طریق دیده شوند. متاسفانه وقتی جوانی می‌بیند پسر همسایه‌شان تنها به خاطر واسطه وارد این حرفه شده است، به خودش می‌گوید من از پسر همسایه چه چیزی کم دارم که نتوانم وارد حرفه بازیگری شوم و متاسفانه شاهد ورود افراد کم‌دانش به این حرفه هستیم.

شما بیش از آن‌که معروف باشید محبوب هستید. فکر می‌کنید این محبوبیت ناشی از چیست؟

من کارم را از تئاتر آغاز کردم و پس از آن وارد سینما شدم. عاشق کارم بودم و عاشقانه آن را دنبال می‌کردم. همیشه به دنبال این بودم که بتوانم با هنرم به هموطنانم خدمت کنم.

آرزویم این بود که وقتی تماشاگر برای دیدن تئاتر ما می‌آید از دیدن آن لذت ببرد و با خودش نگوید وقتم را برای دیدن این تئاتر که حرفی برای گفتن نداشت تلف کردم. همیشه استرس تماشاگر را در صحنه تئاتر داشتم. وقتی روی صحنه تئاتر می‌رفتم قلبم تند تند می‌زد که مبادا خوب بازی نکنم. شهرت کاذب است و نباید هنرمند اسیر این مساله شود، چون شهرت به درد نمی‌خورد و تنها کاذب بودن را به ارمغان می‌آورد. امیدوارم هنرمندان ما درگیر شهرت نشوند.

اشاره کردید دلتان می‌خواست همیشه با این هنر به مردم خدمت کنید. حال فکر می‌کنید تا چه حد توانسته‌اید به این آرزویتان برسید؟

من خیلی تلاش کردم، اما قضاوت به عهده مردم است؛ مردمی که شریف و همیشه آزاده هستند. اگر بخواهم در این باره ادعایی کنم کار زشتی است. امیدوارم همیشه بتوانم به مردم خدمت کنم.

چه آرزویی برای مردم دارید؟

دلم می‌خواهد همیشه به لحاظ دانش، مهارت، ادب، اخلاق، انسانیت و... الگوی جهانیان باشیم و همچون فردوسی، سعدی و... در جهان شهره شویم و در حوزه ادب و هنر بالاترین جایگاه را داشته باشیم.

مهدی دهقان

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها