در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
لحظهای را که نامش در فهرست کروش ثبت شد، در صفحهای که مربوط به بهترین خاطرههای زندگیاش است، جای داده و برای توضیح حال و هوایش به آرزوهای بچگی و نوجوانی اشاره میکند: «من هنوز راه زیادی در پیش دارم و میدانم که باید خودم را نشان بدهم تا در تیم ملی جای بگیرم. حضور در تیم ملی به معنای فرصتهای زیاد است، بنابراین وقتی قرار است از اولین پله بالا بروی و میبینی که نامت در فهرست مربی بزرگی مثل کروش قرار دارد، قطعا بهترین بخش زندگیات رقم خورده است. من این حس را تجربه کردهام و میخواهم طوری تلاش کنم تا بارها و بارها این تجربه را داشته باشم اما...»
به «اما» که میرسد، لحن صدایش تغییر میکند، زیاد منتظرمان نمیگذارد. همینجاست که به تلخترین حادثه زندگیاش میرسد و نمیتواند آن را از صفحه زندگیاش پاک کند: «خیلی از نوجوانان و پسربچههای ایرانی دوست دارند بازیکنان بزرگی بشوند. به همین نسبت خانوادههایشان هم این آرزو را دارند. پدر من هم برایم چنین آرزویی داشت. از روزی که فوتبال را شروع کردم، همیشه تشویقم میکرد، اما درست زمانی که میخواست نتیجه زحمتهایش را ببیند، دیگر نبود. پدرم را 3 سال پیش از دست دادم و هنوز این داغ برایم تازه است.»
ابراهیم کریمی حرفهای کوتاهش را با این جملهها تمام میکند: «در بهترین لحظه زندگیام به یاد تلخترین حادثه زندگیام افتادم؛ زمانی که دیدم به تیم ملی فوتبال دعوت شدهام، اما پدرم نیست که در این لحظه خوشحالی با من شریک باشد.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: