در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
روزهای زندگی چگونه شکل گرفت؟
من هم مثل سایر هنرمندان وقتی میخواهم فیلم بسازم، به نیاز جامعه نگاه میکنم. فیلمساز چون جزئی از جامعه است تا وقتی نیاز جامعه اش را درک نکند، نمیتواند کار مفیدی انجام دهد. اگر هنرمند و بخصوص سینماگر بخواهد موضوعات را فردی ببیند، اثرش شبیه به یک تابلوی شخصی خواهد شد.
من مدتها در سینما، شاهد آثاری بودم که مدام ازدواجهای ناموفق، طلاقهای زودهنگام به دلایل غیرمنطقی و پیش پا افتاده را به تصویر میکشید. در واقع از منظر روانشناسی، این آثار مروج این مشکلات بودند. گاهی اوقات میشنویم که درصد طلاق در کشور ما بالا رفته است و از طرفی هم جامعهشناسان و روانشناسان، به ما توصیه میکنند در چنین شرایطی فیلمی راجع به طلاق نسازیم اما همچنان شاهد ساخت اینگونه فیلمها هستیم. یعنی نیاییم راجع به مشکلات زندگی فیلم بسازیم، بلکه یک زندگی موفق را الگو قرار دهیم.
و اتفاقا در سخت ترین شرایط هم شما به دنبال یک زندگی موفق رفتهاید. دلیل اینکه جنگ را برای بستر روایت فیلم انتخاب کردید، چه بود؟
چون به دنبال حفظ اصالت انسان در جبر محیطی میگشتم.در دو شرایط زندگی و تلاش برای بقا را به تصویر کشیدیم. یکی این که خیلی عادی و نسبی است و دیگری، بسیار حاد است و در این دو شرایط قرار است یک زندگی ادامه پیدا کند. ما در روزهای زندگی از ارائه الگوهای دروغین به مخاطب پرهیز کردیم و برای این فیلم به دنبال نمونههای عینی و موفق میگشتم. زیرا تخیلی که براساس گمان و ظن باشد، جواب نمیدهد. در روزهای زندگی به دنبال این بودم که ببینم زندگیهای موفق کجا بودهاند؛ زندگیهایی که جبر محیطی هم نتوانسته باشد در آنها تاثیر منفی بگذارد. این برایم مهم بود که نشان دهم جبر محیطی تا چه اندازه میتواند اراده انسان را تحت تاثیر قرار دهد.
سینمای جنگ ذاتا سینمای خشنی است و با توپ و گلوله و خون سروکار دارد اما در این فیلم یک روح انسانی حاکم است. چنین امری چطور شکل گرفت؟
چون میخواهیم به انسان اصالت دهیم، دوربین را خیلی سمت مقولههای خشن نمیچرخانیم. اگر هم مجبور شویم دوربین را به این سمت بچرخانیم اتمسفر کلی که عشق، ایمان و محبت است روی تمام وقایع سایه میاندازد و ما نگاهمان به یک شلیک و خونریزی جور دیگری میشود و با معرفت دیگری به این جنگ و درگیریها نگاه میکنیم. البته یک دلیل فنی هم دارد. شما فکر میکنید ما چقدر دوربینمان را میتوانیم به خون و خونریزی نزدیک کنیم و آیا امکانات چنین کارهایی را داریم یا خیر؟ اساسا امکانات فنی ضعیف سینمای ایران چنین اجازهای را به شما نمیدهد تا دوربین را به دل حوادث ببرید.
مسالهای که در مورد سینمای جنگ وجود دارد این است که هنوز مدیریت سینمای جنگ، سینمای خاکریزی را دنبال میکنند. در حالیکه دیدگاه فیلمسازان کاملا متفاوت از آنان است.این اختلاف نگاه چقدر کار را مشکل کرده است؟
مدیریت فرهنگی در این بخش دارای یکسری سلایق کلیشهای نسبت به جنگ است که حاضر نیست از این نوستالژی و سلیقه فردی خودش دست بردارد و لذا تعریفی از جنگ میکند که گاهی ممکن است درست باشد و گاهی ممکن است نتوان آن را به همه تعمیم داد. در حوزه جنگ و دفاع باید اول یک تعریف جامع ارائه بدهیم و چون این تعریف وجود ندارد همه چیز شخصی و سلیقهای خواهد شد و افراد براساس دلبستگیهای شخصی خودشان میخواهند موضوع را دیکته کنند.
شیخ طادی: ما به لحاظ نظری هیچوقت نتوانسته ایم یک تعریف جامع برای دفاع مطلوب و دفاع مقدس ارائه کنیم و همیشه بهطور کلی فقط گفتهایم که دفاع مقدس باید اینگونه باشد. بههمینعلت در ورطه شعار افتادهایم
اما تعریف من از سینمای دفاع مقدس این است که من دفاع را در چند ساحت میبینیم. یک ساحت این که ما ازسرزمین، خاک، مال و ناموس خود دفاع میکنیم که از نظر من دفاع مطلوب است. دومی فطری است که دفاع بدی هم نیست. اما وقتی دفاع از این سطح بالاتر میرود به قداست میرسد، این دفاع ساحتش از ساحت دفاع ذاتی غریزی بالاتر میرود. دلیل اینکه ما توانستیم در این 8 سال، مقاومتی فراتر از ساحت دفاع غریزی داشته باشیم، این بود که رضایت خدا را مدنظر داشتیم. کسی که دفاع مطلوب میکند یک جور با اسیر برخورد میکند و کسی که برای رضای خدا دفاع میکند یک جور دیگر. بنابراین ما باید مشخص کنیم که وقتی میخواهیم از سینمای جنگ صحبت کنیم باید کدام ساحت را روایت کنیم.
چرا سینمای دفاع مقدس در به تصویر کشیدن این نوع نگاهها مشکل دارد و کارگردانان ما برای به تصویر کشیدن این ایدهآلها با مشکل مواجه میشوند؟
ما به لحاظ نظری هیچوقت نتوانسته ایم یک تعریف جامع برای دفاع مطلوب و دفاع مقدس ارائه کنیم و همیشه بهطور کلی فقط گفتهایم که دفاع مقدس باید اینگونه باشد. به همین علت در ورطه شعار افتادهایم. چرا که نتوانستهایم تعریف فلسفی، فقهی، معرفتی و حکیمانه برای دفاع مقدس داشته باشیم.
ما به دلیل کمبود امکانات، امروز دیگر نمیتوانیم وارد سینمای جنگ بشویم و من فیلم بعدیام را نمیتوانم جنگی بسازم. چرا که امکاناتش مطلقا وجود ندارد. شهرک دفاع مقدس بشدت فقیر است و به موزه جنگ تبدیل شده است و من آنجا نمیتوانم با یک تانک و 2 نفربر یک فیلم جنگی بسازم. نمیتوانم با دو جیپ شکسته و آمبولانسهایی که تخلیه شدهاند کار کنم. به لحاظ فنی هیچگونه امکاناتی برای ساخت فیلم جنگی نداریم و با شعار دادن هیچچیز شدنی نیست و نباید توقع داشت که سینماگران با علم به شکست خوردن وارد این حوزه بشوند. تکثر آرا در مراکز به ظاهر حامی سینمای دفاع مقدس تاکنون برای ما نه موثر بوده و نه خروجی مطلوبی داشته است. به لحاظ نظری هم همانطور که گفتم دچار مشکلاتی هستیم که هیچکس این مشکلات را برطرف نکرده است و هیچکدام از صاحبان اندیشه برای تبیین نظری این موضوع پا پیش نگذاشتهاند.
کاری که ما در روزهای زندگی کردیم یک کار کاملا پارتیزانی بود که از هیچ جایی حمایت نشد. روزهای زندگی در بین فیلمهای جنگی بسیار کمهزینه بوده ولی از همان فیلم کم هزینه هم پشتیبانی درستی نشد. ما برای فیلمنامه سوبسید دادیم و هزینهای برای این حجم از تحقیقات و پژوهش صرف نشد. در دستمزدها هم واقعا برخی از بازیگران نصف و گاهی یکچهارم دستمزدهای معمول را دریافت کردند. در بخش کارگردانی و تهیهکنندگی هم وضع به همین شکل بود واقعا با دست خالی روزهای زندگی را ساختیم.
بعد از جشنواره فجر هم ظاهرا یکسری دلخوریها برای مسائل مالی بهوجود آمده است و آقای فرخنژاد و خانم قاضیانی از همین موضوع دلخور هستند.
بله نزدیک به یک سال و اندی طول کشید تا دستمزدها پرداخت شود. وقتی یک نفر دارد در دریا غرق میشود ما نمیتوانیم برای نجاتش وعده فردا یا پس فردا بدهیم. بازیگران هم واقعا جانشان را پای کار گذاشتند و قرارداد بستند و انتظار داشتند طبق این قرارداد پولشان را بگیرند. به هرحال هر کسی مشکلاتی برای خودش دارد و عوامل هم روی این پول حساب کرده بودند. ولی به تعهدات عمل نشد و فیلم دچار مشکل شد. آقای فرخنژاد واقعا سر این فیلم هشدار جدی داد، اما این هشدار اصلا دیده نشد و معلوم است وقتی که هنرمند در چنین شرایط سختی از جانش مایه میگذارد انتظاراتی هم دارد. ما به خاطر ساخت فیلمهای جنگی افراد زیادی را از دست دادهایم. کار جنگی انجام دادن بسیار مشکل است و وقتی خلف وعده میشود به غرور و کرامت هنرمند لطمه وارد میشود.
نکته جالب این است که هر دوی این بازیگران برای این فیلم کاندید جایزه شدند و خانم قاضیانی هم سیمرغ گرفت و در ایام برگزاری جشنواره اتفاقا از بازی در روزهای زندگی خوشحال بودند. اما حالا حاضر به گفتوگو درباره فیلم نیستند. ماجرا چیست؟
ما حداقل 50 ـ40 نفر از متخصصان سینما را در یک مجموعه آن هم برای چنین فیلم سختی دور هم جمع کردیم و آنها هم توقع دارند در مقابل تحمل این سختیها صاحب کار حداقل از آنها تشکر کند. آنها محتاج این قدردانی نیستند ولی به اخلاق حرفهای اهمیت میدهند اما وقتی همه را ابزار گونه میبینید مشخص است که آنها هم شما را ابزار میبینند.
وقتی چنین دیدگاهی وجود داردکارها خیلی سخت میشود. دوستان حداقل یک مراسم قدردانی از عوامل کار برگزار نکردند؛ آن هم برای فیلمی که نامزد 14 جایزه از جشنواره بود و 5 سیمرغ گرفت. و این یعنی اینکه روحیه قدردانی و ارزشگذاری به کرامت انسانی خیلی ضعیف شده است.
احسان هوشیارگر / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: