آغاز همکاری این فیلمنامهنویس با مهرجویی همزمان بود با انتقادهایی از فیلمهایش، اما مهرجویی نهتنها توجهی به این انتقادها نشان نداد بلکه همکاریاش با محمدیفر از قبل بیشتر هم شد، چند فیلم اخیر مهرجویی حاصل همکاری این فیلمساز با وحیده محمدیفر است، فیلمنامهنویسی که فارغ از همکاریاش با داریوش مهرجویی در سینما، همسر این فیلمساز است. بهانه این گفتوگو، فیلم «نارنجیپوش» است که این روزها در اکران هم روزهای موفقی را پشت سر میگذارد.
نخستین همکاریتان با آقای مهرجویی چگونه اتفاق افتاد؟
برای تولید «دختردایی گمشده»، در واقع طرحی داشتم که بیشتر شبیه یک خواب بود. طرح را به آقای مهرجویی دادم که ایشان خوششان آمد. همان موقعی بود که آمده بودند سهگانه کیش را کار کنند. به نظرشان طرح قشنگ و شاعرانهای آمد. استقبال کردند و گفتند میخواهند این متن را به فیلمنامه تبدیل کنند که با هم کار کردیم. بعد همینطور با هم کار کردیم، فیلمنامههایی که ساخته شد و فیلمنامههایی که هنوز ساخته نشده ولی طرحهایش وجود دارد.
فیلمنامههایی که ساخته نشده، مربوط به قبل از نارنجیپوش هستند؟
بله، قبل و حتی بعد از نارنجیپوش. حتی الان داریم روی یکی دو طرح کار میکنیم تا به جریان بیفتد.
در مورد نوشتن نارنجیپوش، چطور؟ خود شما هم با خواندن یک کتاب فنگشویی به نوشتن چنین فیلمنامهای ترغیب شدید؟
نه، اصلاً. فنگشویی بعداً وارد داستان شد. داستان اولیه تحت تاثیر خود آقای مهرجویی بود. فکر میکنم خود آقای مهرجویی هم یک نارنجیپوش اولیه هستند، چون هر وقت ما جایی میرفتیم، بخصوص در طبیعت و خارج از شهر،وقتی آشغالها را میدیدند، خیلی برافروخته و ناراحت میشدند. خیلی نسبت به محیطزیست حساس و متعصب هستند، عاشق طبیعتند، البته خود من هم همینطور. خشم و احساسی که ایشان داشتند، روی من تاثیر گذاشت و باعث شد ایدهای به ذهنم برسد در مورد آدمی که ممکن است در جامعه خیلی موفق و تحصیلکرده باشد اما آنقدر با این موضوع درگیر است و مساله آشغالزایی اذیتش میکند که یک روز خودش بلند و میرود به عنوان رفتگر استخدام وارد این جریان میشود. بیشتر چیزهایی که در فیلم میبینید،در مورد خود آقایمهرجویی اتفاق افتاده. بارها دیدهام ایشان وقتی رفتگری را میبیند، با او خوش و بش میکند. حتی یکی دو بار جارو را از آنها گرفته است. در تیتراژ فیلم هم که دیدهاید، جارو میکشد. به من هم گفته بیا امتحان کن. دقیقا این اتفاقها افتاده. این دیالوگها همیشه بین ما بوده که صدای جارو چقدر قشنگ است و زمین را باید با جارو نوازش کنید.
فکر نکردید ایدهای که تحتتاثیر روحیه و رفتار آقای مهرجویی به ذهنتان رسید، شاید برای ساخت یک مستند بلند مناسبتر باشد؟بهنظرم نارنجیپوش گرچه از بازیگران حرفهای بهره میبرد و داستان سرراستی دارد، اما با اتفاقاتی که در فیلم میبینیم، بیشتر شبیه یک مستند بلند شده است. حتی میشد فیلم را برد در آن قالب و سرنوشت یک رفتگر واقعی را دنبال کرد.
بله، میشد. این اتفاق هم ممکن بود بیفتد، ولی ما دوست داشتیم به شکل داستانی باشد. به نظرم داستان خیلی قشنگی دارد. تازه اگر قرار بود مستند باشد،آن شور و هیجان و احساسات زیبایی را که الان در فیلم داریم و بخشی از احساسات و تجربیات خود ماست، نمیشد در فیلم پیاده کرد.
گفتید قضیه فنگشویی بعد به فیلمنامه اضافه شد. آیا طرح فیلمنامه و جریاناتی که در تولید فیلم اتفاق افتاد، هیچوقت تحتتاثیر آموزههایی نبود که در کتاب فنگشویی وجود داشت، چون فنگشویی بیشتر بر چیدمان زندگی تاکید دارد.
بله، هم بر چیدمان و هم مبارزه با انباشتگی. مهمترین چیز، انباشتگی است. در واقع بخشی از آشغالزایی به خاطر انباشتگی و مصرف زیادی و بیش از اندازه است. میگوید اگر میخواهید انرژی مثبت در خانهتان در جریان باشد، بهتر است وسایل اضافه و خراب و چیزهایی را که انرژی منفی دارند، دور بریزید. بخشهایی از آموزههای فنگشویی در کار ما بود. شما میبینید حامد، اول مبارزه با انباشتگی را شروع میکند، خانه را جمع و جور میکند، آشغالها را میریزد بیرون، بعد شروع میکند به تمیز و نظافت کردن. حتی جایی که در راهرو، زمین را پاک میکند، میگوید ذهنت را بشور. در عین اینکه دارد بیرون را تمیز میکند، یکجورهایی انگار دارد خودش را هم پاکسازی میکند. فنگشویی در واقع نوعی کمک بود به داستان ما و ایدههایش به ایدههای شخصیت نارنجیپوش نزدیک بود!
لایه اصلی و عمیق قصه فیلم به تزکیه نفس و تعالی معنوی و روحی اشاره دارد. این موضوع از ابتدا چقدر مدنظرتان بوده که مطرح شود و چرا میخواستید اینقدر در فیلم بارز باشد و نمیخواستید به عنوان زیرلایههای پنهان فیلم مطرح شود؟
ببینید، بار معنوی این بخش خیلی اهمیت دارد ولی نظر شما چیست؟ مثلاً باید به چه شکلی این اتفاق میافتاد؟
مثلا از دیالوگهای مستقیم کم میکردید.درست است که روی بعضی جملههای فنگشویی تاکید میشود و حامد آبان تکرار میکند.میگوید همه جا را بشوریم اما...
خب این حامد آبان ناگهان تحت تاثیر قرار گرفته، هرچند اصلاً این برنامه در ذهن خودش بوده و با او آمیخته است. این تضاد زشتی و زیبایی برایش اهمیت داشته چون او آدمی است که هیجانپذیریاش بالاست. یک آدم معمولی نیست.وقتی کتابی میخواند، اینطور نیست که به همان کتاب بسنده کند. میرود به بچهاش میگوید و کتابهای دیگری هم در این زمینه میخواند. در سایتها میرود و مطالعه میکند، حتی میرود درباره نظافت و پاکیزگی در دین اسلام تحقیق میکند. آدمی است که براحتی از کنار قضیه نمیگذرد. حسابی درگیرش شده. اصلا مساله روزش این است. شاید شما فکر کنید اغراق میکند ولی این مدلش است. اگر قرار بود به آن شکل باشد که شما میگویید، باید همان راه مستند را میرفت. این داستان زندگی او است و ما میخواهیم تاثیر این وقایع را روی او ببینیم. فکر میکنم هرچقدر هم تکرار کنیم باز کم است. نگاه کنید این همه تبلیغات خود شهرداری و آموزهها و کتابها هست ولی باز هم روز بعد از سیزدهبدر ببینید چه خبر است از آشغال. باز هم میریزند. هرچقدر اشاره کنیم، فکر میکنم کم است. مهمترین مساله ما الان محیطزیست است. مهمترین مساله ما آدمهای امروز این است که انرژی مثبت دریافت کنیم. سعی کنیم از انرژی منفی بپرهیزیم و این را به بچههایمان هم آموزش بدهیم.
بهطور معمول، آدمها در زندگی واقعی، وقتی دیگر هیچ کاری از دستشان برنمیآید، میروند رفتگر میشوند.
خب همین است که داستان نارنجیپوش را میسازد. حامد آدمی است که کارهای دیگری هم از او برمیآید، اما میرود اتفاقا رفتگر میشود تا توجه دیگران را جلب کند و بگوید ما با آنها فرقی نداریم. حامد آبان در برابر اطرافیانش طغیان میکند. میگوید شما چرا اینقدر بیتفاوتید؟ جایی میگوید: «گامهای سنگین و بیتفاوت تو...»، دقیقاً اشاره دارد که اینقدر بیتفاوت نباشید. آنها هم مثل ما هستند. ما هم باید مثل آنها به فکر محیطزیست باشیم. با آشغالزایی مبارزه و آشغالزدایی کنیم. چه فرقی داریم.
شخصیت حامد آبان از ابتدا در فیلمنامه به همین صورت نوشته شده بود یا به خاطر انتخاب «حامد بهداد» و در جریان تولید فیلم، به این شخصیت شوریده تبدیل شد؟
نه، دقیقاً این شور و هیجان را باید میداشت و اگر نمیداشت، نمیتوانست یک نارنجیپوش جذاب باشد. تاثیرگذار باشد و کسی باشد که اینگونه یکدفعه معروف شود و عکسش را در روزنامهها بیندازند. باید آدمی میبود که آن شور و هیجان را در وجودش میداشت. این کاملا در شخصیت فیلمنامه بود. به خاطر همین آقای مهرجویی، حامد بهداد را انتخاب کرد، چون احساس کرد به این نقش میخورد. خود بهداد هم شخصیتی است که سطح انرژیاش خیلی بالاست. یک آدم سطحی نیست، چندبعدی است.
فکر نمیکنید انتخاب بهداد برای این نقش، تکرار کلیشههای قبلی این بازیگر در سینماست؟ چرا سعی نکردید با انتخاب یک بازیگر جدید برای چنین نقشی، این قالب همیشگی بهداد را در سینما بشکنید؟
به نظرم تکرار نبود. حامد بهداد تا به حال نقشی به این شیرینی نداشته است.
به لحاظ نوع شخصیت و نقشی که این بازیگر ایفا میکند، بله، حق با شماست. بهداد تا امروز هرگز نقش یک رفتگر را ایفا نکرده، ولی از منظر جنس و شیوه بازی، او در نارنجیپوش شبیه تمام فیلمهایی است که تا امروز بازی کرده!
ولی به نظر خود آقای مهرجویی، خود حامد بهداد و بیشتر کسانی که فیلم را دیدهاند، اتفاقاً بهداد در این کار، بازی متفاوتی داشته است. یعنی آدمی که جاهایی مثل یک بچه کوچک است. رفتارش، احساسش و بعد جاهایی آنقدر عمیق فکر میکند. بازی بهداد خیلی متفاوت است، شخصیت خیلی پیچیدهای است. تا به حال من از ایشان چنین شخصیتی در هیچ کدام از کارهایشان ندیده بودم.
غیر از مورد آقای مهرجویی که اشاره کردید خودشان یک «نارنجیپوش» هستند، فکر میکنید کسی مثل حامد آبان و اتفاقاتی که برایش در فیلم میافتد، در دنیای حقیقی مابهازای عینی و واقعی داشته باشد؟
بله، چرا که نه. امکان اینکه چنین اتفاقی بیفتد یا تا به حال افتاده باشد، هست و من دیدهام آدمهایی را که وقتی درگیر موضوعی میشوند تا آخر خط میروند. من خودم همینطورم. خودم خیلی نسبت به این قضیه تعصب دارم و حتی همیشه فکر میکردم یک روز ممکن است بروم رفتگر بشوم، هم من و هم آقای مهرجویی. ما به جای آنکه بیاییم این کار را بکنیم، آمدیم داستان نارنجیپوش را نوشتیم و این فیلم را ساختیم. اینگونه آن انرژی را تخلیه کردیم، ولی این احتمال وجود دارد.در یکی از سایتها خواندم یک نفر نوشته بود: من عکاس هستم و همین امروز رفتم در شهرداری استخدام شدم و خیلی این فیلم را دوست دارم! رفتارهای آدمها بخصوص در دنیای امروز قابلپیشبینی نیست.
حضور شما و آقای مهرجویی در فیلم چه دلیلی داشت؟ میخواستید بازیگری را امتحان کنید؟!
چه خوب که شما به این موضوع اشاره کردید. هیچکس به این مساله توجه نکرده بود. حضور ما دقیقا به این دلیل است که اصلا چرا چنین ایده و فیلمنامه و فیلم نوشته و ساخته شد! در درجه اول، خود ما دو نفر نارنجیپوش هستیم و هیچ ابایی هم نداریم. حتی ما جارو هم به دست گرفتیم. این قضیه از آن نظر است که ما خیلی نسبت به این قضیه حساسیم و تعصب داریم. بنابراین شما گاهی ما را هم میبینید. یکی از دوستانم به من گفت چرا رفتهاید هنرور شدید؟ گفتم اولا هنروری نبود و دلیلش همین بود که برای شما گفتم، ولی اگر من به عنوان یک فیلمنامهنویس بروم در نقش یک هنرور، چه اشکالی دارد؟ مثل حامد آبان که عکاس است و میرود رفتگر میشود. چرا ما اینقدر میخواهیم این شغلها را بالا و پایین کنیم؟ هیچ فرقی ندارد! وقتی آدم کاری از دستش برمیآید و جایی لازم است آن را انجام بدهد و کار قشنگی هم هست، چرا نرود انجام بدهد؟
احمدرضا حجارزاده
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم