تلنگر

عشق است سالار

بعضی کلمه‌ها، دنیایی از فرهنگ پشت‌سرشان است؛ اما ما دوستشان داریم و از توی شناسنامه تا پشت کامیون‌ها و روی دیوار همسایه و توی کتاب‌ها و روزنامه‌ها آنها را به بهانه‌های مختلف می‌‌آوریم و می‌نویسیم. دیروز یکی از همین کلمه‌ها را با خط شکسته، پشت یکی از کامیون‌های باابهت مخصوص حمل بار دیدم: سالار جاده‌ها را عشق است. اما نمی‌دانم چرا سالار جاده‌ها دیروز پشت ترافیک پیرکننده یکی از همین خیابان‌های شلوغ گیر کرده بود. دیروز، سالار جاده‌ها مرا برد با خودش به دنیای پر سالار ما ایرانی‌ها. یادم هست و یادمان هست، زمانی که ما بودیم و عشق به ابهت و مردانگی و سالاری ما بیشتر بود، شناسنامه‌هایمان را با اسم سالار پرابهت می‌کردیم.
کد خبر: ۴۷۲۷۶۰

کم‌کم اما پدرسالاری جای خود را به مادرسالاری داد. اما باز هم عشق سالار بودیم و شدیم سالار جاده‌ها، سالار خیابان‌ها. مادرسالاری بود. پدرسالاری هم کم و بیش بود. جاده‌سالاری هم آمد و سالار پشت سالار بود که ردیف کردیم. کیف می‌کردیم با این همه بزرگ‌سالاری. عشق می‌کردیم که بگوییم زمانی پدرسالار بودیم. مادرسالاری را هم به لطف مهربانی مادرانه و بزرگی آنان، زیرسبیلی رد کردیم و گفتیم عیبی ندارد، اما زمانی رسید که شدیم کوچک‌سالار. کوچک‌سالاری کجا، بزرگ‌سالاری کجا؟ پدرسالاری کجا و فرزندسالاری کجا؟ دیروز که دیدم سالار جاده‌ها پشت ترافیک خیابانی شلوغ گیر افتاده بود و اطرافش را «جغله‌ماشین‌ها» گرفته بود.

با خودم فکر کردم که آیا می‌توان گفت که ما با وجود تمام سال‌هایی که رو به جلو آمده‌ایم خوب است که گاهی به پشت سرمان هم نگاه کنیم یا خوب نیست؟ دیروز به این فکر می‌کردم که ما بزرگ شده‌ایم یا کوچکیم. به این فکر می‌کردم که ما با بعضی کلمه‌ها چه دنیاهایی که نداشته‌ایم. فکر می‌کردم که سالارهای دیروز چگونه بودند و امروزی‌ها چگونه‌اند. فکر می‌کردم که نکند یک روز سالار کم بیاوریم. نکند یک روز پشت همین کامیون‌ها هم ننویسیم سالار. دیروز من بودم و کلی فکرهای سالاری.

صولت فروتن / جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها