در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
پدردوستم میگوید دیروقت است. لطفا فردا برای خرید بیایید. ولی آن شخص اصرار میکند که نه همین امشب نیاز
به چند تکه لوازم خانگی دارم که پدر دوستم بعد از این که پیش خودش چرتکه میاندازد میبیند لابد چند میلیون تومن خرید میکند.
به همین خاطر دوباره کرکره مغازه را بالا میزند و خریدار را به مغازه دعوت میکند. مرد مشتری لوازم مورد نظر را انتخاب و پدردوستم طبق عادت بعضی از کاسبها مبلغی بیشتر از قیمت واقعی را میگوید که اگر طرف خریدار بود چانه بزند و او مبلغ اصلی را بگوید. اما برخلاف انتظار پدردوستم، خریدار همان مبلغ گفته شده توسط فروشنده را پرداخت میکند و لوازم را هم میگذارد همانجا تا فردا صبح بیاید و ببرد.
در این لحظه پدردوستم مردد میماند که مبلغ اضافهتر از قیمت اصلی را به خریدار پس بدهد یا نه؟
اما خریدار میرود و پدردوستم در حالی که مشغول بستن شیشه سکوریت مغازهاش بوده پیش خودش میگوید فردا که خریدار آمد پول اضافی را برمیگرداند.
در همین فکرها بوده که در یک لحظه شیشه مغازه تکهتکه شده و روی زمین میریزد. پدردوستم در همان لحظه برمیگردد. طرف دیگر خیابان و خریدار را نگاه میکند که با تاسف سرتکان میدهد و بدون درنگ سوار ماشین خود شده و دور میشود.
فردای آن روز پدردوستم شیشه برمیآورد تا شیشه مغازهاش را عوض کند. مبلغی که شیشه بر از او میگیرد دقیقا برابر با همان مبلغی بوده که از خریدار اضافهتر گرفته بود.
این مطلب را نوشتم تا نتیجهگیری کنم که خدا جای حق نشسته. شاید از حق خودش بگذرد ولی از حقالناس هیچوقت نمیگذرد.
ابوالفضل رحیمی ـ اصفهان
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: