در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
جای چاقو روی بدن او نبود و ضرباتی که به سرش خورده بود نشان میداد که او را با چیزی شبیه به سنگ یا چوب زدهاند. هویتش مشخص نبود، از ماموران کلانتری خواستم تا اگر چیزی پیدا کردند بدهند، آنها یک دسته کلید به من دادند که در یک جاسوئیچی بود. روی جاسوئیچی جای 2 عکس بود در آن عکس 2کودک یکی دختر و یکی پسر گذاشته شده بود. معلوم بود که این دو کودک بچههای مقتول هستند. ضمن اینکه سوئیچ زاپاس ماشین هم در آن جاسوئیچی بود بنابراین به قتل با انگیزه سرقت مظنون شدیم.
ماموران تنپیمایی را هم انجام دادند. آثار درگیری روی بدن مقتول بود. البته در این تنپیمایی یک کارت شناسایی هم پیدا کردیم که عکس مقتول روی آن بود و هویتش را نشان میداد. جسد به پزشکی قانونی انتقال یافت و من دستور دادم که اداره آگاهی خانواده مقتول را شناسایی کند. فردای آن روز همسر مقتول به بازپرسی آورده شده بود، او خیلی ناراحت بود اصلا حال خوبی نداشت. میگفت که دوقلوهای 2 سالهای دارند و حالا یتیم شدهاند. زن بیچاره خیلی گریه میکرد. او نگران بچههایش بود. آنطور که زن جوان میگفت آنها بعد از سالها بچهدار شده بودند و مقتول برای تامین هزینههای زندگی فرزندانش در آژانس کار میکرد.
زن جوان میگفت: شوهرم در یک شرکت راننده بود البته حقوق ثابت میگرفت، اما چون درآمدش کفاف خرج بچهها را نمیداد روزهای تعطیل در یک آژانس کار میکرد.
روز حادثه هم به همان آژانس رفته بود. چندباری با تلفن همراهش تماس گرفتم اما جواب نداد. فکر کردم چون سرکار است جواب نمیدهد. تا اینکه آخر شب نگران شدم. با آژانس تماس گرفتم گفتند که او رفته و دیگر برنگشته است.
با توضیحاتی که این زن داد، سراغ صاحب آژانس رفتم اما او مقاومت میکرد. وقتی بازداشتش کردیم و مورد بازجویی قرار گرفت اقرار کرد که مرد راننده را کجا فرستاده است.
تحقیقات ما نشان داد مرد راننده قربانی نقشه سرقت شده است. مسوول آژانس اعتراف کرد که چون مقتول، راننده رسمی آن آژانس نبوده با همدستی یکی از دوستانش مقتول را به اطراف تهران کشانده و او را به قتل رسانده و ماشینش را سرقت کردهاند. این مرد دوستش را به عنوان مسافر به مقتول معرفی کرده بوده و وقتی که آنها سوار ماشین شده بودند همدست صاحب آژانس مرد راننده را کشته و ماشینش را سرقت کرده بود.
هردو متهم بازداشت شدند و به جرم خود اقرار کردند. شاید در ظاهر این پرونده مثل سایر پروندههای قتل بود، اما چیزی که باعث شد این پرونده یک پرونده تلخ در ذهنم باشد فرزندان مقتول بود. آنها قربانی زیادهخواهی دو مرد دیگر شدند و پدرشان را از دست دادند. قطعا نبود پدر سرنوشت آنها را تغییر میدهد. مادر جوان آنها هم بشدت تحتتاثیر این قتل قرار گرفت. او در اوج جوانی بیوه شد و باید با تنگدستی کودکانش را بزرگ کند.
محمدحسین شاملو
قاضی بازنشسته
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: