جنایت در نیزارهای ورامین

2جوان که با طراحی نقشه ای ، مرد دلارفروش را به طرز دلخراشی در یک تریکوبافی به قتل رسانده اند ، روز گذشته در شعبه دوم دادیاری دادسرای جنایی تهران ، جزییات این جنایت را فاش کردند.
کد خبر: ۴۷۱۰۳

خورشید می رفت تا در پشت نیزارهای بیابان ورامین غروب کند که 2جوان موتورسوار با اضطراب برای لحظه ای موتورسیکلت خود را متوقف کردند. یکی از آن دو بسرعت از پشت موتور پایین آمد و از بلندی یک تپه ، دور و اطراف را بدقت جستجو کرد. تنها صدایی که شنیده می شد، زوزه باد بود که در نیزار با صدای اگزوز موتورسیکلت درهم می آمیخت . آنها بسته بزرگی را که شبیه یک توپ بزرگ پارچه بود، از روی موتور به زمین انداختند و یکی از آنها با سرعت مقداری بنزین روی بسته بزرگ ریخت و آن را به آتش کشید. هر 2با وحشت به این صحنه نگاه می کردند، چند دقیقه بعد وقتی پارچه آتش گرفت ، آنها با مشاهده جسدی که درون پارچه پیچیده بودند، دچار ترس و وحشت شده و با باقی گذاشتن جسد سوخته بسرعت از محل گریختند. چند ساعت پس از این ماجرا، بستگان مرد 63ساله ای به نام سلمان اشرفی با مراجعه به شعبه دوم دادیاری دادسرای جنایی تهران ، عنوان کردند وی به منزل مراجعه نکرده و در این مدت تلاش خانواده برای یافتن سلمان بی نتیجه مانده است . با تحقیق مقدماتی از سوی دادیار سلیمانی ، مشخص شد مرد 63ساله پس از بازنشستگی در منطقه جمهوری به خرید و فروش دلار اشتغال داشته است . با ارجاع این پرونده به شعبه 11پلیس آگاهی تهران ، یک تیم از ماموران ، تحقیقات گسترده خود را در این ارتباط آغاز و 3روز بعد آنها ردپای فرد گمشده را در یک تریکوبافی در خیابان جمهوری شناسایی کردند. با تحقیق از شاهدان عینی ، آنها متوجه شدند مرد گمشده آخرین بار توسط 2جوان به نامهای امیر و مصطفی به یک تریکوبافی دعوت شده است . ماموران با ورود به این محل ، تحقیق از هر 2جوان را که در این محل مشغول کار بودند، آغاز کردند و با مشاهده لکه های خون در کف تریکوبافی ، هر 2مرد را دستگیر و به پلیس آگاهی منتقل کردند. این 2جوان وقتی با دلایل و مدارک مربوط به حضور مرد دلارفروش در محل کارشان رو به رو شدند، زبان به اعتراف گشودند و راز این جنایت را فاش کردند. مصطفی یکی از متهمان گفت : از چندی پیش مرد دلارفروش را می شناختم و چون 400هزار تومان بدهکار بودم و مدام از سوی طلبکار تحت فشار قرار داشتم ، یک روز موضوع سرقت دلارهای مرد دلارفروش را با دوستم امیر مطرح کردم و هر 2تصمیم گرفتیم با کشاندن او به محل ، اموالش را سرقت کنیم . متهم گفت : ساعت 11:30 چهارشنبه او را مقابل پاساژ دیدم و از او خواستم تا به تریکوبافی بیاید و به او گفتم قصد دارم برای یکی از بستگانم مقادیری دلار بخرم . متهم گفت : وقتی او وارد محل شد، هیچ کس بغیر از من و امیر در کارگاه نبود، در یک لحظه به سوی دلار فروش حمله کردم و با چکش ضربات متعددی را به سرش زدم ، او مدام به من التماس می کرد تا او را نکشم و پولهایش را بردارم ، اما من ترسیده بودم. وقتی او در حال مرگ بود، امیر هم کمربند را به دور گردنش انداخت و او را کشتیم . متهم در ادامه اعترافاتش گفت : پس از مرگ دلارفروش ، جیبهایش را جستجو کردم و 3200یورو ، هزار پوند، 400هزار تومان پول نقد و 45دلار او را میان خود تقسیم کردیم و از محل خارج شدیم . پس از خروج از کارگاه ، هر 2مشروب خوردیم و 6ساعت بعد هر 2بار دیگر به کارگاه بازگشتیم و پس از تمیز کردن خون مقتول از کف کارگاه ، جسد را درون پارچه ای پیچیده و سپس با موتورسیکلت آن را به بیابان های ورامین منتقل کردیم . متهم گفت : خورشید در حال غروب بود که کنار یک نیزار متوقف شدیم و من و امیر با اطمینان از این که هیچ کس در این حوالی نیست ، جسد را به آتش کشیدیم . در پی این اعترافات ، دادیار سلیمانی با صدور قرار بازداشت موقت برای هر 2متهم ، پرونده را به منظور ادامه تحقیقات و بازسازی صحنه به پلیس آگاهی تهران ارجاع کرد. هر 2متهم هنگام خروج از شعبه دوم دادیاری از دادیار جنایی پرسیدند: ما چه زمانی آزاد خواهیم شد؛!
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها