گفت‌وگو با اردشیر رستمی، شریف نارنجی‌پوش

قرار بود وکیل باشم، رفتگر شدم

وارد دفتر روزنامه که می‌شود بلند به همه سلام می‌کند. کیف توی دستش می‌رقصد و با گام‌هایی بلند جلو می‌رود. انگار همه را می‌شناسد یا برعکس؛ همه او را می‌شناسند. از پشت میزم بلند می‌شوم و به سمتش می‌روم. هنوز پشت میز گفت‌و‌گو ننشسته‌ایم که می‌پرسد: فیلم را که دیدید؟ بله. مگر می‌شود ندید و راجع به آن حرف زد؟ اگرچه من آقای رستمی را نه از بازی‌هایش که از کاریکاتورهایش می‌شناسم.
کد خبر: ۴۷۰۷۳۸

آقای رستمی با توجه به این که دو تا نقش خوب در 2 فیلم مهم شهریار و نارنجی‌پوش بازی کردید آیا به نظر خودتان شناخته شده هستید؟

نه زیاد اما کمی مرا می‌شناسند.

یعنی مثلا وقتی جایی می‌روید مردم شما را می‌شناسند؟

بله می‌شناسند.

از چی؟ کاریکاتورها. شهریار یا شریف نارنجی‌پوش؟

از سریال شهریار. اسمم را نمی‌دانند. صدا را می‌شناسند. گاهی صدا را که می‌شناسند برمی‌گردند. مثلا توی سوپرمارکت بر می‌گردند. خیلی‌ها من را شهریار می‌دانند و اسم مهم نیست؛ مهم تاثیر بازی و کلام است که می‌تواند در روان انسان‌ها بگذارد. شاید اهالی سینما من را نشناسند اما یک خبرنگار حتما من را می‌شناسد.

حالا اگر قرار باشد خودتان اردشیر رستمی را بخواهید معرفی کنید چه می‌گویید و از کجا شروع می‌کنید؟

می‌شود کلمه هنرمند را برایش استفاده کنم برایش و حرفه خاصی را برایش قائل نشوم. برای این که من کاریکاتوریست بودم اما مقاله‌های خوبی هم نوشتم. طراحی لباس کردم. طراحی دکوراسیون داخلی کردم. کارهای گرافیکی خوبی انجام دادم. بعد، کتاب‌های خوب نوشتم. به موضوعات مهمی پرداختم. مجسمه‌سازی می‌کنم. بازیگری کردم. فیلم‌های کوتاه ساختم. کارگردانی می‌کنم. فیلمنامه می‌نویسم. و اینها همین طوری دارد ادامه پیدا می‌کند. من فکر نمی‌کنم چه کاره هستم یا چه کاری را می‌توانم انجام دهم. اما حتما بدانید اگر کاری را انجام می‌دهم مطمئن هستم کسی نمی‌تواند آن کار را آن طور که من انجام می‌دهم نمی‌تواند انجام دهد. حتی شزیف را هم هر کس دیگری انجام می‌داد نمی‌توانست آن را این طوری انجام دهد.

پس معتقدید شریف شما چیز دیگری است؟

توی آن نقش شاید اتفاق خاصی رخ نداد اما اگر شخص دیگری آن را بازی می‌کرد اصلا دیده نمی‌شد. مهرجویی و دستیارشان آقای دُرمیشیان به این معتقدند.

مگر شما در طراحی نقش‌تان هم دخیل بودید؟

بله من نامه‌ای برای مهرجویی نوشتم و به او گفتم شریف باید چنین نقشی باشد. این جارو را دستش بگیرد. با زمین این طور رفتار کند. این شعر را بخواند.گفتم به این شرط این نقش را می‌پذیرم.

چه طور شد که این نقش را اصلا بازی کردید؟

ما سال‌ها بود که قرار بود با هم کار کنیم. مهرجویی از زمان شهریار می‌خواست با من کار کند اما هیچ مجالی پیش نیامد این همه سال طول کشید. من هم گفتم من بلد نیستم بازی کنم. او هم گفت خودت باش. لازم نیست بازی کنی. چون من خیلی سخت با آدم‌های توی کار هماهنگ می‌شوم. یک جورهایی خجالت می‌کشم و از همان اول باید سنگ‌هایمان را وا بکنیم. استرس داشتم.

مهرجویی چه گفت؟

گفت خودت باش پسر! اصلا لازم نیست بازی کنی. همین که خودت هستی خوب است. من همین را که هستی می‌سازم.

پس یک‌جورهایی طراحی نقش کردید؟

بله. مهرجویی پیش از این از من خواسته بود نقش وکیل را بازی کنم. و اصلا شخصیت شریف وجود نداشت.

یعنی شخصیت آن رفتگر اصلا وجود نداشت؟

بله. من گفتم که از آن وکیل بدم می‌آمد.

و شخصیت شریف را با آن جارو که روبان داشت و شخصیتی بود برای خودش طراحی کردید؟

و آن جارو در تاریخ سینمای ایران می‌ماند.اسم دارد و شخصیت دارد.. جارو و اردشیر رستمی می‌ماند.

به نظر شما این، کمی خودشیفتگی نیست؟

بله... شاید (می‌خندد)

کار با مهرجویی چه طور بود؟

مهرجویی یکی از پدیده‌های سینمای ایران است. خیلی هوشیار خیلی زیرک و خیلی هنرمند.

گفته بودید در سینما اگر بخواهم کار کنم سینمای مدرن معنوی کار می‌کنم. منظورتان از این سینما چیست؟

این کلمه شاید به این شکل نبوده. البته می‌پذیرم این را. اما منظورم سینمایی است که بتواند متافیزیک جدیدی را تعریف کند. اخلاق، رفتار، معنویت مدرنی را به نشان بدهد که ما بتوانیم پاسخگوی فرزندانمان و جهان معاصرمان باشیم.

ما تعریف‌های جدیدی از خدا نداریم و در دنیای مدرن هیچ کس جز فروغ فرخزاد ندیدم که تعریف جدیدی از خدا ارائه بدهد. خدا هیچ وقت چیز کهنه‌ای نیست چرا ما نتوانیم مثل فروغ بگوییم: نهایت تمامی نیروها پیوستن است‌‌‌/‌‌‌ پیوستن به اصل روشن خورشید‌‌‌ / ‌‌‌و ریختن در شور نور. و خدا را اصل روشن و شور نور تعریف می‌کند. در یک سطر دو تا تعریف ارائه می‌دهد از خدا.

تعریف شما از خدا چیست؟

من آن تعریف را خیلی دوست دارم ولی خودم معتقدم خدا تنهایی پاک است. چون انسان‌ها هیچ وقت به عقیده من در تنهایی‌هایشان پلید نیستند. ذات انسان هیچ وقت بد نیست. انسان‌ها اگر در تنهایی‌شان خودشان را بروز بدهند بد نخواهند بود.

آن رفتگر به نظرتان همان آدم فرهیخته‌ای نیست که الان جلوی من است؟

آن شخصیت به اندازه شخصیت توی آن کار بزرگ نیست. در این حرفه انسان‌هایی خیلی بزرگی هستند که در این کار با آنها زندگی کردم و شناختمشان. البته از طرف دیگر معتقدم اگر بزرگ نبود نمی‌توانست آن حرف‌ها را بزند و آن سکوت و آرامش را داشته باشد.

به نظر شما که یک کاریکاتوریست هستید آن شخصیت تبدیل به یک کاریکاتور نشده بود؟

شاید عینکش مدرن بود. ما در زندگی مان آدم‌هایی مثل شریف دیده‌ایم که خیلی بزرگ بوده‌اند اما مشاغل ساده‌ای داشتند. یک پینه‌دوز، یک کفاش یا نجار که خیلی داناتر از آنچه بودند که ما تصورش هم نمی‌کردیم.

برای این که بتوانید نقش یک رفتگر را به خوبی بازی کنید چه کردید؟ اصلا کاری کردید؟

تنها چیز مهم در نقش این بود که من بدانم وظیفه اصلی این شخص چیست و آن مطالعاتی که در زندگی‌ام داشتم و درکی که خودم از هستی داشتم خیلی مهم بود. ارتباطی که با هستی داشتم و حسی که به خاک دارم خیلی مهم است. سنگ در زندگی من خیلی مهم است. شما هر جای خانه من که بیایید یک سنگ می‌بینید.

هیچ وقت تا به حال با یک رفتگر دم خور بودید؟ کسی که به نظر شما این همه با زمین در ارتباط بوده است؟

بخشی از جهان، چیزی هست که وجود دارد و بخشی‌اش چیزی که باید به وجود بیاید. شاید این شخص در میان رفتگرها نبوده اما اشخاصی هستند که گاه بزرگ‌تر از شریف هستند. در سیاهی لشکر‌های این فیلم کسانی بوده‌اند که از شریف بزرگ‌ترند. دفتر شعر داشتند و کتاب شعری همراهشان است.

من فنگ‌شویی را به آن شکلی که در فیلم دارد بیان می‌شود قبول ندارم. ما در عرفان خودمان در قرآن و مذهبمان این سنت را به شکل دیگری داریم. حالا شاید این کلمه کمی مدرن‌تر باشد. و ما البته از هر چیز خوبی می‌توانیم ایده بگیریم

خیلی مودب بودند و با هم دوست شدیم و خود داریوش (مهرجویی) هم همیشه با لباس نارنجی سر کار بود. یعنی هم مان سعی می‌کردیم توی آن فضا قرار بگیریم. باز هم می‌گویم حرف این فیلم حرف خیلی‌خیلی مهمی است. شاید یک مقدار اغراق و غلو هم در آن بود وضعف فیلم تلقی بشود اما حرف بسیار مهمی می‌زند.

حرف این فیلم چه بود؟

موضوع و مساله مهمی درباره محیط‌زیست بیان می‌کند. این که خانه فقط چهاردیواری دور و بر ما نیست. خیابان هم خانه ماست. ما روزانه شاید 10 ساعت بیرون باشیم. کوچه، کوه، ساحل، دریا هم خانه ماست. جایی است که ما در آن وقت می‌گذرانیم و من این ارتباط برقرار کردن با زمین را از یک سرخپوست یاد گرفتم. رئیس قبیله سیاتل او 170 سال پیش در که طی یک نامه به رئیس‌جمهور آمریکا می‌نویسد: اگر زمین آلوده شود ‌‌‌/‌‌‌آب آلوده می‌شود ‌‌‌/‌‌‌گیاهان مریض می‌شوند‌‌‌/‌‌‌انسان‌ها مریض می‌شوند ‌‌‌/‌‌‌ و فرزندان بیمار به دنیا خواهید آورد ‌‌‌/‌‌‌ پس به خاطر فرزندانتان زمین را آلوده نکنید‌‌‌/‌‌‌ زمین مادر ماست‌‌‌/‌‌‌ مادرمان را بیمار نکنیم.

فنگ‌شویی را چه قدر قبول دارید؟

من فنگ‌شویی را به آن شکلی که در فیلم دارد بیان می‌شود قبول ندارم. ما در عرفان خودمان در قرآن و مذهبمان این سنت را به شکل دیگری داریم. حالا شاید این کلمه کمی مدرن‌تر باشد. و ما البته از هر چیز خوبی می‌توانیم ایده بگیریم. فنگ‌شویی هم چیز خوبی است که می‌تواند داد آور همان واژه‌های سنتی خوبمان باشد.

پس سنگ‌هایتان یک جور سنت اند؟

شاید. من پیش از این که وارد این بحث‌ها و نظریه‌ها شده باشم سنگ جمع می‌کردم. پیش از این که از عرفان، متافیزیک و... چیزی بدانم. وقتی خیلی جوان تر بودم دوستانم از کوه و ساحل برایم سنگ می‌آوردند.

پس شریف سال‌ها قبل در ذهن شما ساخته شده بود؟

من نقش وکیل را قبول نکردم چون هیچ ارتباطی با آن شخصیت نداشتم. از مهرجویی خواستم که بیشتر مواظب من باشد. پس از صحبت‌های زیاد و حرف زدن درباره خودم وویژگی هایم مهرجویی شریف را شناخت. اگرنه فکر می‌کرد من همان آدم کراواتی خوش‌تیپ در شهریار هستم که به درد شخصیت وکیل می‌خورم. مهرجویی پس از آن صحبت‌های زیاد من را شناخت و آن شخصیت را نوشت.

خوب چرا شهریار را قبول کردید؟

شهریار را دوست داشتم. شعرش را و خودش را.

دارید با کمال تبریزی داریوش مهرجویی و نام‌های بزرگی کار می‌کنید. چه قدر عمد در این کار است؟ چه قدر اسیر اسم هستید؟

من با همه احترامی که برای این اسم‌ها قائلم و ده‌ها اسم جز این‌ها اگر یک جوان از من کمک بخواهد کمکش می‌کنم. فکر می‌کنم هر هنرمندی این گونه باشد.

آیا با این زندگی شاعرانه می‌توانید زندگی کنید؟

ترک‌ها می‌گویند دیوانه قبیله‌اش را دوست دارد. من هم اگر دیوانه باشم سرزمینم من را دوست دارد.

از کاریکاتورها باید حدس می‌زدم که این قدر شاعرانه فکر کنید. ولی فکر می‌کردم خب هنر است دیگر بعدش آدم می‌رود سراغ زندگی خودش و این قدر فکر نمی‌کند. فکر می‌کردم این بازی است.

نه بازی نیست. نمی‌شود داریوش مهرجویی و کمال تبریزی بازی و دروغ را قبول نمی‌کنند. فیلمنامه‌هایی بعد از شهریار به من پیشنهاد شد که نپذیرفتم چون در حیطه تفکراتم نبود و اصولا اعتقاد داشتم که کار، کار خوبی از آب در نخواهد آمد. و همین طور هم شد. گفتم نه تنها من بازی نمی‌کنم تو هم نساز. کارگردان دیگری ساخت و چیز خوبی از آب در نیامد. و حرف من بی‌تاثیر نبود.

حتی با وجود حرف شما؟ چه فیلم‌هایی؟

نمی توانم نام ببرم. چون خب ساخته شدند و زمین خوردند.

معتقدید به مهرجویی چیزی یاد دادید یا از او آموختید؟

من یاد گرفتم. من نمی‌توانم بگویم به او چیزی یاد دادم. داریوش خیلی بزرگ‌تر از این چیز‌ها بود.

مونا سیفی‌‌/‌‌ جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها