نمی‌دانیم از فوتبال چه می‌خواهیم

مجید صالح یکی از بازیکنان سرشناس فوتبال ایران حد فاصل نیمه دهه 60 تا نیمه دهه 80 بود. هرچند وی هیچ وقت برای پرسپولیس یا استقلال توپ نزد و همین نکته، مانع از انجام بازی‌های ملی پرشمار برایش شد، ولی همواره به بازیکنی تکنیکی و دارای سرعت پا به توپ انفجاری معروف بود.
کد خبر: ۴۷۰۵۴۳

صالح که با سایپا، صاحب قهرمانی‌هایی در لیگ و جام حذفی فوتبال ایران و همچنین با تیم ملی فوتسال، صاحب عنوان چهارمی جام جهانی شد، فوتبال خود را با درخشش در هما آغاز کرد و در لیگ قدس (لیگ سراسری دهه 60)‌ به تیم‌های «تهران الف» و «تهران ب» که تقریبا تیم‌های ملی و تیم ملی« ب» ایران محسوب می‌شدند دعوت شد و سال‌ها در آن تیم‌ها بازی کرد.

بانک تجارت، کشاورز، سایپا، پیکان و (دوباره)‌ هما باشگاه‌هایی بودند که صالح در آنها بازی کرد و به افتخاراتی هم رسید.

او که همزمان با حضور در سطح اول فوتبال ایران، درس و دانشگاه را هم با قدرت دنبال می‌کرد بدون دریافت هرگونه سهمیه‌ای به عنوان دانشجوی مهندسی الکترونیک دانشگاه تهران پذیرفته شد و سال‌ها در تیم ملی دانشجویان ایران بازی کرد.

انصراف موجه صالح از همراهی تیم ملی دانشجویان در المپیک دانشجویی شفیلد انگلیس شاید پایانی بر حضور او در این عرصه بود. صالح بعد از دوران طولانی بازیگری خود در فوتبال که ماحصل آن، چندین بازی در تیم ملی هم بود به حرفه مربیگری و مدرسی رو آورد.

او که همزمان، مهندس خط تولید و مونتاژ شرکت سایپا بود در زمان مربیگری ذوالفقارنسب در آن باشگاه، دستیار وی شد سپس در تیم‌های دیگری از جمله مس، استقلال، تیم‌ ملی ایران و ذوب‌آهن به عنوان مربی (دستیار سرمربی)‌ به کار ادامه داد تا این که از ابتدای فصل جاری لیگ برتر، مسوولیت سرمربیگری تیم سایپای البرز به وی محول شد.

صالح با حفظ تیم جوان سال گذشته، به روند جوانگرایی این تیم ادامه داد و پدیده‌های جدیدی را به فوتبال معرفی کرد، اما در حالی که سایپا بازی‌هایی روان و نتایج قابل قبول و رو به پیشرفتی از خود نشان می‌داد به یکباره خبر اخراج این مربی، جامعه فوتبال را غافلگیر کرد تا فرصت مناسبی برای دعوت او به «جام‌‌جم» و تشریح آسیب‌شناسی فوتبال از نگاه این مربی و مدرس 45 ساله کشورمان بیابیم.

حضور دلال‌ها، ناهنجاری‌های وسیع فرهنگی و اخلاقی، فساد و مشکلات شدید مالی، نتیجه‌گرایی افراطی، بی‌توجهی به تیم‌های پایه، ورود و حضور غیرفوتبالی‌ها در مسند‌های کلیدی فوتبال، برخی از معضلات بسیار جدی این ورزش به شمار می‌رود، اگر این موارد را می‌پذیرید به نظر شما چرا چنین جوی بر فوتبال ایران حاکم شده است؟

همه، وجود این مشکلات را پذیرفته‌اند و واقعا کسی نمی‌تواند وجود آنها را کتمان کند. در خیلی مکان‌ها هم این موارد بازگو شده است، ولی اشکال اینجاست که عملی در مقابله با این مشکلات صورت نمی‌گیرد. در واقع، گره کار بر سر شروع است.

زمانی در کشور چین، مبارزه‌ای جدی با پدیده شوم اعتیاد و مواد مخدر انجام شد، من نظری در مورد درست یا نادرست بودن آن اقدام نمی‌دهم، ولی یادآوری می‌کنم در آن زمان، چینی‌ها همه عوامل مواد مخدر از خرد تا کلان اعم از بزرگ مملکتی تا قاچاقچی بزرگ یا معتاد و خرده فروشنده مواد مخدر را به دریا ریختند! تا عزم ملی جدی خود برای مقابله با آن پدیده شوم را نشان دهند. الان هم در شرق دور، در مقابله با رسوایی‌های اقتصادی و اخلاقی، بدون توجه به جایگاه افراد برخوردهایی جدی می‌شود. هرچند در بسیاری موارد، خود افراد متخلف، ناچار به اقداماتی نظیر کناره‌گیری از مسوولیت یا خودکشی می‌شوند. از بس مشکلات و معضلات را بازگو و تکرار کرده‌ایم فکر می‌کنم بحث، لوث شده و نیازی به بازگویی مجدد ندارد. با این حال، فکر می‌کنم مشکلات فوتبال، کاملا شناخته شده هستند، ولی در بعد عملی قضایا، ضعیف هستیم و هنوز یک مسوول معتبر پیدا نشده یا نخواسته‌اند پیدا شود تا با معضلات، به طوری جدی و قوی مقابله کند. ماحصل آن هم این است که با گذشت 11 سال از اعلام شروع فوتبال حرفه‌ای، به جای آن که پیشرفتی کنیم در حال از دست دادن تدریجی سهمیه‌های خود در لیگ قهرمانان یا به تعبیری، در بین حرفه‌ای‌های آسیا هستیم.

«ای.اف.سی» چندین سال است به ما تذکرهای جدی می‌دهد که تراز مالی خود و وضعیت بدهی‌هایمان را اصلاح کنیم و زیرساخت‌های باشگاه‌ها را بسازیم در حالی که هنوز برخی باشگاه‌های ما از شش سال پیش به برخی بازیکنان و مربیان خود بدهکارند و اثری از تاسیس و ساخت زمین‌های مناسب تمرین و مسابقه فوتبال وجود ندارد. وقتی مسوولان به داد مربیان ایرانی در مورد اهمیت تسطیح و آماده‌سازی زمین‌های فوتبال توجه نمی‌کنند و صدای کرش هم در این مورد درمی‌آید، خب کافی است باز هم به این‌گونه تذکرات گوش نکنیم تا ببینیم همان سهمیه‌های کاسته شده ما در لیگ قهرمانان آسیا باز هم کاهش پیدا خواهد کرد. در حالی که تیم‌هایی نظیر ذوب‌آهن، سپاهان، پرسپولیس و استقلال در سال‌های اخیر نشان داده‌اند فوتبال ایران همیشه می‌تواند نماینده‌هایی در بین هشت تیم برتر آسیا داشته باشد. جالب اینجاست که ما با این پتانسیل قوی فنی، هر ساله با کاهش سهمیه آسیایی روبه‌رو شویم و کشوری مثل قطر به لطف تاسیس و توجه به امکانات و تاسیسات زیربنایی و ساخت ورزشگاه‌های مجهز، امسال صاحب چهار سهمیه در لیگ قهرمانان آسیا شده است!

باشگاه‌های ما فاقد اسپانسر و زمین هستند. این مشکل پیچیده‌ای نیست، ولی راهکارهای رفع این ایراد، عملیاتی نمی‌شود. این کاری است که باید فدراسیون فوتبال و وزارت ورزش انجام دهد، ولی تاکنون انجام نشده است. در فوتبال و ورزش حرف‌های زیادی زده می‌شود، ولی عملی نمی‌شود، این با شرایط کشورهای موفق قاره، خیلی متفاوت است، مثلا ژاپنی‌ها خیلی آهسته و در سکوت عمل و سرمایه‌گذاری می‌کنند تا امروز صاحب کلاسی جهانی باشند.

سال 1978 از دو قاره آسیا و اقیانوسیه، مجموعا یک تیم به جمع 16 تیم حاضر در جام جهانی راه پیدا می‌کرد که آن تیم، ما بودیم در حالی که الان با وجود حضور پنج تیم در بین 32 تیم جام جهانی، با اما و اگرهای زیادی دست به گریبانیم. در واقع، ما هنوز در جا می‌زنیم در حالی که حریفان‌مان، رو به جلو حرکت می‌کنند. ما در ابعاد سخت‌افزاری کاملا عقب افتاده‌ایم چون در ابعاد سیاسی و اجتماعی، تصویر کاملا روشنی از فوتبال نداریم و در حقیقت نمی‌دانیم چه چیزی از فوتبال می‌خواهیم.

اگر از فوتبال چیزی می‌خواهیم باید در آن هزینه کنیم در حالی که ما برای هزینه کردن به دنبال نتیجه‌ایم غافل از آن که برای نتیجه گرفتن ابتدا باید هزینه کرد؛ همان کاری که قطری‌ها، اماراتی‌ها، کره و ژاپن انجام داده‌اند.

اگر تصورمان بر این است که تنها با تکیه بر امتیاز حضور تماشاگر فراوان در برخی بازی‌هایمان، می‌توانیم صاحب جایگاهی شویم دچار اشتباه هستیم چون درست است فیفا و ای‌.اف.سی برای حضور تماشاگر فراوان در ورزشگاه امتیاز قائلند ولی به مراتب بیش از آن به تاسیس و وجود خود ورزشگاه امتیاز می‌دهند.

در ضمن، شرایط اجتماعی و سیاسی، کاملا روی فوتبال ما بویژه بخش اقتصادی ـ مالی آن موثر است. الان مشکلات مالی در فوتبال ما آنقدر وسیع است که برخی باشگاه‌ها تعطیل می‌شوند و برخی دیگر که اهمیت زیادی برای پرستیژ خود قائلند با سیلی صورتشان را سرخ نگه می‌دارند.

در نتیجه‌گیری از مواردی که عنوان کردم این​طور می‌توانم خلاصه کنم که: 1ـ هدفمان از فوتبال مشخص نیست. 2ـ آنچه را باید اجرا نمی‌کنیم. 3ـ تمام شرایط اجتماعی و سیاسی روی مشکلاتمان موثرند. 4ـ فرد قدرتمندی در فوتبالمان وجود ندارد که در برابر تبانی‌ها، دلالی ها، ارتشاء و ... به فرض همان حرکتی را انجام دهد که ایتالیایی‌ها در برابر تیم‌هایی چون یوونتوس، لچه، باری و ... و داوران متخلف خود انجام داده‌اند.

راه برون‌رفت از چنین شرایطی چیست؟

اینجا فقط مصلحت‌های آنی و مقطعی مد نظر قرار می‌گیرد. یعنی کارمان این است که فقط ببخشیم، تمرین کنیم و بازی کنیم. در حالی که از لحاظ سرمایه مالی و استعداد اصلا ضعیف نیستیم و فرض مثال سرمربی امارات یا قطر، ایده‌آلشان این است که تیمی در ایران داشته باشند اما هنوز روی پایه‌های فوتبالمان سرمایه‌گذاری نکرده‌ایم تا فوتبال این همه نوجوان با استعداد در سطح کشور بارور شود وگرنه می‌دیدیم چقدر استعداد در کشور ما فراوان است. با چنین وضعیتی، باید افسوس بخوریم که فوتبالمان در حال پسرفت است. شاید یکی از نشانه‌های پسرفت ما این باشد که چندی پیش، بالاخره یک تیم اماراتی توانست در ایران یک تیم ایرانی (استقلال) را ببرد. چرایی این موضوع ساده است و همانی است که قبلا گفتم یعنی به موازات در جا زدن ما، آنها پیشرفت می‌کنند. بعلاوه این که مدیران ما تخصصی نیستند، در حقیقت، آنها فقط مدیرند. مدیرانی که معمولا به روش آزمون و خطا به مدیریت‌های فوتبالی گماشته می‌شوند و چون نتیجه‌ای از آنها به دست نمی‌آید، مدتی بعد جای خود را به مدیر بعدی ـ که او هم اغلب از روی روابط منصوب می‌شود ـ می‌سپارند تا باز همان سیکل معیوب تکرار شود. این در شرایطی است که خیلی آدم‌های متخصص ورزشی داریم که زیردست مدیران مذکور قرار می‌گیرند، همان مدیرانی که شاید بتوانند در نقاط دیگری جز ورزش، مفید واقع شوند.

فیفا روی استقلال مدیریت‌ها تاکید دارد در حالی که ما چنین کاری نمی‌کنیم. با چنین شرایطی، افق روشنی پیش رو نیست و در حالی که می‌توانیم با بهترین شرایط یا شرایطی قابل قبول پیش برویم با حداقل‌ها پیش می‌رویم. البته چند باشگاه خوب عمل می‌کنند مثل سپاهان که البته به آن هم ایرادهایی وارد است، از جمله این که هنوز ورزشگاهی ندارد، هر چند ممکن است سرانجام ورزشگاه نقش جهان تکمیل شده و به سپاهان تحویل شود ولی باز هم آن ورزشگاه متعلق به باشگاه سپاهان نیست و در حقیقت متعلق به تربیت بدنی است. در نظر بگیرید دو باشگاه همشهری منچستر یونایتد و منچستر سیتی، هر کدام ورزشگاهی متعلق به خود دارند یا در شهر لندن که چندین و چند تیم لیگ برتری دارد هر کدام ورزشگاهی اختصاصی دارند. از آن گذشته، ویمبلی هم وجود دارد که متعلق به هیچ یک از این باشگاه‌ها نیست و برای انجام بازی‌های ملی در نظر گرفته شده است.

در کشور قطر که در مجموع به اندازه شهر شیراز یا استان فارس وسعت دارد مثلا الریان در فلان محله، ورزشگاه اختصاصی دارد و دو کیلومتر آن‌طرف‌تر، استادیوم باشگاه دیگری احداث و مورد بهره‌برداری قرار گرفته است.

حالا صحبت این است که ورزشگاه چند دهه نیمه کاره مانده شهر اهواز به بهره‌برداری برسد و در اختیار باشگاه فولاد خوزستان قرار گیرد ولی واقعا آیا داشتن ورزشگاه خانگی تنها برای یک باشگاه کافی است؟ به همین دلایل است که سهمیه‌هایمان را در آسیا از دست می‌دهیم. تازه استقلال و پرسپولیس، هنوز تلاش می‌کنند تنها صاحب کمپ تمرینی شوند و وقتی نماینده‌های کنفدراسیون فوتبال آسیا را به ورزشگاه‌های قم و تبریز می‌بریم و آن استادیوم‌ها را به عنوان ورزشگاه‌های اختصاصی صبا و تراکتورسازی معرفی و آنها را متقاعد به پذیرش این موضوع می‌کنیم نباید انتظار پیشرفتی از این فوتبال داشته باشیم.

در فوتبال اسپانیا 30 تا 60 هزار نفر از لالیگا ارتزاق می‌کنند. اگر فوتبال چنین خاصیت فوق‌العاده‌ای در ایجاد شغل دارد و در عین حال با کشاندن جوانان به ورزشگاه‌ها، آنها را از محیط‌های دیگر دور می‌کند چرا باید با آن، چنین برخورد غلطی داشته باشیم و امروز این فرد و فردا آن فرد دیگر را به مسندش بنشانیم؟!

صالح: 1ـ هدفمان از فوتبال مشخص نیست. 2ـ آنچه را باید اجرا نمی‌کنیم. 3ـ تمام شرایط اجتماعی و سیاسی روی مشکلاتمان موثرند. 4ـ فرد قدرتمندی در فوتبالمان وجود ندارد که با فساد آن مبارزه قاطع کند

برنامه 90 تلویزیون، به وضوح خیلی از این زشتی‌ها را بازگو می‌کند ولی چه فایده، چون عملی در کار نیست و کارها در جاده دست‌انداز به کندی پیش می‌رود. لیگ ما انجام می‌شود ولی بدون کیفیت، لیگ یک در حالی دنبال می‌شود که آب، زمین مسابقه را کاملا فرا گرفته است ولی می‌گویند باید مسابقه برگزار شود چون در تاریخ مقرر، باید تقویم مسابقه‌ها به پایان خود برسد.

می‌گوییم به زمین خوب نیاز داریم تا بتوانیم کیفیت مناسب فوتبال را عملی کنیم، می‌گویند اشکالی ندارد و همین زمین نامناسب، برای هر دو تیم شرایط یکسانی دارد. به‌راستی این توجیه درست است؟ اگر این​طور است خب فوتبال را در زمین‌های غیراستاندارد 60×60 یا 150×150 هم می‌توانیم برگزار کنیم. چقدر ای‌.اف.سی موضوع اسکوربورد و موضوع‌هایی جزئی مثل صندلی، نور و ... را به ما تذکر داد و ما توجهی به آنها نکردیم تا بعد به چه کنم چه کنم بیفتیم.

اگر به داخل باشگاه‌ها برویم تنها مشکل را در حضور مدیران غیرتخصصی نمی‌یابیم بلکه همین مدیران هم خود نمی‌دانند تا چه زمانی مسوولیت خواهند داشت و به موجب اولین تغییرهای سیاسی، کنار می‌روند و نفر بعدی بر سر کار قرار می‌گیرد. باید از جایی با قدرت این روند اصلاح شود؛ وقتی مصلحت‌اندیشی و باندبازی جای خود را به ضابطه‌مندی بسپارد.

کره جنوبی تنها با حضور 8 تیم، لیگ حرفه‌ای خود را آغاز کرد چون آنها احساس کردند تنها همان 8 اسپانسر بزرگ، پشت تیم‌هایشان هستند. بعدها اسپانسرهای بزرگ دیگری هم آمدند و تعداد تیم‌های لیگ حرفه‌ای آنها اضافه شد.

ترکیه اقدام خوب دیگری برای حرفه‌ای کردن فوتبال خود کرد. آنها وام‌های سنگین 40 ساله در اختیار باشگاه‌های خود گذاشتند تا به اینجا برسند. در هر حال، ما هم در فوتبال نیاز به الگوبرداری داریم، بالاخره بنا بر مثل معروف شترسواری دولادولا نمی‌شود و هیچ وقت با کمترین، بیشترین به دست نمی‌آید، باید امور را بر محور شانس و اقبال رها نکنیم و کار را به طور اساسی سازماندهی و اجرا کنیم.

از ابعاد فنی، چگونه می‌توان فاصله فنی فوتبال ایران را با فوتبال پیشرفته دنیا، کاهش داد؟

فکر می‌کنم زمان عمل کردن است چون به اندازه کافی نکات مبهم روشن شده‌اند. زمانی درد مشخص نیست و آسیب‌شناسی اهمیت وافری پیدا می‌کند ولی الان درد مشخص است، دردی که مثل سرطان می‌ماند طوری که اگر امروز درمانش را شروع و شیمی‌درمانی نکنید، فردا دیر شده است. البته این شیمی‌درمانی، عوارضی هم در پی دارد ولی باید آن عوارض شدید را تحمل کرد تا شاید نجاتی پیدا شود. اشکالی ندارد که بیمار ما زشت یا عضوی از بدنش قطع شود ولی زنده بماند. وقتی خونی به بیمار منتقل می‌شود شاید ابتدا عوارض خفیفی برایش به وجود آید ولی این کار (انتقال خون)‌ در نهایت برایش مفید واقع می‌شود.

مثالی می‌زنم، بیش از 25 سال پیش، 14 بازیکن تیم ملی به یکباره از این تیم استعفا دادند. در آن زمان، تیم ملی ما با بازیکنانی ناشناس مثل زرینچه و... بازسازی شد. آنها در اولین و شاید دومین تورنمنت، حذف شدند ولی سپس این ضرر، نتیجه داد و صبر مربیان، عاقبت میوه داد تا تیم ایران از سکوی آسیا بالا برود.

چنین روندی در حال حاضر وجود ندارد و مدیران فوتبال، فقط به کمیت کار توجه می‌کنند نه به کیفیت. آنها می‌خواهند کار را از نقطه A به نقطه B برسانند بدون توجه به راه‌های بهتر و بی‌توجه به ضررها و زیان‌های احتمالی! بی‌ثباتی مدیریت‌ها، بی‌تخصصی آنها و نداشتن امنیت شغلی، وضع موجود را رقم زده است.

ما در دهه 50 به مدت شش سال جام تخت‌جمشید را برگزار کردیم. بعدها هزار چرخ زدیم و مسابقه‌های متفاوت را امتحان کردیم تا در آخر، دوباره به لیگی شبیه همان جام تخت‌جمشید رسیدیم. افرادی که جام تخت‌جمشید را راه انداخته بودند آدم‌های خوبی نبودند ولی کارشان خوب بود.

ما در واقع به 35 سال پیش برگشته‌ایم و به کنفدراسیون فوتبال آسیا اعلام کردیم می‌خواهیم فوتبال حرفه‌ای داشته باشیم در حالی که می‌توانستیم چنین انتخابی نکنیم. مثل کره شمالی که فوتبال حرفه‌ای را انتخاب نکرد، ولی در عین حال، به جام‌جهانی هم رفت.

در حقیقت فیفا و ای.اف.سی ما را وادار به انتخاب فوتبال حرفه‌ای نکردند و این اجازه را می‌دادند که فوتبال آماتور هم در مسابقه‌های ملی حاضر باشد هرچند آنها توصیه‌های خود را انجام می‌دادند و راه و چاه پیشرفت در فوتبال را نه‌تنها به ما بلکه به همه کشورهای عضو خود، نشان می‌دادند. بعد از اعلام ما مبنی بر حرفه‌ای شدن، آنها حسن‌نیت خود را با دادن چهار سهمیه نشان دادند و در عین حال، 5 سال هم فرصت دادند که ما به طور واقعی حرفه‌ای شویم.

آنها طی چهار سال نخست، بر کار ما نظارت کردند و وقتی دیدند تغییری حاصل نشده است سهمیه‌هایمان را کاهش دادند و شاید تا دو سال دیگر، تصمیم بگیرند ما را از فوتبال حرفه‌ای بیرون کنند. اگر این اتفاق بیفتد ارتباط فوتبال باشگاهی ما با فوتبال حرفه‌ای دنیا قطع می‌شود چون لیگ قهرمانان آسیا، پل ارتباطی بین ما و فوتبال حرفه‌ای دنیاست، به جهت این که قهرمان آن مسابقه‌ها به مسابقه‌های قهرمانی باشگاه‌های دنیا پا می‌گذارند. مثلا فصل گذشته، السد قطر به عنوان قهرمان لیگ قهرمانان آسیا در جام باشگاه‌های جهان حاضر شد و آنجا هم اتفاقا به مقام عالی سومی دست پیدا کرد؛ افتخاری که شاید تا مدت‌ها برای آسیا تکرار نشود.

البته در حال حاضر، خیلی از باشگاه‌های ما از باشگاه‌های ایتالیایی، اسپانیایی، ترکیه‌ای و... خواهرخواندگی گرفته‌اند ولی آیا خواهرخواندگی فقط باید در کلام باشد؟ متاسفانه عزمی در کار نیست و همه چیز تنها در حرف و به صورت تئوری دنبال می‌شود. من در 10 دوره لیگ، هفت دوره‌اش را در تیم‌های مختلف مربیگری کرده‌ام. در طول این زمان، فقط سطح برگزاری مسابقه‌ها بهتر شده است.

چون مجبور به این ارتقا در کار اجرایی برگزاری مسابقه‌ها بوده‌ایم ولی این هم باز یک رویداد داخلی است و امتیازی بین‌المللی برایمان محسوب نمی‌شود. مهم این است که در دیدارهای برون‌مرزی، نظم و دیسیپلین کامل داشته باشیم نه آن که موضوعی مثل اتفاق رحمان احمدی را باعث شویم تا اعتبارمان اینقدر تنزل کند.

فوتبالی که در دهه‌های 50 و 60 ارائه می‌شد، علاقه‌مندان خود را به مراتب بهتر از فوتبال فعلی سیراب می‌کرد. می‌پذیرید که کیفیت بازیکنان آن زمان ما خیلی بهتر از الان بود و در هر پستی، تعداد زیادی نخبه در اختیار داشتیم؟ شما به عنوان فردی که در آن زمان بازی کردید و الان مربی و مدرس هستید، چه توجیهی بر این موضوع دارید؟

اگر امکانات فعلی با همه نقایص خود و در حقیقت شرایط مالی و حرفه‌ای الان، برای فوتبالیست‌های دهه 60 مهیا بود. ما فوتبالی بسیار قوی‌تر و سطح بالاتر از الان داشتیم. آنها پرورش‌یافته‌های جام تخت‌جمشید یا بازیکنانی در حال و هوای موفق فوتبال آن روز بودند که قابلیت‌های فنی بالایی در خود داشتند.

اگر مثلا جوان شاخص فوتبال امروزمان را کریم انصاری‌فرد بدانیم که به انتخاب فیفا در صدر فهرست پدیده‌های سال 2012 دنیا قرار گرفته است، مشخصا او فاصله بسیار زیادی با جوانان شاخص ابتدای دهه 60 مثل حمید علیدوستی یا ناصر محمدخانی دارد و از آنها خیلی عقب‌تر است. حیف که ظهور چنین بازیکنان بزرگی در زمان جنگ اتفاق افتاد؛ زمانی که در تحریم کامل به سر می‌بردیم ولی باز هم در فوتبال، با قدرت حرف می‌زدیم.

خوشبختانه الان جنگی وجود ندارد و فقط مشکلات اقتصادی است که کم​وبیش گریبانگیر همه تیم‌هاست که در عین حال، باید تکلیفش را روشن کنیم. در حقیقت، باید تکلیف فوتبال را روشن کنیم و اگر سختمان است اعلام کنیم مثلا ما دو سال در لیگ حرفه‌ای شرکت نمی‌کنیم. باید تصمیم بگیریم فوتبالمان را واقعا حرفه‌ای کنیم و مشکلات آن را رفع کنیم. مطمئنا ایران، دارای چنان توان بالقوه‌ای هست که بتواند در هر 10 دوره لیگ قهرمانان‌آسیا، صاحب 6 قهرمانی شود.

صالح: اگر جوان شاخص فوتبال امروزمان را کریم انصاری‌فرد بدانیم که پدیده 2012 فیفاست، مشخصا او فاصله بسیار زیادی با جوانان شاخص ابتدای دهه 60 مثل حمید علیدوستی یا ناصر محمدخانی دارد و از آنها خیلی عقب‌تر است

من از نزدیک، امکانات تیمی مثل پوهانگ استیلرز کره جنوبی را دیده‌ام، باشگاهی که در 450 کیلومتری سئول قرار دارد.‌ آنها هم وابسته به کارخانه تولید فولاد هستند و از این جهت خیلی شباهت‌ با ذوب آهن ایران دارند.

کمپ تمرینی آنها در محیط پر اکسیژن وسط جنگل، دارای چهار زمین چمن عالی و دو زمین چمن مصنوعی است. یک هتل پنج ستاره با امکاناتی مثل سونا، استخر استاندارد و... برای بازیکنان تیم خودشان در همان فضا ساخته‌اند. اینها فقط متعلق به کمپ تمرینی آنها و جدا از ورزشگاه مجهز 25 هزار نفری‌شان است. حالا ژاپنی‌ها از این هم جلوترند و البته قطری که در آن آب و هوای غیرقابل تحمل، چنان تاسیساتی ساخته که فیفا را وادار به دادن میزبانی جام جهانی کرده است! حالا با در نظر گرفتن این شرایط، متوجه می‌شویم چرا ژاپن و کره ما را می‌برند و در هر دوره،‌ اینقدر راحت به جام جهانی صعود می‌کنند. باید از آنها الگو بگیریم همچنان که آنها هم از اسپانیا، آلمان و... الگو گرفته‌اند. دردنیای حرفه‌‌ای، باشگاه‌ها قبل از تسویه‌حساب با مربیان و بازیکنان‌شان اجازه پیدا نمی‌کنند فصل بعدی را آغاز کنند در حالی که در فوتبال ما معلوم نیست این همه بودجه باشگاه‌ها چه می‌شود و در‌ها تنها روی پاشنه وعده‌ها می‌چرخند.

اجازه دهید از مسائل کلی فوتبال قدری جدا شویم و به سراغ خودتان بیاییم. چطور شد که همکاری طولانی خود با ذوب آهن را پایان دادید و به عنوان سرمربی سایپا شروع به کار کردید؟

سه سال بسیار خوب را در شهر و میان مردم خونگرم اصفهان سپری کردم. حتی از این متعجبم که طرفداران سپاهان هم از این که برای کمک به فوتبال اصفهان به آن شهر رفته بودم رفتار بسیار مهربانانه‌ای با من داشتند. با وجود آن که طرفداران سپاهان و ذوب‌‌آهن کری‌خوانی شدیدی با یکدیگر دارند، قصدم این بود که یک سال دیگر در اصفهان بمانم ولی وقتی پیشنهاد خوبی که به من شد برای ابراهیم‌زاده بازگو کردم او مرا تشویق به حضور در سایپا به عنوان سرمربی کرد. موضوع رفتنم به سایپا این‌گونه به وقوع پیوست که در کنار افراد دیگری که به این باشگاه برنامه داده بودند من هم به عنوان کارمند سایپا برنامه‌ای به باشگاه ارائه کردم که در این بین، برنامه من پذیرفته شد.

چرا اینقدر ناگهانی برکنار شدید، در حالی که تیم سایپا بعد از نوسان‌های اولیه روند صعودی خود را آغاز کرده بود و در عین ارائه بازی‌های روان، بعضا نتایج بسیار خوب و پرگلی هم به دست می‌آورد؟

بحث بر کناری من، ریشه‌ فنی نداشت و آن را مرتبط با اهداف و برنامه‌های مدیریت می‌دانم. به هر حال آنها افکار و اهدافی دارند که شاید اهداف و افکار سرمربی را در آن مسیر نبینند و طبیعی است که می‌‌توانند هر تصمیمی در این مورد بگیرند.کارنامه فنی من در سایپا با توجه به موجودیت و هزینه باشگاه به نسبت استانداردهای لیگ ضعیف نبود. در برنامه 3 ساله‌ای که من ارائه کرده بودم در سال نخست؛ حفظ بی‌دغدغه تیم در لیگ برتر، در سال دوم؛ حضور در جمع 6 تیم برتر و در سال سوم، صعود به لیگ قهرمانان آسیا به عنوان حداقل‌ها منظور شده بود. البته در این خصوص، ما در 9 هفته نخست،‌ نتوانستیم طبق برنامه پیش برویم. این قضیه چندان غیرطبیعی هم نیست چون به هر حال آشنا کردن بازیکنان با افکار و ایده‌های جدید و عادت دادنشان به تغییرات مورد انتظار، به زمان نیاز داشت ولی از نیمه دوم نیم فصل اول یعنی هفته دهم به بعد، نتایج کاملا وفق مراد و برنامه ما شد و این در حالی است که طبق برنامه ترسیم شده ما، بیشترین امتیازات و راحت‌ترین مسابقه‌هایمان در هفته‌های پایانی لیگ باید رقم می‌خورد. من در حالی از کار کنار گذاشته شدم که تیم جوانم در نیمه بالای جدول حضور داشت و توانسته بود در آبادان با 4 گل، صنعت نفت را ببرد و تیم‌های ذوب آهن و داماش را هریک با 3 گل شکست دهد. به هر حال مرور زمان نتیجه تغییرات را نشان می‌دهد؛ تغییراتی که در حوزه ارزیابی و اختیارات یک باشگاه بوده و ممکن است حتی تیمی قهرمان شود ولی باز هم مدیران ‌آن باشگاه تصمیم بگیرند مربی خود را عوض کنند.

من خوشحالم از آن که چیزهایی را که در فوتبال آموخته بودم و نکاتی را که در کنار ذوالفقارنسب؛ قلعه‌نویی و ابراهیم‌زاده تجربه کرده بودم به صورت اطلاعات و آموزه‌هایی اثر بخش تقدیم سایپا کنم تا جایی که نفر بعد از من هم از آنها بهره ببرد و کاشته‌های ما به بار بنشیند.

بله من هم با شما موافقم و به طور منطقی کارنامه خود در سایپا را مثبت ارزیابی می‌کنم، البته نه خیلی خوب ولی خوب عمل کرده‌ام و شاید در بین مربیان جوان هم‌نسل خود مثل استیلی، مدیرروستا، کلانتری، ویسی، دایی، تارتار، پورغلامی و... بعد از عبدالله ویسی، دومین کارنامه موفق را ارائه کردم. شاید بهتر بود تا پایان فصل به کارم ادامه می‌دادم و بعد می‌گفتند برو و کسب تجربه بیشتری کن.

گفته شده نارضایتی‌های برخی بازیکنان و گلایه‌مندی‌شان از رفتار شما نقش بسزایی در این اتفاق داشته است. خودتان چه تصوری دارید؟

من هم چنین چیزی شنیده‌ام ولی نمی‌توانم اظهارنظری کنم چون استنادی در این مورد در اختیار ندارم. البته در هر باشگاهی هر مربی براساس افکار و طرح‌های خود، بازیکنانی را بیشتر به خدمت می‌گیرد و البته به برخی دیگر، فرصت کمتری می‌رسد که طبیعتا آنها را ناراضی می‌کند، ولی نارضایتی این قبیل بازیکنان از من صرفا می‌تواند جنبه فنی داشته باشد که این‌گونه نارضایتی‌ها گهگاه بین بهترین و مشهورترین بازیکنان دنیا هم رقم می‌خورد و الا به شهادت یادداشت‌های موجود ـ که همگی صحبت‌های پیش از بازی، حین تمرین و مسابقه و بعد از آن به صورت مکتوب موجود است ـ من در برخوردهایم با بازیکنان، همیشه مراقب رعایت و پایبند به حفظ اصول و ارزش‌های فرهنگی، دینی و اخلاقی بوده و هستم. بالاخره میدان‌ دادن و معرفی پدیده‌هایی جدید، هزینه‌هایی مثل نارضایتی برخی بازیکنانی که نیمکت‌نشین می‌شوند را هم در کنار خود دارد. من امسال اسحاق سبحانی که با کریم انصاری‌فرد به سایپا منتقل شده بود باور کردم و به او میدان دادم تا چراغ سبز مربیان ملی برایش روشن شود. همان بازیکنی که به لیگ یک منتقل شده بود. در کنار او، علی لطیفی جوان بازیکن فیکس من شد. 2 بازیکن از سایپای شمال و یکی از سایپای مهر آوردم، همین‌طور وقتی با شکستگی پای حسین آشنا دروازه‌بان شاخص لیگ روبه‌رو شدم، در شرایطی که چنین صدمه‌ای می‌توانست هر تیمی را به بحران فرود ببرد، وحید مهدیخانی 20 ساله که فقط سابقه بازی در امیدها را داشت به فوتبال ایران معرفی کردم در حالی که درخشش این گلر جوان کاملا بی‌سروصداست و رسانه‌‌ها برخلاف حرکت دنیزلی در جذب هوشیار، هیچ واکنشی نسبت به آن نشان نداده‌اند. آینده نشان خواهد داد که سجاد شهباززاده و اسحاق سبحانی چگونه بازیکنانی هستند و ارائه آنها به فوتبال ایران چقدر قابل توجه بوده است. البته من این همه نیروی جوان را در کنار حفظ باتجربه‌ها و تلفیق هدفمندانه آنها پذیرفته‌ام. به فرض پیروز قربانی را که یک سایپایی قدیمی بود به خانه بازگرداندم، همین‌طور ابراهیم صادقی به عنوان کاپیتان ما، بهترین بازی‌های خود را امسال انجام داد.

اگر شما هم زمزمه‌هایی شنیده‌اید که صالح برخورد مناسبی با بازیکن ندارد به افرادی مراجعه کنید که سال‌ها در کنارم بوده‌اند و با رفتارم آشنا هستند. حتی می‌توانید از محمد نوری هافبک پرسپولیس بپرسید که رفتار من با جوان‌ها چگونه است، چون زمانی که من در انتهای عمر فوتبالم و در حدود 36 سالگی بودم او بازیکن تیم جوانان ما در باشگاه هما و در سنین 17 یا 18 سالگی خود بود. با این حال اعتراف می‌کنم هنوز مربی کم‌تجربه‌ای هستم و شاید بهتر باشد حالا که در فوتبال، لابی و ارتباطات ویژه‌ای ندارم و در عین حال از این حرکات بیزار هستم، بروم و به دستیاری ادامه دهم چون در آن کار، برایم مشکل‌تراشی نمی‌شود.

زمانی که مربی باشگاه بودید از هرگونه اظهارنظری در مورد تیم ملی امتناع می‌کردید. هنوز هم این‌گونه است؟

خب وقتی یک مربی، مسوولیت مربیگری باشگاهی را به عهده می‌گیرد آنچنان غرق در مشغله باشگاهی می‌شود که نمی‌تواند اشراف کارشناسی خود به تیم ملی را حفظ کند. به همین دلیل من قبلا راجع به شرایط و وضعیت تیم ملی اظهارنظر دقیقی نمی‌توانستم بکنم، ولی خب الان براحتی می‌توانم بگویم تیم ملی ما در مرحله فعلی رقابت‌های ورودی جام جهانی شرایط بسیار دشواری پیش رو دارد. کره جنوبی و ازبکستان که برای همه شناخته شده‌اند و البته قطر و حتی لبنان هم در این مرحله برای ما حریفان سختی خواهند بود. همین که لبنان توانسته خود را به این مرحله برساند و در این مسیر، کره را 2 بر یک ببرد، نشان از شرایط خوب آنان دارد ضمن این که چون هیچ‌وقت تا به حال تا این مرحله صعود نکرده و به جام‌جهانی نزدیک نشده بودند، انگیزه صدچندانی می‌گیرد. از اینها گذشته وقتی در نظر می‌گیریم از 5 تیم حاضر در گروه ما 2 تا 3 تیم احتمال حضور در جام جهانی را دارند، شانس صعود لبنان و قطر هم کمتر از 50 درصد نمی‌شود و آنها به هیچ وجه از چنین شانس بالایی نمی‌گذرند و با تمام قوا و انگیزه، راهی میدان خواهند شد. البته در کنار این سختی‌ها، صرف حضور کرش و برنامه‌های قوی و جدی او برای موفقیت تیم ملی بسیار امیدوارکننده است. من از نخستین گزینه‌هایی بودم که برای دستیاری کرش مطرح شدم، به همین دلیل حدود 90 دقیقه با او به گفت‌وگو نشستم. در این مدت، با افکار و ایده‌های قوی این مربی مشهور آشنا شدم. وقتی او چارت کاری خود را برایم ترسیم کرد متوجه شدم چقدر او نسبت به همکاران ما متمایز و افکارش دارای چه سقف بالایی است.

به نظر شما حضور کرش در تیم ملی منجر به نتیجه گرفتن تیم ملی برای حضور در جام جهانی خواهد شد؟

تنها نقطه بسیار مثبت تیم ملی، حضور کرش است. مربی‌ای که دارای دیدگاه‌های عالی و دانش روز بسیار بالایی است. او قدرت برنامه‌ریزی قوی دارد و یکی از بهترین گزینه‌هایی است که کشورهای همسایه و سایر رقبای ما آرزوی داشتن او را در سر می‌پروراندند. فوتبال ما درجا زده و جو ناامیدی بر آن مستولی شده است با این حال امیدوارم با همکاری کامل همه عناصر و ارگان‌های ملی، بتوانیم هم راهی جام‌جهانی شویم و هم قهرمانی جام ملت‌های آسیا را به دست آوریم تا در جایگاه واقعی فوتبال خود قرار بگیریم.

مجید عباسقلی - گروه ورزش

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها