در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
شیر گران میشود به یاد بچههای در حال رشد میافتی و دلتنگ میشوی. به قول آن آقای شاعر که خدا بیامرزدش: «دلمن میگیرد که قناریها را پر بستند.» اما، بعضی دلتنگیها هست که آدم را متعجب میکند. بعضی دلتنگیها هست که اگر بگویی، برای تمام اهل دل آشنا و قابل درک است.
دلتنگیها و غمهایی هست که برای تمام اهل نداریو زیرخط فقر آشنا و قابل درک است. اما بعضی دلتنگیها غریب است. غریبه است.
مثلا شاید، حتی خندهدار باشد که دلتنگ جماعت فوتبالی بشویم. مثلا عجیب و غریب است که عادلخان فردوسیپور را ببینیم و دلمان بگیرد. اما حقیقت دارد.
حقیقت دارد که گاهی باید هوای دلتنگیمان را به سمت و سوی استادیومهای ورزشی ببریم. آدم اگر آدم است دلش میگیرد وقتی برنامه نود را میبیند. نمره نود، بیست است اما نمره جماعت استادیوم رو چند است؟
دلتنگی من امروز نودی است. نود تنها یک برنامه ورزشی نیست. اشتباه است که نود را فقط بچههای فوتبالی و بچههای تیم ملی و استقلالیها و پرسپولیسیها و تراکتوریها و شاهینیها و انزلیچیها ببینند.
اشتباه است که نود را ببینیم و دلمان غنج برود وقتی میبینیم این مربی با آن مربی کلکل میکند و آن مدیر عامل با آن یکی داور بگو مگو میکند.
اشتباه است که نود را ببینیم و فقط صدای داوری را بشنویم که حین صحبت از آنچه در استادیوم بر او رفته و بیتعارف بگویم فحشهایی که شنیده است به گریه میافتد.
اشتباه است که فوتبال را جدی نگیریم. اشتباه است که فوتبال را و نود را و عادل فردوسیپور را فقط فوتبالیها جدی بگیرند و تا نیمههای شب به پایش بنشینند.
چون که صد آید نود هم پیش ماست. صد در جامعه ما سدهایی از ادب و متانت و مردانگی و جوانمردی است که گویا ترک برداشته است و اگر بشکند نود را و من را و همه را چه بسا با خود ببرد.
چه خوب است اگر فوتبال را همه ما جدی بگیریم. چه خوب است که آسیبشناسان ما هم برنامه نود را ببینند. چه خوب است که آدم حسابیهای مملکت هم یک بار برای همیشه بروند و استادیومها را ببینند.
هر استادیومی به یکبار رفتن میارزد. درست مثل هر کتابی که خیلیها میگویند به یک بار خواندن میارزد. حیف است که عادل فردوسیپور جوانیاش را هدر بدهد و هر هفته آسیبهای ورزشی را بگوید و بگوییم: «خوب، فوتبال است دیگر.»
همین فوتبال است که به یکباره در آن پنجاه، شصت هزار آدم یکصدا بد و بیراه میگویند. همین فوتبال است که که گاهی دلتنگمان میکند.
همین فوتبال است که نمیدانیم با آن چه کنیم. همین فوتبال است که یکشبه بعضیها را میلیونر و میلیاردر میکند و خیلیها را بیادب و بینزاکت.
کاش هرکدام از ورزشیها که این یادداشت را میخواند نگوید که «آخه آدم حسابی تو تا حالا یه عکس با شورت ورزشی انداختی که....»
اما من که از فوتبال نمینویسم. من از آسیبهای این فوتبال میگویم. من دلتنگ و دلنگران، فوتبالی مینویسم که برخی اهالی آن آنقدر گفتهاند عکس با شورت ورزشی که کمتر آدمی میتواند بیاید وسط مستطیل سبز و جار بزند: آی آدمها، به خدا این، تنها فوتبال نیست.
آی آدمها فوتبال یک پدیده اجتماعی است. یک مساله اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی است. فوتبال باید برای همه مهم باشد. فوتبال اگر فوتبال باشد برای همه مهم است. آن بازی تاریخی 8 آذر که یادتان هست.
پس من هم میخواهم از فوتبال بنویسم. من میخواهم بگویم آی فوتبالیها بس نیست؟ بس نیست که هر کجا میروید و هر که شما را میبیند ـ سوای پولی که دارید ـ چندان جدی نمیگیرد، انگار.
فوتبال زیبا، پاک و مودب حق من است. من باید از فوتبال لذت ببرم. مطمئنم که تو هم از این فوتبال لذت نمیبری. من میخواهم وارد دنیای فوتبال بشوم و از دلتنگیهایم بگویم وقتی که مجبورم به استادیومها نروم.
من میخواهم فرزندم را به استادیوم ببرم، اما نمیتوانم. آی جماعت فوتبالی، آی تماشاگران و تماشاگرنماها، به خدا میتوان از فوتبال لذت برد. بی آنکه فحش داد.
بی آنکه هوچی گری کرد. من میخواهم به فرزندم بگویم میتوان با فوتبال هم بزرگ شد. میتوان رشد کرد و مهدویکیا شد. دایی شد. علی کریمی و باقری شد.
میخواهم بگویم فوتبال که فقط صندلی شکستن و سنگ پرتاب کردن و جار و جنجال نیست... اما فعلا سکوت کردهام. دلتنگیام از این فوتبال را که نمیتوانم به او بگویم...
صولت فروتن - جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: