در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این زوج سینمایی پس از «7 دقیقه تا پاییز»، با «انتهای خیابان هشتم» روی پرده سینما آمدند و گرچه یک سال طعم تلخ توقیف را چشیدند، سرانجام در اکران عمومی با استقبال نسبتا خوبی از سوی مخاطبان مواجه شدند تا قدمهای بعدی خود را مصممتر بردارند. آنها را به دفتر روزنامه دعوت کردیم و پای حرفهایشان نشستیم.
وقتی در اولین سوالم، پرسیدم هدف اصلیتان از ساخت این فیلم چه بوده است، با خنده گفتند: مثل خیلی از فیلمسازها و تهیهکنندهها کار خاصی نداشتیم و رفتیم فیلم ساختیم تا کسب درآمد کنیم! اما بعد که گفتم فیلم را دیدهام و درباره آن بحثهایی دارم، گفتوگویمان سمت و سویی جدیتر پیدا کرد.
انتهای خیابان هشتم در پی گفتن چه حرفی است؟
امینی: اینکه بخواهم در یک جمله یا یک کلمه فیلم را خلاصه کنم برایم امکانپذیر نیست، اما در توضیحی گستردهتر فقط میتوانم بگویم این فیلم برگرفته از واقعیتهای جامعه و دغدغههای شخصیام بود.
پس چرا دغدغههای شما در تلویزیون و سینما باهم متفاوت به نظر میرسد؟
امینی: در تلویزیون تکلیف آدم مشخص است. همه چیز از پیش تعیین شده و شما انتخاب میشوی تا آن فیلمنامه کد گرفته شده یا بپذیری را نپذیری. اما در سینما به این دلیل که مردم وقت میگذارند و فیلمی را از بین گزینههای متعدد انتخاب میکنند من هم با دغدغهها، آمال و آرزوهای شخصیام کار میکنم. سینما برای من خیلی مهم است و به این خاطر روی چنین سوژهای دست گذاشتم تا این دغدغههای را بیان کنم.
نگران واکنش دیگران در برابر دغدغههای شخصیتان نبودید؟
امینی: براساس چیزهایی که دیدم، این سوژه را انتخاب کردم و سراغ تهیهکنندهای رفتم که میدانستم دغدغه ساخت چنین فیلمهایی را دارد. کسی که دلش برای شرایط اجتماعش میسوزد و به فکر این نیست که فقط با ساخت یک فیلم جدید پول بیشتری به دست بیاورد.
اولین جرقههای این سوژه چه زمانی و چگونه در ذهنتان زده شد؟
امینی: این موضوع به چند سال پیش برمیگردد که شاهد دگردیسی هویت برخی افراد در مدت زمان کوتاهی بودم. آدمهایی که در شرایطی بسیار خاص دست به اعمالی میزنند که باور نکردنی است و با آنچه پیش از این بودهاند، تفاوتهای اساسی دارد. این سوژه را انتخاب کردم تا بتوانم شخصیتهای اصلی آن را از این جنس انتخاب کنم و نشان دهم چگونه محدودیت زمان از آنها افراد جدیدی میسازد.
آقای ساداتیان شما چطور؟ وقتی فیلمنامه را خواندید چه انگیزهای شما را بر آن داشت که سرمایهگذاریتان را شروع کنید؟
ساداتیان: مضمون واقعیاش.
چطور؟ مگر سایر فیلمها دروغ هستند؟
ساداتیان: شما وقتی یک روزنامه را ورق میزنید و مطالعه میکنید، هر صفحه از آن مربوط به یک سلیقه و تخصص است. یکی صفحه هنری را میخواند، یکی ورزشی و دیگری سیاسی. در ابعادی وسیعتر همین گوناگونی ذائقه به سینمای ما هم راه یافته است، اما متاسفانه مدتی است مخاطبفریبی تبدیل به یکی از عادتهای ژانرهای سینمای ما شده است. بعضی فیلمها شعار اجتماعی بودن میدهند اما سیاسیاند بعضیها شعار سینمای کودک میدهند اما درام هستند، بعضیها جلد دینی دارند اما... و در کل محتویات آنها با مضمونشان همخوانی ندارد.
انتهای خیابان هشتم متعلق به چه گونهای است؟
ساداتیان: متعلق به شفافترین موضوعی که با قاطعیت میتوان آن را یک ژانر برشمرد؛ سینمای اجتماعی.
پس چرا از دل این اجتماع متفاوت فقط مشکلات آن را به تصویر کشیدهاید؟ آیا به نظرتان این یک سینمای اجتماعی کامل است؟
باید یادمان باشد که امروزه سینمای اجتماعی هم وسعت زیادی پیدا کرد و دارای شاخههای متنوعی شده است. جامعه ما در حال گذار است. این گذار شامل 2 بحث است؛ اول تبدیل از یک جامعه سنتی به یک جامعه مدرن و بعد قرار گرفتن در جهت توسعه اقتصادی. در توسعه اقتصادی هر کشوری، یک عده نمیتوانند همپای زمان پیش بروند و این بحرانهای اقتصادی ناشی از تورم در این کشورها بیشک بحرانهای اجتماعی وسیعی را در پی خواهد داشت. وقتی بحرانهای اجتماعی روز به روز بیشتر میشوند، تعداد افرادی که اقدام به درآمدزایی از راههای نادرست میکنند هم افزایش مییابد و انتهای خیابان هشتم چیزی جز زندگی همین افراد نیست.
آیا مخاطب هم همین قدر که خودتان به حقیقی بودن این آدمها و پررنگ بودن معضل آنها در جامعه اعتقاد دارید، معتقد است؟
ساداتیان: از افراد زیادی شنیدهام که بعد از تماشای این فیلم ساعتها فکرشان مشغول بوده و یا حتی، گریه کردهاند، در خیابان قدم زده و به آدمهای فیلم فکر کردند، همین موضوع نشان میدهد که فیلم توانسته روی تماشاگران تاثیری هر چند اندک بگذارد و کاری بکند که آنها لااقل چند روز با این فیلم زندگی کنند.
سینمای ما با بحرانهای متفاوتی دست و پنجه نرم میکند. یکی از این بحرانها، مربوط به مخاطبان است. نظر شما درباره این موضوع چیست؟
امینی: وقتی تعداد سینماهای دنیا و مخاطبان آن را با ایران مقایسه میکنیم، متوجه میشویم که بحران مخاطب داریم و نمیتوانیم آن را انکار کنیم. وقتی ما برای 70 میلیون جمعیت تنها 270 سینما داریم یعنی مخاطب و در کل هنر صنعت سینما برای مسوولان هنر مهمی نیست، پس چطور انتظار داریم که برای خود مردم مهم باشد؟! در کشورهای عربی که خودشان به هیچ وجه سینمای ملی ندارند، هزاران تدبیر برای جذب مخاطب اندیشیده شده و بهترین سالنهای سینما را ساخته اند، اما در ایران چطور؟ ما در این 30 سال چند سالن سینما اضافه کردیم یا اگر اضافه کردیم چقدر متناسب با افزایش جمعیت بوده است! در سیاست جذب مخاطب در ایران، تلویزیون اولویت اول را دارد و بحران مخاطب در سینما، از سوی برنامهریزان فرهنگی مساله چندان مهمی محسوب نمیشود.
چرا تلویزیون؟ سینما که هنر گرانتری است؟
تعداد مخاطبان تلویزیون اغواکننده است و همه توجهات را به خود جلب میکند. در سالهای گذشته تعداد شبکههای تلویزیونی ما از 2 شبکه به نزدیک 20 شبکه رسیده و این نشاندهنده تمرکز مسوولان بر تلویزیون است؛ تمرکزی که البته تا حدود بسیار زیادی درست است. شاید اگر من هم جای آنها بودم، همین کار را میکردم، زیرا رسانه عمومی ابزار قدرت دولتهاست و براحتی میتواند مردم را جهت دهی و برای آنها فرهنگسازی کند. تلویزیون یک رسانه کاملا دولتی است و نسبت به سینما که سازندگان شخصی هم دارد، به مراتب جای مانور بیشتری دارد و قابل کنترلتر است. همین در سایه قرار گرفتن سینما باعث میشود که سهم 2 کلمه حرف حقیقت از 270 سالن سینما در کشور تنها 11 سالن باشد!
2 کلمه حرف حقیقت؟
بله. فیلمم را میگویم. خودتان بهتر میدانید که انتهای خیابان هشتم فقط 11 سالن سینما را در اختیار دارد.
شما با این بحران مخاطب و تعداد کم سالنهای سینما چه کردید؟
امینی: با اینکه ما فقط 11 سالن سینما در اختیار داشتیم، بازهم پیروز میدان بودیم، مخاطب ما فیلم را آگاهانه انتخاب کرد و صرف تفریح به تماشای فیلم آن نیامد. این نشان میدهد که سینمای ما هنوز هم مخاطبان فهیمی دارد که میتوانند فکر کنند و اتفاقا جنس سینمایی که ما ساختیم هم نیاز به همین تعداد مخاطبان جدی دارد که قرار است فرهنگسازی کنند.
آقای ساداتیان! شما هم همین اعتقاد را دارید؟
ساداتیان: فیلم ما فروش خوب و جذب مخاطبش را مرهون صداقتش است. «انتهای خیابان هشتم» یک فیلم خصوصی است که دغدغههای جامعه را بیان میکند و از آنجا که دولتی و سفارشی نیست، بالطبع فرامین دستوری و آموزههایی اجباری ـ که باعث دلزدگی مخاطب شود ـ ندارد.
درست شنیدم؟ شما گفتید فروش خوب؟
ساداتیان: بله. فیلم ما در 11 سالن نزدیک به 500 میلیون تومان فروخته و «قلادههای طلا» پرفروشترین اکران نوروز در 27 سالن یک میلیارد و نیم. این یعنی اگر سالنهای نمایش انتهای خیابان هشتم را از 11 به 27 افزایش دهیم با رقمی میلیاردی مواجه خواهیم شد. علاوه بر اینکه ما توان استفاده از تمام امکانات تبلیغاتی را نداشتیم.
امینی: من هم معتقدم فیلم ما خوب فروخته و همین که در بحبوحه مضامین گوناگون، توانسته مخاطب خاص به خود را جلب کند، قابل تحسین است. شاید در تصور همه رقیب اصلی ما «قلادههای طلا» باشد، اما به اعتقاد من، بیانیه سیاسی در سینما جواب نمیدهد. یک فیلم در بهترین حالت فروش خود در ایران 50 میلیون بیننده را به خود جذب میکند؛ در حالی که تلویزیون به عنوان گستردهترین ابزار ارتباط جمعی مخاطبی 70 میلیونی دارد. از همینرو تلویزیون تریبون بهتری برای اظهار نظر و خطدهی سیاسی محسوب میشود و نباید عقاید سیاسی مان را هرچند محترم و هرچند درست، وارد هنر سینما کنیم. همچنین این فیلمهای سیاسی تاریخ مصرفدار میشوند و در سالهای آینده کمترین تمایلی به دیدن آنها وجود نخواهد داشت.
اگر با این روحیه به مقوله سیاست در سینما نگاه کنیم و این ژانر را با توجه به ذائقه فکری مردم دائما در تغییر بدانیم، پس تکلیف سینمای ایران در سال 91 چیست؟ این سینما با انبوهی فیلمهای سیاسی چه جایگاهی در تاریخ سینما خواهد داشت؟
امینی: این خاصیت فیلمهای سفارشی است که در بستر زمانی طولانی اهمیت و هویت خود را از دست میدهند و فقط مختص زمان خود هستند. وقتی عموم فیلمها در جشنواره فجر سیام سفارشی بودند، نباید انتظار سالی درخشان و ثبت فیلمهایی ماندگار در تاریخ سینمای ایران داشت. مثلا شاید بتوان در دهه آینده سال 90 را کلا از تاریخ سینما حذف کرد و هیچ اتفاقی هم رخ ندهد !
ساداتیان: اما به اعتقاد من نباید مبحث فیلمهای سیاسی را به فیلمهای سفارشی تخلیط کرد.
میتوان گفت که سینمای سیاسی یکی از تبعات سینمای گلخانهای است؟
ساداتیان: نمیدانم! من هیچ چیز از سینمای سیاسی نمیدانم! چون نه بلدم که فیلم سیاسی بسازم و نه با این گفته که جشنواره سیام فجر پر از فیلمهای سیاسی بود، موافقم.
«گشت ارشاد»، «زندگی خصوصی»، «یک سطر واقعیت»، «گیرنده»، «تلفن همراه رئیسجمهور» و... سیاسی نبودند؟!
ساداتیان: نه. همه اینها که شما گفتید فیلمهای دولتی بود. بازهم برمیگردیم به همان مساله که گفتم. اینکه نباید فیلمهای سفارشی را با فیلمهای سیاسی اشتباه بگیریم و خلط مبحث کنیم.
امینی: تعریف سینمای سیاسی در تمام دنیا مربوط به فیلمهایی است که خلاف جریان عادی اجتماعشان است؛ در حالی که ما در ایران این معنی را لحاظ نمیکنیم و اکثر فیلمهای به ظاهر سیاسی، موافق اهداف و جریان جامعه است. مثلا همین قلادههای طلا فقط شعار سیاسیترین بودن را یدک میکشد و هیچ چیز جز یک سری فرامین تبلیغاتی نیست.
گویا کلا نظرتان نسبت به این فیلم مساعد نیست !
امینی: قلادههای طلا از لحاظ ساختاری فیلمی بسیار خوش ساخت و فوقالعاده است، اما از لحاظ مضمونی روی مباحثی دست گذاشته که جای مطرح کردن آن در سینما نیست.
آقای احمدینژاد در یکی از جلسات شورای عالی سینما گفتند که بیایید از روی من فیلم بسازید و مرا نقد کنید. این یک دعوت عام برای ورود به سینمای سیاسی نقدگو نیست؟
امینی: من هم این حرف را از احمد نجفی در برنامه هفت شنیدم، اما به نظرم بیش از آن که قدرت اجرایی داشته باشد، فقط یک شعار قشنگ است. این روحیه در آقای رئیسجمهور قابل تحسین است، اما هیچ کس این کار را نمیکند چون سادهترین فیلمهای اجتماعی ما 2 سال در توقیف ماندند، چه برسد به چنین نقدهایی!
ساداتیان: آستانه تحمل ما کم است. اصلا ظرفیت پرداختن به چنین مباحثی را نداریم. نمونه واضح و عینی آن حواشی مربوط به همین 2 فیلم «گشت ارشاد» و «زندگی خصوصی» است که کمکم تبدیل به یک فاجعه ملی شد. 2 فیلمی که اول باید بحث کنیم و ببینیم آنها را به فیلم بودن قبول داریم یا نه، چنین آشوبی در جامعه به وجود آورده و پایش تا خطبههای نماز جمعه هم باز شده است.
امینی: البته من درباره این حواشی نظر دیگری هم دارم! به اعتقاد من دیواری کوتاهتر از دیوار سینما نیست و منتقدان و مخالفان هر گونه انتقادی از عملکرد برخی دستگاههای دولت داشته باشند، از دریچه سینما وارد میکنند. چرا وقتی میلیاردها اختلاس شد، همین جمعیت نرفتند اعتراضکنند و تجمع کنند و شعار بدهند؟! فرهنگ، تنها کانالی است که آنها بازتاب مخالفت خود با دولت را در آن نشان میدهند.
ساداتیان: خدا رحمت کند امام خمینی(ره) را که در اوایل انقلاب میگفتند: «تا کسی اسلحه به دست نگرفته، دشمن محسوب نمیشود و حق اظهارنظر آزادانه دارد.» در همین راستا بود که دکتر بهشتی نظریهپرداز جریان اسلام و احسان طبری تئوریسین حزب توده و نظریهپرداز جریان چپ مخالف ساعتها با هم مباحثه و بحث جدلی روی آنتن تلویزیون داشتند. این بحثها به تقویت و باسواد کردن افکار جمعی کمک قابل توجهی میکرد و نشان میداد که آستانه تحمل جامعه ما چقدر بالاست! اما اکنون دهها پله عقبگرد کردیم و آستانه تحملمان به حداقل رسیده است.
راستی حالا که صحبت از تلویزیون شد برایمان توضیح میدهید که چرا اینقدر تبلیغات فیلم شما نسبت به سایر فیلمها کم است؟ مگر جدول تبلیغات، توزیع یکسان و تعرفه خاصی ندارد؟
ساداتیان: تلویزیون یک شورای مخصوص تبلیغات دارد که باید نسخه کامل فیلم را برایشان بفرستیم و تصمیم بگیرند که اصلا تیزر این فیلم در تلویزیون پخش بشود یا نشود. سپس در مرحله بعد در مورد درصد تخفیف آن اظهارنظر میکنند و اینجاست که به بعضی فیلمها تخفیفی 10 درصدی و به بعضی فیلمها 90 درصدی تعلق میگیرد. یک فیلم اگر در بهترین شرایط یک میلیارد بفروشد تنها 35 درصد آن سهم تهیهکننده است. این 350 میلیون تومان در هر یک میلیارد با توجه به هزینههای بالای تبلیغاتی ازجمله تیزر، بنر، بیلبورد، آنونس، مطبوعات و... رقم اندکی است و حتی با در نظر گرفتن تعرفههای تخفیفی برای محصولات فرهنگی هم به راحتی قابل پرداخت نیست. اگر قرار است در راستای سهولت تبلیغاتی فیلمها اقداماتی صورت بگیرد باید در نهایت عدالت باشد و این راه برای همه فیلمها هموار شود، نه اینکه من با سیستم قطره چکانی روزی 4 تیزر داشته باشم و یک فیلم دیگر روزی 120 تیزر. این سیستم هیچ قانون مشخصی ندارد و تعیینکننده قانون سلیقه فرد مدیر است.
پس با این احتساب تبلیغات فیلم شما خیلی هم زیاد بود!
خودم هم همین نظر را دارم. میزان تبلیغات خوب بود.
شما اگرچه به عنوان یک تهیهکننده مستقل فیلم میسازید، اما اصلا به ارزانتر تمام شدن اثر فکر نمیکنید. چرا؟
چرا این سوال را میپرسید؟
مثلا همین بازیگران. چرا برای ساختن فیلمتان به سراغ 3 بازیگر چهره رفتید، در صورتی که میتوانستید با جابهجا کردن یکی از آنها از هزینهها بکاهید.
ساداتیان: خب به هر حال بازیگرانی که انتخاب کردیم باید از تواناییهای لازم برخوردار بودند که بتوانند نقش خود را به خوبی ایفا کنند و فیلمنامه را حرام نکنند. خستگی این هزینه هم وقتی بازیها فوقالعاده از آب درآمده بود، از تنمان رفت.
این بازیهای فوقالعاده نظر شخصی شماست؟
ساداتیان: نه. من فقط آرای مخاطبان را بازگو میکنم.
از انتخاب بازیگران بگویید. نقشی بود که برای بازیگر خاصی نوشته باشید؟
امینی: این جمله که فلان نقش را برای فلان بازیگر نوشتم بیشتر شبیه شوخی است تا حقیقت! و گاهی هم در راستای فریب بازیگر جهت پایین آوردن دستمزدش استفاده میشود. من همیشه برای انتخاب بازیگران، قرین بودن دو رکن زیبایی ظاهری و توانایی و قدرت بازی در کنار یکدیگر را در نظر میگیرم. بازیگران انتهای خیابان هشتم، هم پیشینههای تئاتری داشتند و هم کارنامه درخشانی در عرصه بازیگری سینما از خودشان به جا گذاشته بودند. همگی آنها بداههگوهای خوبی بودند و مهمتر از همه این که هنوز برای ارائه بازی بهتر از قبل انگیزه دارند.
بعد از پایان فیلمنامه فقط به همین 3 نفر فکر کردید یا گزینههای دیگری هم بودند که به دلایل گوناگون به پای قرارداد نرسیدند؟
امینی: نه. این 3 نفر نخستین کسانی بودند که با پیشنهاد بازی از طرف ما روبهرو شدند و وقتی متوجه شدند که «انتهای خیابان هشتم» فیلم ماندگاری خواهد شد، به راحتی بازی در آن را پذیرفتند، ما هیچ انتخاب دیگری نداشتیم.
ساداتیان: البته انتخاب بینقص و درستی هم بود، همه کسانی که فیلم را دیدند میگفتند هر کس دیگری جای این 3 بازیگر بود، شخصیتها خوب از آب درنمیآمدند.
در راستای تغییر نسخه جشنوارهای فیلم و نسخهای که الان روی پرده سینماست بازیهای فرد خاصی حذف نشد؟
امینی: نه. حذفیات فقط مربوط به نکات بود. مثلا یکی از صحنهها فقط به خاطر یک جمله بود! جمله سادهای که میگفت برای چه به این پول نیاز دارد؟ جواب میدهد به خاطر پدرش!
راستی سرانجام ماجرای این پولها چه شد؟!
امینی: [میخندد]. خیلیها این سوال را از من میپرسند و همین نقطه ابهام را از ضعفهای فیلم برمیشمارند در صورتی که صحنه آتش گرفتن پمپ بنزین و از بین رفتن پولها، یکی از آن صحنههایی بود که جواد شمقدری و علیرضا سجادپور با حذف آن مخالف بودند و روی ماندنش و حتی اکرانش در سال 90 اصرار داشتند، اما بنابر گفتههای خودشان فشارهایی از بیرون مانع این عمل شد!
به نظر خودتان انتقاد ابهام به فیلمتان وارد است؟
ساداتیان: شما تصور کنید در یک متن ادبی فقط یک «واو» ربط را بردارید. چه بلایی بر سر متن میآید؟! اگر مبهم نشود یا معنای اصلی خود را از دست ندهد جای تعجب دارد.
سینماهای همه کشورهای دنیا خط قرمزهای خاص خودش را دارد و ممیزی امری رایج در سینمای جهان است، پس چرا این ممیزی در ایران اینقدر ماجرا ساز است؟
امینی: زیرا مرز و حد خط قرمز در سینمای ما قانونی نیست؛ سلیقهای است. در تمام کشورهای دنیا شما میدانید که درباره فلان موضوعات نباید فیلم ساخت، اما در اینجا این گونه نیست. بعضیها هر کاری بخواهند میکنند و بعضیها سالها پشت تیغ توقیف میمانند.
درباره فصل اکران «انتهای خیابان هشتم» بگویید. به نظرتان فصل اکران چقدر در سرنوشت یک فیلم موثر است یا به عبارتی دیگر گنجاندن فیلم شما در لیست اکران نوروزی پاداش خوبی در جبران این توقیف بود؟
ساداتیان: این جمله را شنیدهاید که به مرگ بگیر تا به تب راضی شود؟! حالا شده حکایت اکران فیلم ما. ما به جایی رسیده بودیم که هر زمان اکران میگرفتیم میگفتیم خدا را شکر. اگر واقعا همه چیز دست من بود شاید زمان دیگری را برای نمایش فیلمم انتخاب میکردم زیرا اکران نوروز چندان موقعیت چشمگیر و فوقالعادهای نیست، اما همین که فیلممان بالاخره روی پرده سینماها رفت راضیم.
قویترین و پررنگترین وجه انتهای خیابان هشتم چیست؟
امینی: موضوع و ساخت. گرچه موضوع دیه به تنهایی تازگی ندارد و بارها آن را حتی در تلویزیون هم دیدهایم، اما روایت دوباره این ماجرا در این ساختار جدید و با این فیلمنامه، هویتی مستقل به انتهای خیابان هشتم داده است.
کمی هم درباره قرین شدن نام نویسنده و کارگردان برایمان بگویید. به نظر نمیرسد این تبدیل به یک مد حاکم بر سینمای ما شده و باعث خدشهدار شدن هویت مستقل و حرفهای فیلمنامهنویسان میشود؟
امینی: به نظر من ما 2 نوع سینما داریم؛ یکی سینمای مولف و یکی اپراتوری سینما. بعضی افراد تکنسینهای حرفهای سینما و برخی خالق نوع خاصی از سینما هستند و دغدغههای شخصیشان را در این ساخت دخیل میکنند. اگر یک اپراتور کارگردانی، وارد تخصص فیلمنامهنویسی شود درست نیست و همان آفتهایی را که شما گفتید در پی خواهد داشت، اما اگر یک کارگردان مولف خودش فیلمنامهاش را بنویسد خیلی هم به موفقیت بیشتر اثر کمک میکند. من در سینما یک کارگردان مولفم، ولی صادقانه بگویم در تلویزیون فقط یک تکنسینم.
از شخصیتهای انتهای خیابان هشتم بگویید. از چه طیفی هستند؟
امینی: هر 3 کاراکتر از طبقه متوسط رو به پایین جامعه هستند و هر سه تای آنها هم شخصیت (کاراکتر) محسوب میشوند و هیچکدام تیپ نیستند. زیرا اگر تیپ بودند نمیتوانستیم تغییر و دگردیسی شخصیتی در آنها را نشان بدهیم. تیپ آن است که از ابتدا تا انتهای فیلم تغییر نمیکند، مثل صاحب پمپ بنزین.
یکی دیگر از انتقادهای وارده بر فیلم شما، ریتم تندی است که گاهی چشم را میزند. دوربین روی دستهایی که در بعضی سکانسها موضوعیت ندارد!
امینی: این مباحث کاملا سلیقهای است. من 90 دقیقه وقت دارم تا به هر شکلی که مناسب میبینم حرفم را به مخاطب بزنم. تصمیم این ساختار روایتی هم بر عهده کارگردان است. کارگردان تصمیم میگیرد که براساس محتوا مثلا دوربینش را روی سه پایه بگذارد و التهاب را از طریق بازیها ارائه دهد، مانند کاری که من در 7 دقیقه تا پاییز کردم یا با شیوه دوربین روی دست هیجان و ریتم تند و شتابزده را وارد فضای فیلم کند، مانند کاری که من در انتهای خیابان هشتم کردم. این فیلم فیلمی کاملا حادثه محور است و برگرفته از علم کارگردانی دنیا،من نمیتوانم با دوربینی ثابت روی شخصیتم زوم کنم.
پس اگر معادله به همین واضحی است که شما میفرمایید، چرا منتقدان زیادی این مساله را تکرار کردند؟
امینی: زیرا از میان جمع کثیری از منتقدان ما فقط 3 یا 4 نفر از آنها خودشان را همپای اصول مدرن نقد پیش بردهاند و نقدهایی اصولی و منطقی ارائه میدهند.
پس شما هم دل خوشی از جامعه منتقدین ندارید؟
امینی: منتقد اگر کارش را بلد باشد، بهترین فردی است که میتواند به فیلمساز کمک کند، اما دریغ که من تاکنون نقدی را نخواندهام که بتواند کمکم کند و راهگشایم باشد.
همچنان میخواهید همین مسیر را در سینما ادامه دهید؟
امینی: تقریبا. در حال حاضر هم با آقای ساداتیان مشغول کار بلوک 9 خروجی 2 هستیم که به نوعی در ادامه مسیر 7 دقیقه تا پاییز و انتهای خیابان هشتم قرار دارد.
مریم اکبرلو / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: