در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
البته در بسیاری موارد هم به طور مشخص میتوان خاطره را از داستان تفکیک کرد. شاید برای شما هم اتفاق افتاده باشد که داستانی را خوانده باشید و در آن داستان به اندازهای جزئیات دقیق آورده شده باشند که آن را واقعی پنداشته باشید یا بر عکس متوجه شوید که نویسنده ماجرایی را که برایش اتفاق افتاده به صورت دقیق و گیرا نوشته است و شاید حتی تغییری در اتفاقات و روند آن ایجاد نکرده باشد و این قدرت قلم او بوده که اتفاق رخداده را به صورت داستان با حفظ عناصر داستانی نوشته است.
سوال اینجاست که در چنین شرایطی، چه مرزی این دو مقوله را از هم جدا میکند؟ این پرسشی است که موجب شد با افراد مختلف برای یافتن پاسخش به گفتوگو بنشینیم.
شباهت نامها، تفاوت دنیاها
ابراهیم زاهدیمطلق، نویسنده و منتقد، در تعریف ویژگیهای منحصربه فرد خاطره میگوید: خاطره متکی به زمان، مکان و واقعیت است. خاطره بدون زمان مشخص، مکان مشخص و راوی مشخص وجود ندارد. این راوی، چه روایتکننده خاطرات خودش باشد و چه روایتکننده خاطرات دیگران، حتما باید زمان و مکان اتفاقات رخداده را با دقت شرح دهد. حتی در اتفاقات مهم باید ساعت حادثه نیز بیان شود. اگر هم راوی ساعت دقیق حادثه را فراموش کرده باشد، مثلا باید بگوید: من فراموش کردهام یا بگوید: دقیقا نمیدانم و بعد مطلب را ادامه دهد.
از نظر زاهدیمطلق اگر در خاطرهای، چنین ویژگیهایی به طور دقیق و گویا مطرح نشود، ما اصلا با خاطرهنویسی مواجه نیستیم. یکی از مسائل اینجاست که ما در داستان نیز عنصر زمان و مکان را نیز داریم که در کتابهای داستاننویسی در این باره توضیحات زیادی آمده است. آیا داستاننویسی که برای داستانش به شرح دقیق زمان و مکان میپردازد، اثرش به خاطرهنگاری پهلو میزند؟
از نظر زاهدیمطلق، عناصر زمان و مکان و دیگر عناصر داستان بر پایه تخیل است. او میگوید: در داستان تخیل بر واقعیت غلبه میکند. حتی اگر راوی داستان از چند شخصیت واقعی هم استفاده کند، ولی الزامی بر واقعگرایی در توضیح ویژگیهای آن شخصیتها ندارد. اما در خاطره راوی ملزم به روایت تمام جزئیات اتفاقاتی است که قطعا رخ داده. راوی اجازه ندارد که فقط بخشی از جریان را بگوید. اگر در یک حادثه زمان انقلاب یا جنگ 4 نفر دستگیر شده باشند، راوی اصلا حق ندارد که تعداد دستگیرشدگان را به 3 یا 5 نفر برساند. در ذهن نمیتوان خاطره ساخت.
از میان ویژگیهای متمایزکننده داستان و خاطره، ابوتراب خسروی، نویسنده رمان اسفار کاتبان، بر عنصر زاویه تاکید دارد و میگوید: فرق رمان و داستان با بقیه متون روایی، داشتن زاویه دید است. زاویه دید جزئینگاریها را جهت میدهد و مکان و شخصیتها را میسازد و از این طریق به مخاطب شناخت میدهد. مخاطب هم از طریق همین شخصیتسازی است که قهرمانان اثر را به گونهای میشناسد که انگار در عالم واقعیت از آنها شناخت دارد، ولی خاطره ممکن است زاویه دید نداشته باشد. همانطوری که بسیاری از متون زاویه دید ندارند.
او در توضیح زاویه دید میگوید: زاویه دید شبیه دوربینی مجازی است. فرق داستان با دیگرگونههای نوشتاری همین زاویه دید است. از منظر زاویه دید است که مکان و زمان مشخص میشود.
بنابراین ممکن است که کسی رمان و داستانی را براساس خاطراتش بنویسد، اما اگر نوشته او خاطره صرف باشد، اصلا رمان نیست، پس داستان باید الزاما زاویه دید داشته باشد.
از سوی دیگر، زاهدیمطلق هم به جنبههای مهمی از راوی در بیان داستان و خاطره اشاره میکند و میگوید: گاهی اوقات خاطره صددرصد متکی به راوی است و گاهی اوقات صددرصد متکی به خود اتفاق.
خسروی: فرق رمان و داستان با بقیه متون روایی داشتن زاویه دید است. زاویه دید جزئینگاریها را جهت میدهد و مکان و شخصیتها را میسازد و از این طریق به مخاطب شناخت میدهد
مثلا گاهی خواندن یک خاطره جالب است زیرا وزیر امور خارجه روایتگر ماجراست و بر عکس، ممکن است شرح کشته شدن قذافی اهمیت داشته باشد که اتفاقا راوی آن یک شاهد کاملا معمولی است. در اینجا اصل اتفاق برای خواننده اهمیت دارد و نه راوی؛ اما در رمان و داستاننویسنده برای مخاطب مهم است.
خسروی به نکته دیگری نیز اشاره میکند که میتواند از جهتی جداکننده بعضی از آثار داستانی با غیر داستانی و خاطرهنویسی باشد. او میگوید: داستان حاصل دوران مدرن است و 200 سال بیشتر سابقه ندارد.
از زمانی که صنعت به وجود آمد و دوربین فیلمبرداری و عکاسی اختراع شد، ما با داستان و زاویه دید و... مواجه شدیم. به عبارتی داستاننویسی یکی از تاثیرات صنعت در ادبیات است. رمان نیز از قرن 17 ایجاد شد و پیش از آن فقط رمانس داشتیم که زاویه دید و مکان و زمان نداشت.
جمال میرصادقی، داستاننویس، به اصول مشخص داستاننویسی اشاره میکند و میگوید: همانطور که ارسطو گفته است، داستان پیرنگ دارد، یعنی اول، وسط و آخر داستان و تمام حوادث بر اساس علت و معلول است. داستان واقعی و خیالی است. حتی داستان علمی ـ تخیلی هم غلط است. خاطره ممکن است تخیل داشته باشد ولی خاطره نظم داستان را ندارد.
در داستان یک ساختار منظم و باهدفی وجود دارد که داستاننویس معمار، این عناصر را در کنار هم میچیند. ولی خاطره اصلا چنین ساختاری ندارد. زاهدیمطلق، در توضیح این ویژگی میگوید: در خاطره ممکن است فرد بنویسد: من داشتم از جایی رد میشدم، کسی با کسی دعوا کرد و... در خاطره ما از یک جایی ماجرا را میبینیم و از یک جایی هم مشاهدهگری ما تمام میشود. اتفاق افتادنها در خاطره هدف خاصی ندارد. این گوینده است که هدف خاصی دارد. در ضمن راوی دخل و تصرفی در اتفاق ندارد و ناظر صرف است.
مثلا یک نفر به میدان جنگ میرود. در همان روز دوم هم زخمیمیشود و او را به شهر خودش باز میگردانند. اگر این شخص خاطراتش را بگوید، نه به ابتدای جنگ کاری داشته و نه به انتهای آن.
در حالی که یک داستاننویس، نمیتواند به ابتدا و انتهای داستانش بیتفاوت باشد. او باید ابتدا و انتهای داستانش را بداند و خودش آن را تعیین کند. پس هدف در خاطرهنویسی شناخت واقعی از یک ماجراست. که اگر جذاب هم بیان شود، مسلما خواننده با راوی همراه میشود.
خاطره، منبع الهام داستان
گاهی اوقات آنچه موجب میشود داستانی رنگ واقعیت به خود بگیرد، به منبع الهامگیرنده آن باز میگردد؛ یعنی خاطره. همانطور که همه ما (به طور عام) بارها شاهد بودهایم قصه بعضی از فیلمها و سریالها متکی بر خاطره است؛ همانطور که منبع الهام بعضی داستانها، خاطره و اتفاقی واقعی است.
جمال میرصادقی نیز معتقد است که خاطره میتواند اساس داستان باشد ولی خاطره، داستان نیست و اصول مشخص خودش را دارد.
ابوتراب خسروی نیز با تایید این مساله میگوید: یک نویسنده ممکن است با استفاده از تخیل و جهان واقع رمان یا داستان بنویسد. منتها باید زاویه دید، جزئینگری و در نهایت شخصیتپردازی داشته باشد. البته باید اتمسفر یعنی توضیح فضای کلی را نیز داشته باشد. از همینجاست که امکان دارد شما رمانی را خوانده باشید، ولی پس از چند سال فقط تصویری از شخصیتها در ذهنتان باقی مانده باشد؛ تا جایی که حتی ندانید، یک فیلم دیدهاید یا یک رمان خواندهاید.
خسروی، نویسنده کتاب ویران، تاکید میکند: هر متن روایی خاطرهای را نمیتوان رمان گفت و هر خاطرهنویسی را نمیتوان رماننویس به حساب آورد. اگر اینطور بود دکتر مصدق، اعلم، آریامهر و... که خاطره نوشتهاند همگی از رماننویسان به شمار میآمدند.
حورا نژادصداقت / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: