وقتی رئیس سابق صداوسیما در آخرین روزهای تصدی اش در شهرک سینمایی دفاع مقدس ، یک سریال تاریخی را افتتاح کرد، این گمان که ساخت آثار تاریخی همچنان با قوت ادامه خواهد یافت، شدت گرفت.
کد خبر: ۴۶۵۰۰
چنان که حتی در روزهای ابتدایی آمدن رئیس جدید سازمان صداوسیما، این حرکت با حضور مهندس ضرغامی در روز افتتاحیه یک سریال تاریخی دیگر شکلی نمادین یافت. اگر ساخت آثار تاریخی تلویزیونی از یک دهه قبل جدی شده ، مطمئنا انبوه کارهایی که در این دوره ساخته شده بسیار چشمگیر است.
این روند رو به رشد، بیش از هر چیز به یک تعریف واحد و جامع از یک اثر تاریخی تلویزیونی نیاز دارد تا ذهنیتی «واحد» از آنچه قرار است به تصویر درآید پدید آید.
محمدعلی نجفی ،کارگردان سریال سربداران و فیلمهای گزارش یک قتل و عشق طاهر، در تعریف یک اثر تاریخی می گوید: یک اثر تاریخی تلویزیونی ، اثری است که در آن مساله ای امروزی در قالب یک داستان تاریخی مطرح شود. عمده ترین مشکل شکل گیری این آثار وجود متولیان تاریخ است که آن را با نگاهی خاص تبیین و تفسیر می کنند.
علیرضا افخمی، کارگردان سریال تب سرد و ناظر کیفی تعدادی از آثار تاریخی تلویزیونی تعریفش را از یک اثر تاریخی چنین عنوان می کند: اثر تاریخی نمایشی ، مجموعه سریال یا فیلمی است که تلاش دارد در قالب یک داستان جذاب ، مخاطب را با وقایع و شخصیت های موثر یک دوره تاریخی آشنا کند و احیانا او را به قضاوت و نیز نتیجه گیری در مورد حوادث و اشخاص وادارد.
منوچهر محمدی ، تهیه کننده فیلمهایی مثل بازمانده ، ارتفاع پست و مسافرری هم معتقد است : رجوع به تاریخ همیشه یکی از منابع موضوعی پرجاذبه هنرهای بصری است اعم از این که موضوع تاریخی یک اثر تلویزیونی یا سینمایی، یک واقعه تاریخی ، یا زندگی یک شخصیت یا سیر اجتماعی یک دوران تاریخی باشد.
به نظر می رسد تاریخ هنگامی برای یک اثر تلویزیونی می تواند جاذبه داشته باشد که سازنده اثر قادر باشد دو نکته را با دقت در تمامی اجزای اثر رعایت کند. اول این که رجوع به تاریخ، هدف عبرت آموزی داشته باشد؛ دوم این که به تبع بحث اول بتواند به تناسب موضوع ، ارجاعات مناسبی بین شرایط حال مخاطب و موضوع تاریخی از حیث فرهنگی ، اجتماعی و سیاسی برقرار کند.
با پذیرش این 2نکته ، اثر تاریخی باید دارای حس و حال و زنده باشد؛ به نحوی که مخاطب اثر خود را کاملا در آن شرایط حس کند تا از این رهگذر بتواند با چالشهای دراماتیک اثر بخوبی ارتباط برقرار کند و دیگر این که ضمن مقید بودن به نص تاریخ امکان افزودن عنصر تخیل به نحوی که مخل و ناقض نص صریح تاریخ نباشد را فراهم آورد.
در کنار چنین تعاریفی البته نگاه های دیگری هم به موضوع وجود دارد. مهدی فخیم زاده کارگردان نام آشنای سریال هایی مثل تنهاترین سردار و ولایت عشق در این باره می گوید: ما 2دسته کار تاریخی داریم ؛ اول قصه هایی که اگر به صورت تاریخی روایت شوند فضا و حال بهتری خواهند داشت ، اما چون مکان و فضا را عاریه گرفته اند، عموما ربطی به تاریخ ندارند.
دسته دیگر براساس زمان شخص و وقایع مشخصی که در تاریخ وجود دارد ساخته شده اند. بدیهی است که باید دو نوع کار را از هم جدا کرد. چون دسته اول هیچ الزامی به تاریخی بودن ندارند. ضیائالدین دری ، کارگردان سریال کیف انگلیسی چنین می گوید: یک اثر تاریخی در مدیوم تلویزیونی - مجموعه سازی - باید بتواند از طریق داستانی جذاب ، شورانگیز و پرکشش حس تعلیق و تعقیب ماجراها را در مخاطبان عمیقا برانگیزد و مردم را جذب کند. این جذابیت باید دامنه دار و وسیع باشد، به نحوی که مخاطبان از هفته ای به هفته دیگر بی قرار روزشماری کنند و در طی هفته به داستان و آنچه دیده اند، بیندیشند. در پرانتز بگویم رسالت یک اثر دراماتیک اعم از تاریخی یا معاصر در همین است.
انسان امروزی با این همه مشکلات روزمره نیاز به تفکر و اندیشه و اندکی رویا دارد و یک مجموعه تلویزیونی در مملکتی رو به توسعه و پر از گرفتاری ها باید بتواند ذهن مردم خسته را به خود درگیر سازد. مردم باید با یک مجموعه - بخصوص - تاریخی ساعتها زندگی کنند، در ترافیک به آن بیندیشند و کمی از مشکلات خود را به فراموشی بسپارند.
دری در ادامه چنین می گوید: اگر مجموعه ای چنین باشد، می تواند مخاطبان را با حال و هوای زندگی مردمان در دوره تاریخی مورد نظرش آشنا کند و به تماشاچیان نشان دهد که فرهنگ و شرایط زیست پیشینیان آنها چگونه بوده است.
در حقیقت مخاطبان یک اثر تاریخی با کنجکاوی پای تلویزیون می نشینند و انتظار دارند غیرمستقیم با اوضاع و احوال زندگی مردمان قدیم آشنا شوند. از این رو مسوولیت نویسنده و کارگردان و سایر عوامل اصلی در یک کار تاریخی به مراتب بیشتر از کارهای روز است. بنابراین بدون داشتن یک درام منسجم و منطقی و جذاب نمی توان مخاطب سختگیر امروز را به تلویزیون جذب کرد. جمال شورجه ، کارگردان سینما و تلویزیون هم تعریفش را درباره یک اثر تاریخی تلویزیونی این گونه مطرح می کند: فیلمهای تاریخی را می توان به دوره های مختلف تقسیم کرد: تاریخ اسلام ، دین و پیامبران و تاریخ ملی و مشاهیر ملی.
مکان ، زمان ، لباس و مناسبات این دوره ها با یکدیگر و همگی باحال حاضر تفاوت دارد. همین وجوه تمایز و نزدیکتر کردن و شبیه سازی ساختار اثر سینمایی یا تلویزیونی به آن دوره تاریخی ، یکی از مشکلات بزرگ این گونه آثار است.
هرچقدر این گونه آثار به معاصر نزدیک شود، به دلیل اطلاعات مخاطبان از بافت سیاسی ،اجتماعی و فرهنگی آن دوره ، باید به واقعیت شبیه تر ساخته شود. به طور مثال تاریخ مشروطه و ماجرای 15 خرداد یا مشاهیری مانند امیرکبیر یا شهید مدرس و... به دلیل نزدیکی دوره زندگی آنها با حال حاضر و وجود منابع مختلف تحقیق و پژوهش از یک سو دست عوامل سازنده را باز می کند و این باعث می شود که نویسنده و کارگردان با اطلاعات بیشتر به آنها نزدیک شود ولی از سوی دیگر باز به دلیل وجود منابع اطلاعاتی مخاطب انتظار بیشتری از اثر خواهد داشت و همین دقت عمل مضاعفی را نیاز دارد.
طبیعی است که در برابر این تعریف های متفاوت ، هر کس مشکلاتی را در برابر این نوع آثار برمی شمرد. محسن علی اکبری تهیه کننده سریال هایی چون مریم مقدس (س) و مردان آنجلس با تاکید بر کمبود فیلمنامه های قوی که بتواند روی مخاطب تاثیر بگذارد و بزودی از یادها نرود، به نکات دیگری نیز اشاره می کند: «از عمده ترین مشکلات در راه رسیدن به آثار خوب تاریخی می توان به عدم تمرکز مدیریتی بر یک بخش از سازمان اشاره کرد که به دلیل انجام این نوع آثار حتی در شبکه سوم سیما که به عنوان یک شبکه جوان طراحی شده ، این ژانر تولید می شود و نبود یک مدیریت واحد که باید با 2 شبکه اول یا در نهایت در شبکه دوم سراسری تعریف شود در تمامی واحدهای سازمان تولید این آثار گسترش و شیوع پیدا کرده که در نهایت تجربیات ، تحقیقات ، امکانات و... در یک واحد مرکزی مستقر نشده است».
ضیاالدین دری این مشکلات را از منظر دیگری مورد مداقه قرار می دهد، مشکلات بر سر راه تولید آثار تاریخی در تلویزیون عدیده هستند و وجوه مختلف دارند؛ اول: بودجه و اعتبار مالی کلان مورد نیاز این آثار همواره مشکل اصلی بوده است.
دوم: محدودیت نیروهای متخصص بویژه نویسنده و کارگردان. در واقع نویسنده و کارگردان باید انگیزه کار تاریخی را داشته باشد. بعضی ها هم شرایط کار را بسیار سخت می گیرند به نحوی که امکان کار نمی یابند.
سوم: فقدان منابع تحقیقی قابل اعتنا. در واقع تاریخ نویسان یا تاریخدان ها و محققان تاریخی کم کاری کرده اند.
این یک ضعف در قلمرو شناخت تاریخ کشورمان است. فیلمنامه نویس یا کارگردان مولف نیازمند منابع قابل اعتناست که متاسفانه در دسترس او قرار ندارند. ما در قلمرو علوم سیاسی هم از این نقیصه رنج می بریم.
البته عامل دیرینه سانسور هم در دوره های گذشته موثر بوده است. به هر تقدیر این نارسایی موجب می شود تا سوژه ها و موضوعات تاریخی محدود باشند.
چهارم: در حوزه تاریخ مذهبی و تشیع نیز جز منابع محدود و ناقص چیزی نداریم. حتی بیوگرافی دقیق و نسبتا کامل از دوران حیات ائمه اطهار (ع) هم در دسترس نیست. مثلا درباره شخصیت های واقعه کربلا، فقط روایات به ذکر نام آن اشخاص و عملکردشان در آن واقعه مهم می پردازند و از پیشینه آنها به جز مواردی معدود اطلاعاتی در دسترس نیست.
و آخر این که اگر فیلمنامه نویس خود انگیزه داشته باشد و شخصا کار محقق و تاریخ نگار را به عهده بگیرد، باید سالها از عمر خود را وقف این کار کند. تازه ممکن است حاصل کارش به تصویب مسوولان هم نرسد. با توجه به شرایط زندگی روزمره کمتر کسی می تواند وقت خود را صرف این قبیل کارها کند.
برای رفع این معضل خوب است صدا و سیما اعلان کند که آمادگی دارد کارهای تاریخی را بدون شرط تولید خریداری کند و نیز بابت نگارش آثار تاریخی محققانه و دراماتیک حقوق مکفی به مولفان بپردازد؛ همچنین برای محققان تاریخی که آمادگی دارند زمینه کار را فراهم کرده تا دستمایه های کار برای فیلمنامه نویسان را مهیا کنند.
البته ممکن است تمام مشکلات آثار تاریخی در نکاتی که ضیائالدین دری به آن اشاره کرد خلاصه نشود، اما به طور قطع مشکلاتی که او عنوان کرد. از مهمترین معضلات فراروی این گونه آثار است.
علیرضا افخمی علاوه بر هزینه زیاد و نیاز به تحقیقات طولانی و دقیق برای نگارش فیلمنامه به مشکل دیگری اشاره می کند و آن وجود تحلیلهای متفاوت و گاه متضاد از ادوار گذشته و شخصیت های تاریخی است.
و منوچهر محمدی از بعد دیگری مساله را کنکاش می کند: نسبت میان تفاوت نگاه هنرمند و مورخ بایستی به فراخور هر اثر تاریخی تعریف جداگانه خاص خود بشود. کاملا لازم است هنرمند حتی به جملات و کلمات یا ابعاد یک رویداد تاریخی صددرصد وفادار باشد و گاه لازم است مورخ امکان آزاد عنصر تخیل را در یک اثر هنری بپذیرد تا حاصل کار از این رهگذر اثری شود که هم دیدنی است و هم قابل باور و هم این که غلط تاریخی ندارد.
مهدی فخیم زاده هم به مشکلات بالا اشاره می کند، اما بر عنصر تخصصی بودن کار تاکید می کند و می گوید: وقتی یک کار تاریخی شروع می شود، تقریبا همه چیز از صفر شروع می شود یعنی به علت گسستگی از تجربیات گروهی که در ساخت یک اثر تاریخی شرکت داشته اند، استفاده نمی شود.
حسابش را بکنید ساعت 10 صبح برای یک صحنه تاریخی باید حدود 4 هزار نفر لباس تاریخی پوشیده باشند. انجام چنین کاری خودش به یک تجربه و یک تخصص نیاز دارد. با این همه تلویزیون ما، جزو چند کشور جهان است که علاوه بر تاریخ خود به اشتراکات تاریخی نیز نظر دارد و به هر حال پای در میدان آزمون و خطایی گذاشته که به دلایل بسیاری الگوی شناخته شده ای نداشته است در زمینه ساخت این آثار، آرام آرام از تجربه به تئوری رسیده ایم ؛ موضوعی که تا حدودی محل افتراق است.
جمال شورجه در این باره می گوید: به نظر بنده عکس این مطلب درست است ، یعنی ما از تئوری به تجربه و عمل رسیده ایم.
ما در ادبیات کهن و معاصر، متونی درباره تاریخ و شخصیت های تاریخی کم نداریم و آنچه در حال حاضر درخصوص این گونه موضوعات و مضامین وجود دارد بیشتر مکتوب است و شنیداری ؛ اما در این دوره ، سیمای ما قصد دارد این تجربه های نوشتاری را به تجربه بصری و عملی نزدیک کند. آنچه پشت سرداریم تجربه ها و دیکته هایی است که شروع کردیم و آنچه پیش رو داریم راه بسیار طولانی و راههای نرفته است.
و محمدعلی نجفی هم می گوید: به نظر نمی رسد که ما به تئوری خاصی رسیده باشیم. فکر می کنم بیشتر در حال تجربه کردن باشیم.
منوچهر محمدی هم چنین ادامه می دهد. متاسفانه پاسخ این سوال خیلی مثبت نیست ، یعنی تا به حال از مرز فیلمهای پشت صحنه یا بعضی میزگردها و گفتگوهای معمول تعارف آمیز فراتر نرفته و ما بشدت لازم داریم این تجربیات چه در بعد فیلمنامه ، کارگردانی ، بازیگری ، تهیه و تولید، طراحی صحنه و لباس و تحقیق و چه حتی از ناحیه مدیران مسائل و مشکلات نظری و عملی صورت تئوریزه بیشتری پیدا کند.
ضیاالدین دری نیز درباره موضوع بالا چنین توضیح می دهد: اگر چنین باشد کار خوبی نکرده ایم. اخذ تئوری از عمل گاه مفید است ، ولی ضرر آن بیشتر است ، البته در حوزه کار هنری و فرهنگی وگرنه در شیمی ، شما در آزمایشگاه عمل می کنید و از حاصل آن به تئوری می رسید. اگر خطایی هم بشود، خسارت چندانی ندارد.
در قلمرو تولید فیلم و مجموعه ، ما آغازگر نبوده ایم. صدها اثر تاریخی در سینما و تلویزیون تولید شده اند و ما می توانستیم تئوری را از آن آثار اخذ کنیم و راه پیموده را مجددا طی نکنیم.
به هر تقدیراگر سوال شما درست باشد، من شخصا آن تئوری ای را که شما اشاره کردید هنوز نمی دانم چیست؛ چون اگر ما از تجربه به تئوری کارهای تاریخی مذهبی نائل شده باشیم ، خوب است تا آن تئوری اعلان شود و همه بدانند.
در هالیوود تاکنون در فیلمهای زیادی حضرت مسیح را تصویر کرده اند. باراباس ، فروغ بی پایان ، بن هور، مسیح نصرانی و... همه این آثار موفق بوده اند. دست صهیونیسم هم در پس پرده بعضی از این آثار قرار داشته است.
از طریق این آثار مسیح (ع) را به همه جهان شناسانده اند. به طوری که همه مسیر زندگانی و معجزات و مصائب او را می دانند. پول هنگفتی هم به جیب زده اند. حالا پس از این همه تجربه ، فیلم مصائب مسیح در آغاز دهه اول قرن بیست ویکم و در بحبوحه بحران های جهانی ، قضایای القاعده ، بن لادن ، افغانستان ، جنگ عراق ، نقشه راه ، خاورمیانه بزرگ ، انتفاضه ، دیوار حائل و... ساخته می شود چرا؛ موفق هم می شود چرا؛ تئوری موفقیت این فیلم چیست؛
با این همه به نظر می رسد در توجه و ساخت آثار تاریخی همچنان متفق القولند و این که با تکیه بر این گونه خاص می شود و می توان چالش های دنیای امروز را در وقایع گذشته جستجو کرد و ضیافتی چشمگیر را برای مخاطب گریزپای امروزی ترتیب داد.