روایتی از وارونگی فصل‌ها در «کمی دیرتر»

تقویم را که بگیری دستت، 4 فصل سال یکی یکی ورق می‌خورد. بهار. تابستان. پاییز. زمستان. حالا اگر روزی جای این فصل‌ها با هم عوض شود، باید به دنبال پیدا کردن دلیلی برای وارونگی فصل‌ها بود. این وارونگی فصل‌ها اتفاقی است که در آخرین اثر سیدمهدی شجاعی با عنوان «کمی دیرتر» روایت می‌شود، به این صورت که این کتاب 4 فصلی از زمستان آغاز می‌شود و بهار می‌رسد.
کد خبر: ۴۶۴۷۶۴

فصل اول کتاب یا همان زمستان که آغاز ماجراست با یک تعلیق آغاز می‌شود، تعلیقی که مخاطب را میخکوب می‌کند... داستان از این قرار است که شب نیمه شعبان در یک جمع مذهبی زمانی که همه امام زمان(عج) را صدا می‌زنند و می‌گویند آقا بیا... جوانی در آن میان می‌گوید آقا نیا! کار این جوان نه فقط برای جمع که برای خوانندگان کتاب نیز جای سوال خواهد بود. عده‌ای او را فریب‌خورده می‌دانند و عده‌ای دیگر هم نصیحتش می‌کنند که توبه کند اما جوان فقط سکوت می‌کند... نویسنده کتاب که دیگر تاب آن مجلس را ندارد، آرام و بی‌صدا نشانی و شماره تماس‌اش را در جیب جوان می‌گذارد و مجلس را ترک می‌کند. اما ذهنش مشغول است و مدام به این فکر می‌کند که در رفتار این جوان رازی نهفته است، رازی که باید از آن پرده بردارد.

در فصل دوم که پاییز است، این جوان در حالات مکاشفه به دریافت‌هایی می‌رسد. این بخش روایت متنوع و جالبی از عذر و بهانه‌هایی است که یک منتظر برای همراهی نکردن حضرت مهدی(عج) می‌آورد. می‌توان گفت ماجرای مرغان عطار و عذر بهانه‌هایشان در داستان منطق‌الطیر را به ذهن متبادر می‌کند و گویی با زبان بی‌زبانی در گوشمان زمزمه می‌کند: هر که اکنون از شما مرد رهید/ سر برآرید و پا اندر نهید. در فصل سوم، که کتاب به تابستان رسیده است، نویسنده از منظر درجات اخلاص در کارهایی که انجام داده و حتی نگارش رمان با این موضوع در چالش قرار می‌گیرد و در این باره سوال‌ها و تردیدهایی مطرح می‌شود. سوال‌ها و تردیدهایی از جنسی آشنا... افکاری که شاید طی روز مدام با آنها درگیریم!

آخرین فصل این کتاب که «بهار» نام گرفته، تصویری از منتظران واقعی بدون ادعا ارائه شده است و نشان داده شده که این مفهوم درباره انسان‌هایی اتفاق می‌افتد که به زندگی عادی خود بدون ادعا و ریا کردن پرداخته‌اند. البته این بخش هم حالات مکاشفه دارد و نویسنده به زمان‌های دورتر باز می‌گردد و شاهد حضور و یاری‌رسانی‌های منجی به منتظران واقعی‌اش می‌شود.

شجاعی در لابه‌لای اتفاقات این کتاب نگاه اقشار مختلف جامعه به مقوله انتظار را بررسی می‌کند و از این می‌گوید که به روزمرگی در انتظار رسیده‌ایم! روایت جابه جایی فصل‌ها به همین علت در کتاب کمی دیرتر مطرح شده است، آنها که منتظر واقعی هستند باید به بهار برسند و منتظر منجی بمانند. پس قرار می‌شود منجی کمی دیرتر بیاید... فقط کمی دیرتر تا ما انتظار واقعی را بیاموزیم. تا بفهمیم که در زمستان مانده‌ایم و اگر همت نکنیم به بهار نمی‌رسیم!

کمی دیرتر توسط نشر نیستان در 272 صفحه منتشر شده است.

زینب مرتضائی‌فرد / گروه فرهنگ و هنر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها