اندیشمندان بسیاری برای خلق نسخه سوم بشر، چشم به کشف فطرت نهفته در وجود انسان دوخته‌اند

نسخه سوم بشر چگونه خواهد بود؟

اگر ما خودمان را نسخه دوم بشری بدانیم که در غارها زندگی می‌کرده است، بی‌شک آن را مدیون توانایی‌مان در حرف زدن، نوشتن و درک داشتن از هنر می‌دانیم، اما به نظر می‌رسد کارکردها و توانایی‌های نسخه دوم بشری به انتهای خود رسیده و زمان فکر کردن به نسخه سوم انسان است.
کد خبر: ۴۶۱۸۹۷

مسیر پیشروی انسان در جاده تحول و تکامل شاهد پشت‌سر گذاشتن برهه‌های تاریخی شگرفی بوده که بی‌اغراق خیزش‌های سرنوشت‌سازی را تا به امروز زمینه‌سازی و رقم زده است. حال و روز کنونی انسان و نیات و عملکردهایش برای تدارک فردا نیز به دورنمایی اشاره دارد که اگر مسیر گام برداشتن یا چه‌بسا دست و پا زدنش را نیک بنگریم، به ردپاهایی می‌رسیم که غالبا به قلمرو دانش ژنتیک و هوش مصنوعی و درهای بسته آزمایشگاه‌هایی ختم می‌شود که انسان معاصر در آنجا با ابزار و بینش محدود به مهندسی ژنتیک یا تلفیق انسان و ماشین، سخت مشغول تهیه مقدمات خیز بعدی بشریت و معرفی نسخه شایسته انسان آینده است. هر چند ظاهر ماجرا حکایت از چشم دوختن بشر کنونی به زمین نوآباد ژنتیک و سایبرنتیک و گرفتن محصول استثنایی «انسان فردا» از آنهاست، اما گفته می‌شود که جهش بعدی در تحول و تکامل بشر احتمالا محصول کشتزارهای نو بنیادی نظیر مهندسی ژنتیک یا هوش مصنوعی نخواهد بود و بنا بر مصداق بارز «دود از کنده بلند شدن»، چنین جهش و دگرگونی بزرگی بیشتر به لطف پی بردن به قدر و منزلت مغزهای کهن و موهبت‌های درونی و فطری خودمان به بار خواهد نشست.

روایت‌هایی از نسخه آینده انسان

صحبت اینجاست که انسان در مقام یک گونه و نوع از مخلوقات چه مقصدی را برای آینده خود پیش گرفته یا به عبارتی این بشر به کجا قرار است برسد؟ اگر سکان هدایت و جهتگیری مسیر به دست داستان‌های علمی- تخیلی باشد، 3 مدل رشد و تکامل برای انسان معاصر متصور خواهد بود یا مطابق اصل پیدایش و تکوین ژنتیکی جلو رفته و تکامل پیدا خواهد کرد یا کتاب رشد و تحول او با مهندسی و دستکاری ژنتیکی ورق خورده و خوانده می‌شود یا این که فرمان رشد و تکامل را به دست مغز و ماشین سپرده و آینده خود را در ساز و‌کاری ماشینی‌تر و سخت‌افزاری یا به عبارتی بشر سایبرنتیکی جستجو خواهید کرد.

همه این روایت‌ها می‌توانند بخشی از داستان آینده انسان و چه‌بسا روایت منطقی و بی‌اشکال آن باشند که ممکن است به خرج من و شما نرود. در مورد نسخه اول این روایت سه‌گانه یا همان انتخاب طبیعی که باعث روند طبیعی تکامل بشر می‌شود باید اعتراف کرد که به گونه‌ای باور نکردنی کند و تدریجی است و با سرعت تحول دنیای امروزی و توقعی که بشر از خودش دارد همگام نیست. گویا دوران انتخاب طبیعی برای نوع بشر به پایان رسیده است. درخصوص روایت دوم باید گفت ‌مهندسی ژنتیک می‌تواند باعث بروز تغییرات مشخص و متمایزی در انسان شود، ولی این ساز و کار نیازمند ایجاد یک پل علمی میان ژنوتیپ‌ها (ساختار ژنتیکی یک موجود) و فنوتیپ‌ها (کلیه صفات و خصوصیات بروزکننده یک موجود) است؛ یعنی گستره‌ای حقیقتا پهناور که شامل خود موجودات و مجموعه قابلیت‌هایشان می‌شود. انصافا پلی با چنین سطحی از شایستگی و پیچیدگی میان این دو کرانه عریض و طویل در ناکجاآباد جای خواهد داشت.

و اما روایت سوم یا ماشین‌افزایی انسان که حتی امروز هم بخشی از دنیای ما را دارد شکل می‌بخشد و شاهد بارز و حاضرش نیز همین تلفن‌های هوشمند و رایانه‌هایی است که هر روز بیشتر از قبل به آن وابسته می‌شویم، هر چند روند توسعه چنین ادواتی به سمت توانمندسازی و قدرت بخشیدن هر چه بیشتر ما در آینده تداوم خواهد یافت، ولی باید توجه داشت که ارتقای سخت‌افزاری جدی و درست و حسابی مغز ما زمانی از راه خواهد رسید که بی‌تعارف به کم و کیف ساختن هوش‌های مصنوعی در سطح بشر نائل شده و بتوانیم برگ‌های برنده جدیدی را برای سلول‌های عصبی خودمان رو کنیم. برداشتن این گام برجسته به شناخت و تکریم خلقت تحسین‌برانگیز خودمان نیاز خواهد داشت که همانا نفوذ و رخنه در ژرفنای اسرار آمیز ذهن و مغز انسان است.

نکته: شاید فرزندان ما در آینده دارای قدرت‌های مهیج و چشمگیری شوند که از قد و قواره درک و فهم ما خارج باشد، ولی احتمالا باز هم این چشم‌انداز به واسطه تکامل نوع بشر به یک انسان جدید نخواهد بود

راست و پوست‌کنده بگوییم که هیچ یک از این سناریوها برای آینده نزدیک باورکردنی و محتمل نیستند. اگر قرار باشد در همین مرزهای مجاور آینده اتفاقاتی در شرف وقوع باشد، چیزی در حد بروز برخی پیشرفت‌های دگرگون‌کننده در زمینه استعدادها و قابلیت‌های انسان است که در آن صورت هم چنین کلیدی قادر به گشودن درهایی مثل بهسازی ژن‌ها یا پیشرفت اتصالات قشری مغز نخواهد بود. پس تکلیف چیست؟ آیا راه دیگری می‌تواند پیش روی انسان برای حضور شایسته در فردا باشد؟ البته ناگفته پیداست که پرونده ارتقا و به‌روز‌رسانی انسان از طریق ژنتیک و سایبرنتیک تا مجال طرح و بررسی پیدا کند و ابتکار عمل را به دست گیرد، تا مدت‌ها روی میز بحث و جدل و همچنین آزمایشگاه‌ها معطل خواهد ماند. از قرار معلوم حالا حالاها گرفتار طرح بزرگ اختراع انسان آینده خواهیم بود.

کارگاه مهندسی مغز و اختراع انسان

با این حال، راه و مسیر دیگری برای تکامل انسان وجود دارد؛ مسیری که چه از منظر علم و چه از منظر داستان‌های علمی- تخیلی، آن طور که باید و شاید تحویل گرفته نشده و به قدر و ارزشش پی برده نشده است. این مسیر رشد و تحول ظاهرا همان مکانیسم جلودار و طلیعه‌دهنده عصر جدید بشر یا درگاه ورودی بشر معاصر به صحنه بعدی نمایش انسان خواهد بود؛ راهنمایی که توانایی‌های عالی و بدیعی به مردمان آینده پیشکش می‌کند که فعلا از ید قدرت، تصرف و حتی تصورمان خارج است؛ قدرت‌ها و استعدادهایی فی نفسه شایسته که پرورده و رشد یافته کشتزار بارور زیست‌شناسی فطری خود انسان هستند. از همه مهم‌تر این که با وجود این ساز و کار تکاملی مجبور نیستیم برای تدارک آینده به انسان‌های ماشین‌افزاری (سایبرگ‌ها) یا موش‌های آزمایشگاهی زیست مهندسی شده تغییر شکل پیدا کنیم. این مسیر تکاملی راه ناشناخته یا ناآزموده‌ای نیست و صرفا به کارکردهای طبیعی مغز و بدن ما متکی است؛ یعنی همان وظایف و عملکردهایی که میلیون‌ها سال است مغز و پیکر ما از خود بروز داده‌اند.

این مکانیسم اسرارآمیز دگرگونی یا ترادیسی بشر نوعی فراخوان و بسیج قوا و امکانات مغزی است که به «بازیابی عصبی» تعبیر می‌شود؛ اصطلاحی که دانشمند مغز و اعصاب به نام استنیسلاس دوهین ابداع کرد و به نظام بازپردازش پویایی اشاره دارد که طی آن همه قابلیت‌ها و امکانات فطری مغز برای ارائه نقش و کارکردهای جدید فراخوانی و برای بهره‌برداری مهار می‌شوند. چنین دیدگاه و نظریه‌ای از آینده نوع بشر بر پایه بصیرت و قدرشناسی ما نسبت به برخی موهبت‌های فطری خلقت‌مان استوار است؛ یعنی پی بردن به وجود و ارزش همان قدرت‌های فطری زیست‌شناختی که طی میلیون‌ها سال پیدایش و تکوین به ما ارزانی شده است.

کم‌لطفی دانش به زیست‌شناسی فطری انسان

کارکردها و امکانات درون‌زاد و نهادینه وجودمان که کمتر مورد لطف و قدرشناسی دانش بشر واقع شده‌اند را باید چیزی فراتر از هوشمندی محض بدانیم. این ودیعه‌های خدادادی در مقام مقایسه با هر چه انسان‌ها ممکن است در مدت هزار سال اختراع و ابداع کنند، فروغ و شکوهی نجومی را به رخ می‌کشند. بازیابی و مهار کارکردهای مغز و اعصاب می‌تواند همان مکانیسم راهگشایی باشد که سرچشمه قدرت‌های ذاتی انسان را مورد استخراج و بهره‌برداری قرار داده و در هر برهه و زمانی خدمتگزار نظام زیستی ما انسان‌ها خواهد بود.‌ ضمن این که باید توجه داشت مغز انسان تنها یک ماشین فراگیری همه‌کاره و چند‌منظوره نیست، بلکه شامل مجموعه ساختارهای پیچیده‌ای از غرایز و استعدادهای بهینه‌سازی شده ما در محیط‌هایی است که در گذر زمان در آنها رشد و تکامل یافته است. ما برای کنترل و بهره‌برداری مغزمان باید بگذاریم این مکانیسم‌های عالی و هوشمندانه مغز همان‌طور که فطرتا در نظر گرفته شده‌اند به کار خود بپردازند و نباید آنها را دچار پیچ و تاب اضافی و دگرگونی بسازیم.

با این اوصاف، نکته قابل توجه آنجاست که عمده نگاه‌های مبتنی بر روایت‌های علمی ـ تخیلی در خصوص این موضوع مهم راه خطا را می‌روند. شاید فرزندان ما در آینده دارای قدرت‌های مهیج و چشمگیری شوند که از قد و قواره درک و فهم ما خارج باشد، ولی احتمالا باز هم این چشم‌انداز به واسطه تکامل نوع بشر به یک انسان جدید نخواهد بود یا به دلیل تغییرات ژنتیکی یا از طریق الحاق تراشه‌های هوش مصنوعی به آن درجه از پیشرفت نخواهند رسید.

آن انسان‌های قدرتمند فردا نیز حقیقتا انسانی مثل خودمان خواهند بود، اما احتمالا آنها توانسته‌اند گنج‌های جادویی پنهانی را که در وجود یکایک ما به امانت گذاشته شده است کشف و به خدمت گیرند.

مهریار میرنیا / جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها