در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
حتی تصورش را هم نمیکردیم که روزی بتوانیم خودمان نیز در این قاب حضور داشته باشیم. سالها گذشت و برنامههای کودکی در تلویزیون تهیه شد که محور آن خود کودکان بودند. حالا خیلی وقت است که در کنار کارتون و انیمیشن و فیلم، کودکان به تماشای برنامههای خودشان مینشینند؛ برنامههایی که خودشان در آن بازی کردهاند. گوشهای نشستهاند و از نزدیک شاهد برنامه هستند و دوستانشان میتوانند آنها را ببینند.
حالا دیگر عموها و خالههای برنامههای کودک را میشود از نزدیک دید و دیگر موجوداتی فرای تصور و درک ما نیستند. آنها از نزدیک با بچهها در تماس هستند و برایشان برنامه اجرا میکنند. نام عموپورنگ و 3 عموی فیتیلهای تقریبا برای هر کودکی آشناست؛ کسانی که در دل کودکان جای خود را باز کردند. حالا دیگر میزبان، استودیوی برنامه کودک است نه خانههای کودکان. آنها جمعهها بچهها را به خانهشان دعوت میکنند و لحظات شادی را برایشان رقم میزنند. همان چیزی که بچهها را شگفتزده میکند. قبلترها همین برنامهها هم حالتی روتین داشت. عدهای خردسال مینشستند دور تا دور استودیو و مجری برایشان حرف میزد؛ اما الان اجرای زنده موسیقی و خواندن زنده شعری در برنامه، آنها را به وجد میآورد. دست میزنند و شادی میکنند، گاهی هم خودشان بازی میکنند. صحنه میشود صحنه خالهبازیهای کودکانهای که حالا از تلویزیون پخش میشود. کودک احساس مهم بودن میکند. میداند که همه میبینندش.
او میتواند پشت میکروفن برای دوستان و خانوادهاش حرف بزند و در تلویزیون دیده شود. حالا همین عموهای تلویزیونی توانستهاند فضایی را فراهم کنند که خیلی از کودکان درون آن کودکی کنند، تا بعدها که بزرگتر شدند خاطره آن دوران تا همیشه به یادشان بماند.
مهراوه فردوسی/جام جم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: