در آن خانه برای کسی مهم نبودم

نام: ندا ـ ف، مجرد سن و تحصیلات: 27 سال ـ راهنمایی اتهام و مکان: حمل مواد مخدر ـ استان تهران وضعیت پرونده: در حال رسیدگی
کد خبر: ۴۶۰۶۷۶

ندا تاکنون 5 بار زندانی شده و اکنون برای ششمین مرتبه حبس را تجربه می‌کند. این بار اتهامش حمل مواد مخدر است اما در دفعات گذشته اتهامات مختلفی در پرونده‌اش ثبت شده بود. او 10 سال قبل وقتی 17 سال بیشتر نداشت از خانه فرار کرد. ندا اوضاع خانوادگی‌اش را این‌طور شرح می‌دهد: 3 برادر دارم و 3 خواهر البته همه‌شان تنی نیستند، حقیقتش من با هیچ‌کدام‌شان دوست نبودم و اصلا برایم مهم نبودند، پدرم قبل از این‌که با مادرم ازدواج کند 2 بار زن گرفته و طلاق داده بود، مادرم هم قبلش با یک مرد دیگر ازدواج کرده و طلاق گرفته بود، بین 7 بچه، بچه ششم بودم و کسی به من اهمیت نمی‌داد. اصلا برای پدر و مادرم مهم نبود کی از خانه بیرون می‌روم و کی می‌آیم، کسی به من محبت نمی‌کرد و دوستم نداشتند، برای همین همیشه می‌خواستم از آنجا فرار کنم.

ندا تا کلاس سوم راهنمایی بیشتر درس نخوانده است. خودش می‌گوید:کلاس اول دبیرستان هم رفتم ولی تا نصفه خواندم و بعد رها کردم. حوصله درس خواندن نداشتم تا 17 سالگی در خانه ماندم و بعد هم فرار کردم، کمی پول از خانه برداشتم و از شهرمان سوار اتوبوس شدم و به تهران آمدم.ندا هیچ برنامه‌ای برای زندگی‌اش نداشت و وقتی به تهران رسید، آواره شد.

او می‌گوید:وقتی تهران رسیدم شب بود برای این‌که به یک پارک بروم و بخوابم ماشین دربست گرفتم، اما راننده پولم را دزدید. در پارک هم نگهبان گیر داد و از آنجا زدم بیرون و با یک زن آشنا شدم که مهربان بود و من را به خانه‌اش برد اما فهمیدم در کار خلاف است.

دختر جوان به این ترتیب به سمت کارهای خلاف کشیده شد و مدتی را با مدارک جعلی در خارج از کشور زندگی کرد و دوباره به ایران بازگشت. او داستان زندگی‌اش را این‌طور ادامه می‌دهد: در تمام این سال‌ها از خانواده‌ام بی‌خبر هستم اصلا هم نمی‌خواهم خبری از آنها بگیرم، آنها زندگی‌ام را خراب کردند. در این همه سال به هر کسی که برخوردم نامرد از آب درآمد، پول‌‌هایم را خوردند، معتادم کردند و هزار و یک جور بلا سرم آوردند که زندگی‌ام خراب شد.

ندا درباره سوابق کیفری‌اش می‌گوید: جرم‌های آدمی مثل من مشخص است. هر دفعه مدتی در زندان می‌مانم و بعد آزاد می‌شوم و دوباره می‌روم سراغ کارهای سابق؛ یعنی چاره‌ای ندارم زندگی‌ام این‌طوری شده است و کاری نمی‌شود کرد. این بار هم به خاطر مواد مخدر گیر افتادم، همراهم کراک و شیشه داشتم. هنوز حکمی برایم نبریده‌اند، اما فکر نکنم زیاد اینجا بمانم چون موادم زیاد نبود.

زن زندانی حرف‌هایش را این‌طور به پایان می‌رساند:دوست دارم هر چه زودتر آزاد شوم. از زندان بدم می‌آید، آزادی را خیلی دوست دارم. این‌که آدم آزاد باشدخیلی مهم است. آزادی عین هوا می‌ماند، اگر هوا نباشد آدم نمی‌تواند زندگی کند، این را هم بگویم که نمی‌دانم اگر آزاد شدم چه کار باید بکنم. احتمالا دوباره سر کارهای قبلی‌ام برمی‌گردم، من هیچ وقت در زندگی‌ام برنامه‌ای نداشته‌ام و همیشه هر طور که شده زندگی کرده‌ام. هرچه پیش بیاید آدم باید تحمل کند، چاره‌ای نیست.

داوود ابوالحسنی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها