تلنگر

بر اعصاب خود مسلط باشیم

کاش حوصله کنیم و این یادداشت را تا آخر بخوانیم. چرا که این نوشته کوتاه می‌خواهد به ما یادآور شود و بپرسد که حوصله‌هایمان کجا رفته است؟ چه شده است که مدام از بی‌حوصلگی حرف می‌زنیم؟
کد خبر: ۴۵۹۹۷۱

چه شده است که مدام از اعصاب خرابمان حرف می‌زنیم. اعصاب نداریم شده است ورد زبانمان و در کوچه و خیابان تا کسی به ما می‌گوید بالای چشممان ابروست و تا فردی ناخودآگاه تنه به تنه ما شود برمی‌گردیم و چشم غره می‌رویم و اگر طرف هم مثل ما بی‌اعصاب باشد آن وقت اعصاب‌های نداشته‌مان را به رخ هم می‌کشیم.

انگار که اعصاب نداشتن و حوصله نداشتن شده است ملاکی برای مردانگی ما و هر که اعصابش بیشتر خراب باشد انگار که باید دیگران بیشتر از او حساب ببرند. بعضی از ما هم هستیم که اعصاب داریم، اما حوصله نداریم.

بعضی از ما آنقدر‌ها هم بی‌اعصاب نیستیم که با کوچک‌ترین نگاهی و کلامی به هم بریزیم و زمین و زمان را به هم بدوزیم و ادعایمان شود که در اعصاب نداشتن کسی نیست و نمی‌تواند روی دست ما بلند شود.

اما یک گام دیگر عقب‌تر از بی‌اعصاب‌ها قرار داریم و هنوز مانده که بی‌اعصاب شویم. بعضی از ما بی‌حوصله‌ایم. بعضی از ما آنقدر خودمان را به بی‌حوصلگی زده‌ایم و می‌زنیم که مرز میان بی‌حوصلگی و تنبلی را از میان بر داشته‌ایم و مشخص نیست که آیا واقعا بی‌حوصله‌ایم یا تنبلیم و تنبلی خود را به پای بی‌حوصلگی می‌نویسیم. این یادداشت کوتاه تلنگری برای همه‌ماست که تنبل شده‌ایم و بی‌حوصله و بی‌اعصابیم و همین‌ها ما را از خیلی کارها دور کرده است.

بعضی از ما یاد نگرفته‌ایم که روی اعصابمان کنترلی داشته باشیم و در مجموعه کاری خود به محض شنیدن یک حرف و دستور اداری که خوشایندمان نیست بی‌اعصاب می‌شویم و حرفی می‌زنیم و کاری می‌کنیم که چه بسا عواقب اداری آن گریبانمان را می‌گیرد.

بعضی از ما آنقدر بی‌حوصله‌ایم که زباله‌های خود را حتی از درون واحد مسکونی خود به بیرون ـ به کوچه و خیابان ـ پرتاب می‌کنیم یا این‌که صبح اول وقت زباله‌هایمان را با هزار غرولند تا دم در خروجی ساختمان خود می‌بریم اما زورمان می‌آید آن راچند متر آن طرف‌تر داخل سطل زباله بیندازیم.

بعضی از ما آنقدر بی‌حوصله شده‌ایم که وقتی پشت فرمان خودروی خود هستیم به محض چند دقیقه راهبندان خیابان را با بوق‌هایمان روی سرمان برمی‌داریم. بی‌حوصلگی، بی‌اعصابی و تنبلی 3 واژه نزدیک و گاه تنیده در هم است که نتایج و عواقب آن‌گاه تلخ و گاه غیرقابل جبران است. نمونه‌های زیادی داریم و شنیده‌ایم یا دیده‌ایم که بی‌حوصلگی ما برای خود ما و برای اطرافیانمان چه دردسر‌هایی ایجاد کرده است.

براستی آیا تمام بی‌حوصلگی‌های ما برپایه و اساس منطقی و نتیجه گرفتاری‌های غیرقابل حل و فصل ماست. براستی آیا جوانی که تمام اسباب راحتی و آسایش او فراهم است اما براحتی از زیربار مسوولیت فرار و خودش را بی‌حوصله و گاه بی‌اعصاب معرفی می‌کند قابلیت اصلاح این رفتار و فرار از بی‌حوصلگی‌ها و تنبلی‌ها را ندارد؟ براستی آیا برخی از ما در بی‌حوصله بودن و تنبل بودن یا بی‌اعصاب بودن دچار افراط نیستیم و شورش را در نیاورده‌ایم؟

کاش حوصله فکر کردن به دلایل قابل توجیه یا غیرقابل توجیه بی‌حوصلگی‌هایمان را داشته باشیم. کاش بی‌حوصله‌ها و تنبل‌ها این یادداشت را بخوانند و بخوانیم.

صولت فروتن ‌/‌ جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها