در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گر چه به نظر میرسد عمر حضور پژمان نوری در این باشگاه کوتاه باشد. در روزهایی که پژمان نوری در حال انجام مقدمات بازگشتش به ایران است، تماس میگیریم تا درباره حوادث زندگیش با او صحبت کنیم. حرفهای پژمان با این جملهها شروع میشود: «روزهای پرهیاهوی زیادی را در فوتبال گذراندم.»
سالهاست که فوتبال بازی میکنم و همین موضوع باعث شده تا زندگی شخصی و فوتبالیام متاثر از اتفاقهای فوتبالی باشد بنابراین مثالهای زیادی به ذهنم میرسد، یکی از این موارد در سال 81 اتفاق افتاد، زمانی که تیم ملوان نتوانست در لیگ برتر بماند: «آن سال، فصل بدی را پشت سر گذاشتیم و همین فصل بد باعث شده تا یکی از بدترین اتفاقهای زندگی ورزشی من رقم بخورد. ملوان طرفداران زیادی دارد و مردم شمال به این تیم خیلی علاقه دارند. همین مساله حساسیت کار بازیکنان در این تیم را بالا میبرد و وقتی نتیجه بدی رقم میخورد، شرایط برای بازیکنان خیلی سخت میشود. در آن سال وضعیت تیم ما به سمتی رفت که در نهایت به لیگ دسته اول سقوط کردیم که این شکست برای همه ما خیلی گران تمام شد.»
پژمان نوری از چند سال پیشتر یاد میکند؛ زمانی که روزگار یکی از تلخترین خاطرهها را در ذهن اهالی فوتبال و حتی غیرفوتبالیها به جا گذاشت: «تقریبا 15ـ14 سالم بود. فوتبال را تازه شروع کرده بودم. همه میدانند که شمالیها چقدر به مرحوم سیروس قایقران کاپیتان اسبق تیم ملی فوتبال علاقه داشتند؛ اما به یکباره شنیدم که سیروس قایقران بر اثر تصادف فوت کرده است. این اتفاق برای من و تمام مردم شمال خیلی تلخ بود تا جایی که هنوز هم درباره این موضوع صحبت میشود. با اینکه اتفاقهای زیادی داشتهام، اما این موضوع هنوز هم برایم خیلی تلخ است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: