در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چند سال داری و چه مدتیاست که در زندان هستی؟
28 سال دارم و از روزی که مادرم را کشتم در زندان هستم.
چرا دست به چنین کاری زدی؟
ناپدریام میداند در این چند سال بر ما چه رفت. او خودش میداند چرا اینکار را کردم.
خودت توضیح بده چرا اینکار را کردی؟
از ناپدریام خواسته بودم وقتی خواهرم خانه ماست نیاید، اما او توجهی نمیکرد و میآمد.
تو چرا با ناپدریات زندگی میکردی؟
آنجا خانه مادرم بود و مادرم میخواست که ما با او زندگی کنیم. این خواسته من نبود. هربار که میرفتم مادرم میگفت که برگرد. او اصرار زیادی داشت که ما با او زندگی کنیم.
چند سال بود که مادرت ازدواج کرده بود؟
یک سال بعد از اینکه از پدرم جدا شد با این مرد آشنا شد و با هم ازدواج کردند. حدود 18 سال میشد که با هم زندگی میکردند.
آنطور که معلوم است تو از این ازدواج راضی نبودی. خب، وقتی بزرگ شدی میتوانستی بروی.
گفتم که مادرم اصرار داشت بمانم با اینکه میدانست من از ناپدریام خوشم نمیآید، اما اصرار میکرد که بمانم. من حرفی برای رفتن نداشتم حتی وقتی میخواستم پیش پدرم بروم، زنگ میزد که برگرد.
این اصرار مادرت برای اینکه تو بمانی به چه دلیلی بود؟
ناپدریام 2 زن داشت. او یک شب پیش مادرم میماند و یک شب به خانه زن اولش میرفت. چون مادرم یک شب در میان تنها بود دوست داشت که ما پیش او بمانیم.
چرا مادرت با چنین مردی ازدواج کرده بود؟
قبل از اینکه پدر و مادرم از هم جدا شوند مادرم با این مرد آشنا شد. او زیر پای مادرم نشست که طلاق بگیر، من تو را میگیرم. مادرم هم که عاشق این مرد شدهبود از پدرم جدا شد و در حالی که 4 فرزند داشت با آن مرد ازدواج کرد. آمدن ناپدریام به زندگی ما مساوی بود با ویرانی زندگی من و خواهرانم.
چرا زندگی شما ویران شد؟
هیچکدام از ما زندگی درستی نداشتیم و همیشه در بدبختی بودیم. من 3 خواهر دارم که فقط یکی از آنها زندگی موفقی دارد. شوهر یکی از خواهرانم از اقوام ناپدریام بود. او قبل از اینکه پدر و مادرم از هم جدا شوند با آن مرد ازدواج کرد و در واقع مادرم از همان زمان با ناپدریام آشنا شد.
وقتی مادرم جدا شد و مشخص شد که نسبت به پدرم وفادار نبوده، خانواده شوهرخواهرم سرکوفتهایشان را نسبت به خواهرم زیاد کردند و آنقدر او را اذیت کردند که هنوز هم نتوانسته به حالت عادی برگردد.
در نهایت هم شوهرخواهرم او را طلاق داد. البته خواهرم روی پای خودش ایستاده و زندگی خودش را ساخته است، اما این آسیب به او از سمت ناپدریام بود.
اما زندگی خواهرت به مادرت ربطی نداشت.
اگر مادرم به جای ارتباط با این مرد به فکر زندگی و بچههایش بود این اتفاق نمیافتاد. او همه ما را فدای مردی کرد که حتی حاضر نبود به مادرم وفادار بماند و زن اولش را هم نگه داشته بود.
وقتی مادرت 18 سال با این مرد زندگی کرده به این معناست که او را دوست داشته. شما چرا دخالت میکردید؟
من هیچ دخالتی نمیکردم، اما وقتی پای خواهرانم وسط میآمد من از آنها دفاع میکردم.
اما خواهرت که سالها پیش جدا شده بود.
من خواهر دیگری هم داشتم که او هم جدا شده بود. چندماهی بود که از شوهرش جدا شدهبود. مادرم او را شوهر داده بود و اشتباه مادرم بود که باعث شد او جدا شود. اگر ناپدریام در زندگی ما نبود این اتفاقات
نمیافتاد.
چرا آن روز به ناپدریات حمله کردی؟
من از ناپدریام خواسته بودم که وقتی خواهرم هست به خانه ما نیاید. مدتها بود که او دیگر به خانه زن اولش هم نمیرفت و همه روزها را در خانه مادرم بود. آن روز وقتی به خانه آمدم، دیدم که خواهرم ناراحت است. فهمیدم موضوعی بین او و ناپدریام بوده است. از او پرسیدم چه شده، گفت هیچی.
خب، خواهرت گفته که چیزی نیست، چرا تو به سمتش حمله کردی؟
من رفتم که با ناپدریام حرف بزنم، اما مادرم از اتاق بیرون آمد و فحاشی کرد. آنقدر به من فحش داد که خواهرم دخالت کرد.
بعد از درگیری ناپدریات چه کرد؟
میخواست برود، اما مادرم نگذاشت، او گریه کرد و از ناپدریام خواست که بماند. من در آن لحظات خیلی تحقیر شده بودم.
چه زمانی ناپدریات را زدی؟
تا صبح بیدار بودم. فکر میکردم و تمام این سالها در ذهنم مرور میشد. صبح بلند شدم و چاقو را برداشتم و دیوانهوار حمله کردم. اول ناپدریام را زدم. اصلا قصدم زدن مادرم نبود.
پس چرا مادرت را زدی؟
اصلا متوجه نشدم کسی که جلوی من است، مادرم است. حالم بد بود. متوجه نبودم. وقتی به خودم آمدم که ضربات را به مادرم زده بودم.
چرا شما با مادرتان زندگی میکردید. چرا پیش پدرتان نمیرفتید؟
پدرم در شهرستان زندگی میکرد و دوست نداشت ما با او باشیم. ما را طرد کرد. اگر پدرم بالای سر ما بود که این اتفاق نمیافتاد. پدر و مادرم هر دو ما را نابود کردند.
فراموش نکن که ناپدریات به جای پدرت شما را بزرگ کرد، آن هم در حالی که پدرت به گفته خودت حاضر نبود با شما زندگی کند.
مادرم خودش کار میکرد. او پرستار بود. ناپدریام بجز اینکه به خانه مادرم بیاید کار دیگری نمیکرد. حتی خانه هم مال مادرم بود. اگر هم پولی، چیزی میخواستیم مادرم میداد. در دوران کودکی هم مادرم ما را بزرگ کرد و ناپدریام کاری نکرد.
با این قتل زندگی خودت را نابود کردی، اما توانستی از خواهرانت رضایت بگیری. چطور این کار را کردی؟
زندگی من زمانی نابود شد که مادرم، پدرم را ترک کرد و پدرم هم به تلافی ما را رها کرد. مادرم ازدواج کرد و اتفاقاتی که رخ داد باعث شد تا من نتوانم درس بخوانم، نتوانم آرامش داشته باشم و از کودکی شدم شاگرد باتریساز. خواهرانم در نوجوانی ازدواج کردند و جدا شدند. خواهرانم زندگی پردرد من را میدانستند و تنها کسانی که کارم را درک میکنند همین افراد هستند، به همین خاطر هم اعلام رضایت کردند.
چطور میخواهی از ناپدریات رضایت بگیری؟
او گفتهبود که رضایت میدهد و سر مبلغی هم توافق کرده بودیم، اما بعد گفت که رضایت نمیدهد و من باید تنبیه شوم. البته من از او عذرخواهی کردهام، اما پولی که میخواهد در توانم نیست. امیدوارم عذرخواهیام را قبول کند. من میدانم که اشتباه کردم.
از زندان بگو. روزگار را در آنجا چطور میگذرانی؟
بیماری روحی پیدا کردم و دارو مصرف میکنم. صحنه قتل مدام جلوی چشمم است و بیشتر شبها با صدای فریادهای مادرم در خواب میپرم. خسته شدم از این زندگی. میدانم دیگر یک آدم عادی نمیشوم و بعید میدانم حتی بتوانم درست کار کنم. به هر حال این را میدانم که اشتباه بزرگی کردم و تاوان سنگینی هم پس خواهم داد، اما ایکاش مردانی که با زنان متاهل رابطه برقرار میکنند، بدانند که با زندگی آنها و فرزندانشان چه میکنند. البته قبول دارم که مادر من هم اشتباه کرد. او و ناپدریام هر دو اشتباه کردند و نباید وارد زندگی همدیگر میشدند. چون هر دو بچه داشتند، اما تفاوت در این بود که فرزندان ناپدریام مادری داشتند که فداکاری کرد و بهخاطر آنها ماند، اما مادر ما ازدواج کرد و پدرمان هم رهایمان کرد.
توصیهای برای جوانهایی مثل خودت داری؟
توصیه من به جوانها نیست. توصیه من به پدران و مادران است؛ از آنها میخواهم که وقتی بچهدار میشوند دیگر از هم جدا نشوند و خیانت هم نکنند، چرا که این خیانت در واقع به فرزندشان است.
آنها بزرگترین آسیب را به فرزندانشان میزنند. کسانی که مثل من فرزند طلاق هستند در معرض خطرات زیادی قرار دارند و زندگی آنها در معرض نابودی است؛ همانطور که زندگی من نابود شد.
مرجان لقایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: