در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
«بدترین تهمت برای یک مادر مسوول «بیتوجهی» است. آن هم مادری که همه زندگیاش را برای کودکانی گذاشته که از جانش برایش عزیزترند و هرگز نخواسته کوچکترین آسیبی به آنها برسد. اتفاقی که در مورد من و دو فرزندم افتاد باورکردنی نیست و حتی خودم نمیدانم که چطور رخ داد، تنها چیزی که میدانم این است که هرگز در زندگی نخواستهام کوچکترین ناراحتی برای دو فرزندم ایجاد کنم و از آنچه پیش آمده خودم شوکه و متحیر هستم. امیدوارم که پزشکان با معایناتشان متوجه شوند آن روز کذایی دقیقا چه اتفاقی برای من افتاده که ناگهان همه چیز را فراموش کردهام و فرزندانم را برای ساعتها تنها گذاشتهام. روز و شب از خداوند میخواهم مشکل مرا بر طرف کند تا بار دیگر بتوانم در کنار فرزندانم باشم و به شوهرم ثابت کنم که آنچه برایم رخ داد ارادی نبوده و هرگز نخواستهام مادر بد و بیتوجهی برای فرزندانمان باشم.»
«سارا هات فیلد» مادر 26 سالهای است که به اتهام رها کردن دو فرزند 4 و 2 سالهاش در خودرو برای مدت 12 ساعت دستگیر شده و حضانت آنها را از دست داده است. این زن که با وجود رفتار عجیبی که از خودش نشان داده حتی از سوی شوهرش هم طرد شده و تنها پزشکان در تلاش برای کمک به او هستند، متهم است حدود ساعت 6 عصر و پس از آن که در پمپ بنزینی در حومه شهر واشنگتن ایستاده تا بنزین بزند ناگهان از خودرواش خارج شده و 12 ساعت بعد در حالی که هیچ چیزی به یاد نمیآورده با همسر نگرانش تماس گرفته و درخواست کمک کرده است.
به گزارش پلیس، «سارا» در مدت این 12 ساعت راه بسیار طولانی را پیاده طی کرده و کیلومترها دورتر به بیمارستانی خارج شهر رسیده که از آنجا با همسرش تماس گرفته و از گم شدنش خبر داده است. دو فرزند 2 و 4 ساله این زن که همه این ساعات را تنها در خودروی مادرشان مانده بودند و هیچکس متوجهشان نشده بود به دستور دادگاه و با رو شدن ماجرا به اقوام سپرده شدند تا زمانی که رای نهایی برای این زن و رفتاری که از خود نشان داده صادر شود. این رای که میتواند برای او سنگین تمام شود.
من عاشق فرزندانم هستم
«من میگرن را از مادرم به ارث بردهام. از زمانی که به یاد میآورم و نوجوان بوده ام همیشه سردردهای طولانی و کشنده داشتهام، اما همه سعیام را کردم که به زندگی عادی ادامه بدهم و نگذارم این بیماری ارثی مرا از همه چیز محروم کند. وقتی هم که ازدواج کردم شوهرم میدانست که گاهی سردردهای شدیدی میگیرم که حتی قرصها هم برایش کافی نیستند و به ناچار باید به اورژانس منتقل شوم و مسکنهای بسیار قوی تزریق کنم. این مشکل همه عمرم با من بوده و سعی کردهام که با آن کنار بیایم. اما تا زمانی که برایم چنین دردسری ایجاد نشده بود، فکر نمیکردم که سردرد سادهام بتواند تا این حد همه چیز را برایم تغییر دهد.
سالهای سال خوردن قرصهای مسکن به خاطر سردرد به من ثابت کرده بود که تا حدی تمرکزم را از دست دادهام و گاهی اوقات مسائل را فراموش میکنم، اما اتفاقی که آن روز برایم افتاد غیرعادی بود و حتی خودم هم نمیتوانم دلیلی برایش پیدا کنم. من هم مثل هر مادر دیگری عاشق فرزندانم هستم و هرگز نمیخواهم کوچکترین صدمهای به آنها برسد، اما وقتی متوجه شدم 12ساعت آنها را تنها در یک پمپ بنزین رها کردهام و مشخص نیست چرا رفتهام همه بدنم میلرزد و احساس شرم میکنم. نمیدانم شاید مصرف بیش از اندازه مسکنهای قوی به خاطر میگرنم مرا به این مشکل دچار کرده باشد که ناگهان بیتوجه شده و همه چیز را فراموش میکنم، اما این را هم میدانم که این کار را از عمد نکردهام و شک پلیس به من بی مورد است. این را ثابت خواهم کرد و اجازه نمیدهم فرزندانم به این راحتی از من جدا شوند.»
شکایت از مادری که مفقود شده بود
«پلیس با تماس مردی که ادعا میکرد همسرش 12 ساعت به همراه فرزندانش مفقودشده و اکنون خودش تنها در بیمارستانی دور افتاده پیدا شده در جریان پروندهای قرار گرفت که میتوانست کودک آزاری، رفتار بیرحمانه یا حتی قتل فرزندان باشد. آنها به محض تماس این مرد در محل حاضر شدند تا زنی را دستگیر کنند که پس از 12 ساعت گم شدن بالاخره با همسرش تماس گرفته بود تا کمکش کند. به محض حضور ماموران در بیمارستانی که این زن خودش را به آن رسانده بود عمق فاجعه مشخص شد. فرزندان این زن همراهش نبودند و هر چقدر همسر این مرد که سارا نام داشت تلاش میکرد به یاد نمیآورد که آخرین بار کودکانش را کجا رها کرده است.
حدود یک ساعت بگو مگو بالاخره نتیجه داد و کلمه پمپ بنزین که از دهان سارا بیرون آمد توانست ماموران را به سرنخی برساند. همه پمپ بنزینهای مسیر هدف گشت پلیس قرار گرفت تا در نهایت خودروی خانم سارا در حالی که دو فرزند خرسالش در آن به خواب رفته بودند در گوشهای خلوت از پمپبنزین کیلومترها دورتر کشف شد. بلافاصله «سارا هات فیلد» به اتهام رها کردن فرزندانش در خودرو و به خطر انداختن جان آنها دستگیر شد تا در مورد اتهاماتش پاسخگو باشد. اتهاماتی که این زن مدعی است به او وارد نیست و رفتار عجیبش تنها به خاطر مصرف بیش از اندازه قرصهای آرامبخش و مسکن میتواند رخ داده باشد.
نمیدانم چه شد
«من وظیفه داشتم هر روز بچهها را از مهدکودک به خانه بیاورم. همسرم صبحها آنها را میبرد و من بعد از ظهرها به دنبالشان میرفتم. چند هفتهای بود که سردردهایم بشدت بیشتر شده بود و به تجویز پزشکم قرص مسکن مصرفیام را بیشتر کرده بودم. علاوه بر مسکن از ماهها قبل قرص آرامبخش «زاناکس» را هم میخوردم که باعث میشد حملات سردردم کمتر شود و کمی روی خودم و تمرکزم کنترل داشته باشم. آن روز هم مثل همیشه دنبال بچهها رفتم که متوجه شدم ماشینم اصلا بنزین ندارد. معمولا همسرم برایم بنزین میزد تا من به خاطر بویی که در جایگاهای پمپ بنزین وجود دارد به آنجا نروم و بیشتر سر درد نگیرم، اما بالاخره آن روز مجبور شدم خودم باک بنزینم را پر کنم.
بعد از خرید از فروشگاه به پمپ بنزینی که سر راهم بود رفتم و آخرین چیزی که به یاد میآورم این است که در خودرو نشسته بودم تا باکم پر شود. بچهها صندلی عقب مشغول حرف زدن بودند و دیگر نمیدانم که چه شد. به خودم که آمدم جلوی در یک بیمارستان ایستاده بودم و دست و پایم بشدت درد میکرد. پاهایم در کفش بشدت فشرده شده بود و خودم نمیدانستم که آنجا چکار میکنم. کیف و تلفن همراهم نبود و به ناچار وارد بیمارستان شدم و از تلفن عمومی با همسر نگرانم تماس گرفتم که به دنبالم بیاید. وقتی از من پرسید بچهها همراهم هستند یا نه تازه فهمیدم که هیچکس با من نیست و نمیدانستم فرزندانم را کجا رها کردهام.
آنقدر عصبی و متشنج شده بودم که به کمک پرستارها کمی آرام شدم تا همسرم از راه رسید. هر چه فکر میکردم یادم نمیآمد که آخرین بار کجا بودهام و چه میکردم تا بالاخره پمپ بنزین را به یاد آوردم. ساعتی بعد به من اعلام کردند که فرزندانم در حالی که تلفن همراه خاموش و کیف پولم هم در خودرویم بوده در گوشهای از یک پمپ بنزین پیدا شدهاند. همانجا به اتهام به خطر انداختن جان فرزندانم مورد بازجویی قرار گرفتم و پروندهای قطور برایم تشکیل شد. هیچکس به اندازه خودم از اتفاقی که رخ داده ناراحت نیست، اما واقعا نمیدانم چه به سرم آمده که آنها را تنها گذاشتم و پای پیاده کیلومترها بی دلیل راه رفتهام. حتی همسرم در حالی که بشدت از من عصبی است و به خاطر کارم مرا طرد کرده مدعی است این رفتار از من بعید بوده و هرگز ممکن نیست به عمد چنین کاری کرده باشم. آنچه خودم تصور میکنم این است که فراموشی ناگهانی و راه رفتنم در خیابان در حالی که هیچ چیز را به یاد نمیآورم تحت تاثیر قرصهایی است که مصرف کردهام و این را پزشکان خیلی بهتر از من متوجه میشوند.
بچهها به محض دیدنم به من گفتند که تنهایشان گذاشتهام و بشدت ترسیدهاند. با شنیدن حرفهایشان به خودم لرزیدم و به شوهرم حق دادم. شاید بهتر باشد از این پس تا زمانی که من حالم بهتر شود آنها در کنار فرد دیگری همراه با من وقتشان را سپری کنند، اما گرفتن حضانت آنها و به زندان انداختن من بیرحمی است و قبول نخواهم کرد. امیدوارم تحقیقات روی سردردهای من و مشکلاتی که داشتهام سبب شود بتوانم از خودم دفاع کنم و به دیگران بقبولانم که اتفاق رخ داده عمدی نبوده و من هم مثل هر مادر دیگری عاشقانه فرزندانم را دوست دارم و نمیخواهم کوچکترین آسیبی به آنها برسد.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: